|
پروانگی |
[ ۱۳٩٠/۸/٥ ] [ ۱:٠٦ ب.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
مرجانه گلچین و فرزندانش
سیما تیرانداز و پسرش
امیرحسین رستمی و پسرش
لیلی رشیدی و پسرش
بهاره رهنما و دختر و مادرش
شقایق دهقان و پسرش
فاطمه گودرزی و فرزندانش
مهتاب کرامتی و فرزندانش
پژمان بازغی و دخترش
عبدالرضا اکبری به همراه پسرش
شقایق فراهانی و پسرش
رحمتی و پسرش
حسین یاری و فرزندانش
مهناز افشار و برادر زاده اش ![]() لیلا حاتمی و پسرش
![]() جواد رضویان به همراه دخترش
[ ۱۳٩٠/٧/٢۱ ] [ ٤:٢٢ ب.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
[ ۱۳۸٩/٦/۱٦ ] [ ۱٠:۳۳ ق.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
توماس هیلر ، مدیر اجرایی شرکت بیمه عمر ماساچوست و همسرش در بزرگراهی بین ایالتی در حال رانندگی بودند که او متوجه شد بنزین اتومبیلش کم است. هیلر به خروجی بعدی پیچید و از بزرگراه خارج شد و خیلی زود یک پمپ بنزین مخروبه که فقط یک پمپ داشت پیدا کرد و از تنها مسئول آن خواست باک بنزین را پر و روغن اتومبیل را بازرسی کند ، سپس برای رفع خستگی به قدم زدن در اطراف پمپ بنزین پرداخت... هنگامی که به سوی اتومبیل خود باز می گشت ، دید که متصدی پمپ بنزین و همسرش گرم گفتگو هستند. وقتی او به داخل اتومبیل برگشت ، دید که متصدی پمپ بنزین دست تکان می دهد و شنید که می گوید :" گفتگوی خیلی خوبی بود." پس از خروج از جایگاه ، هیلر از زنش پرسید که آیا آن مرد را می شناسد؟! او بی درنگ پاسخ شنید که : بله می شناسد ، آنان در دوران تحصیل به یک دبیرستان می رفتند و یک سال هم با هم نامزد بوده اند. هیلر با لحنی آکنده از غرور گفت : هی خانم ، شانس آوردی که من پیدا شدم . اگر با اون ازدواج می کردی به جای زن مدیر کل، همسر یک کارگر پمپ بنزین شده بودی...! زنش پاسخ داد : عزیزم ، اگر من با او ازدواج می کردم ، اون مدیر کل بود و الان تو کارگر پمپ بنزین بودی ...!!! [ ۱۳۸٩/٦/۱۱ ] [ ۱٠:٥٦ ق.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
دانشگاه استنفورد(خیلی جالب) خانمی با لباس کتان راه راه وشوهرش با کت وشلوار دست دوز و کهنه در شهر بوستن از قطار پایین آمدند و بدون هیچ قرار قبلی راهی دفتر رییس دانشگاه هاروارد شدند. دانشگاه استنفورد از بزرگترین دانشگاههای جهان، یادبود پسری که هاروارد به او اهمیت نداد
[ ۱۳۸٩/٦/۱۱ ] [ ۱٠:٥۳ ق.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
مهندس متبحر
حسابداری تقاضای ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفی می کند و او بطور مختصر این گزارش را می دهد: [ ۱۳۸٩/٦/۱۱ ] [ ۱٠:٥۳ ق.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
مردی خری دید به گل در نشسته و صاحب خر از بیرون کشیدن آن درمانده. مساعدت را ( برای کمک کردن ) دست در دُم خر زده قُوَت کرد ( زور زد ). دُم از جای کنده آمد. فغان از صاحب خر برخاست که ” تاوان بده !” مرد به قصد فرار به کوچه یی دوید، بن بست یافت. خود را به خانه ایی درافکند. زنی آن جا کنار حوض خانه چیزی می شست و بار حمل داشت ( حامله بود ). از آن هیاهو و آواز در بترسید، بار بگذاشت ( سِقط کرد ). خانه خدا ( صاحبِ خانه ) نیز با صاحب خر هم آواز شد. [ ۱۳۸٩/٦/۱۱ ] [ ۱٠:٤٩ ق.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
یک مرد پس از ۲ سال خدمت پی برد که ترفیع نمی گیرد، انتقال نمی یابد، حقوقش افزایش نمی یابد، تشویق نمی شود. بنابراین او تصمیم گرفت که پیش مدیر منابع انسانی برود. مدیر با لبخند او را دعوت به نشستن و شنیدن یک نصیحت کرد: «از تو به خاطر ۱ یا ۲ روز کاری که تو واقعاً انجام می دهی، تقدیر نمی شود.» مرد از شنیدن آن جمله شگفت زده شد اما مدیر شروع به توضیح نمود. مدیر : یک سال چند روز دارد؟ مرد: ۳۶۵ روز، بعضی مواقع ۳۶۶. مدیر: یک روز چند ساعت است؟ مرد: ۲۴ ساعت مدیر: تو چند ساعت در روز کار می کنی؟ مرد: از ۱۰صبح تا ۶ بعدازظهر؛ ۸ ساعت در روز. مدیر: بنابراین تو چه کسری از روز را کار می کنی؟ مرد: ۳/۱ مدیر: خوبت باشه!! ۳/۱ از ۳۶۶ چند روز می شود؟ مرد: ۱۲۲ روز. مدیر: آیا تو تعطیلات آخر هفته را کار می کنی؟ مرد: نه آقا. مدیر: در یک سال چند روز تعطیلات آخر هفته وجود دارد؟ مرد: ۵۲ روز شنبه و ۵۲ روز یکشنبه، برابر با ۱۰۴ روز. مدیر: متشکرم. اگر تو ۱۰۴ روز را از ۱۲۲ روز کم کنی، چند روز باقی می ماند؟ مرد:۱۸ روز. مدیر: من به تو اجازه می دهم که در تا ۲ هفته در سال از مرخصی استعلاجی استفاده کنی .حال اگر ۱۴ روز از ۱۸ روز کم کنی ، چند روز باقی می ماند؟ مرد: ۴ روز. مدیر: آیا تو در روز جمهوری (یکی از تعطیلات رسمی می باشد) کار می کنی؟ مرد: نه آقا. مدیر: آیا تو در روز استقلال (یکی دیگر از تعطیلات رسمی می باشد) کار می کنی؟ مرد: نه آقا. مدیر: بنابراین چند روز باقی می ماند؟ مرد: ۲ روز آقا. مدیر: آیا تو در روز اول سال به سر کار می روی؟ مرد: نه آقا. مدیر :بنابراین چند روز باقی می ماند؟ مرد: ۱روز آقا. مدیر: آیا تو در روز کریسمس کار می کنی؟ مرد: نه آقا. مدیر: بنابراین چند روز باقی می ماند؟ مرد: هیچی آقا. مدیر: پس تو چه ادعایی داری؟ مرد: !!! [ ۱۳۸٩/٦/۱۱ ] [ ۱٠:٤۳ ق.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
خبٌ: این کلمهای است که زنان برای پایان دادن به مکالمه هایی استفاده میکنند که در آن حق با آنهاست و شما باید خفه بشوید. پنج دقیقه: اگر مشغول لباسپوشیدن است یعنی حداقل نیم ساعت. هرچند پنج دقیقه دقیقاً معادل پنج دقیقه است اگر به شما پنج دقیقه بیشتر زمان جهت تماشای فوتبال داده شده باشد. هیچٌی: این آرامش قبل از توفان است. معنی و مفهوم آن این است که باید به شدت گوش به زنگ باشید. بحثهایی که با هیچی شروع میشوند، غالباً با خبٌ تمام میشوند. بفرمایید: این کلمه اصلاً ربطی به اجازه دادن انجام کاری ندارد. “اگه جرئت داری” در آن مستتر است. آه بلند: این در حقیقت یک کلمه محسوب میشود که معمولاً درست فهمیده نمیشود. آه بلند یعنی او فکر میکند شما یک احمق به دردنخور هستید و او نمیداند چرا دارد وقتش را با ماندن و بحث با شما سر هیچٌی تلف میکند. اشکال نداره: این یکی از خطرناکترین جملاتی است که زن شما ممکن است به شما بگوید. اشکال نداره یعنی اون به زمان طولانیتری احتیاج دارد که تصمیم بگیرد شما چگونه باید تاوان این اشتباهتان را پس بدهید. ممنون: از شما تشکر میکند. فقط بگویید خواهش میکنم. هیچ حرف اضافهای نزنید. خیلی ممنون میتواند نشان دهنده یک خطر بالقوٌه باشد. اصلاً هرچی: این ترکیب برای گفتن دهنت سرویسه یا رو ببرن استفاده میشود. نگرانش نباش عزیزم، خودم انجام میدم: یک جمله بسیار خطرناک دیگر. به معنی آنکه این کار به دفعات متعدد به شما محول شده و حالا تصمیم گرفته خودش دست به کار شود. این حالت معمولاً منجر به حالتی خواهد شد که شما بپرسید چی شده؟ [ ۱۳۸٩/٦/۱۱ ] [ ۱٠:۳٧ ق.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
۲۱ الی ۲۴ سالگی: حداقل فوق دیپلم داشته باشد،قد متوسط هم اشکال ندارد، قیافه چندان مهم نیست، تیپ معقولانه، بداخلاق نباشد،دارای ماشین(حداقل پراید)، خارج رفته نرفته فرقی ندارد. ۲۵ الی ۲۹ سالگی: مدرک تحصیلی چندان مهم نیست،کار داشته باشد کافیست، قدش خیلی کوتاه نباشد ترجیحا، مهم سیرت است نه صورت!، آدم نباید ظاهربین باشد، دست بزن نداشته باشد همین، ماشین نداشت اشکال ندارد ولی قول بدهد بعدا بخرد. ۳۰ الی ۳۵ سالگی: مدرک اصلا مهم نیست فقط سواد خواندن و نوشتن داشته باشد کفایت میکند، کار داشته باشد، قدش اصلا اهمیت ندارد،مهم فهم و شعور است. ۳۶ الی ۴۰ سالگی: کار داشته باشد کافیست،فهم و شعور هم ترجیحا داشته باشد ۴۱ الی ۵۰ سالگی: مذکر باشد کفایت میکند! ۵۰ الی آخر: در حال حاضر مشترک مورد نظر در دسترس نمیباشد/ نو ریسپانس تو پیجینگ! - در پایان به پسران محترم و عزیز توصیه میشود: با توجه به بالا رفتن سن ازدواج دختران که میانگین آن نزدیک به سی سال است ، زیاد خودشان را برای ادامهی تحصیل، مشکل سربازی،خرید منزل،ماشین،موبایل و غیره اذیت نکنند؛ چرا که هم عجله کار شیطان است و هم طبق آمار فوق،طرف همینجوری از شما راضی است و نیازی به زحمت اضافه نمیباشد! [ ۱۳۸٩/٤/۱ ] [ ۱٢:٠۱ ب.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
|
|
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | ||