پروانگی
قالب وبلاگ
via i.imgur.com

بقیه عکس ها در ادامه مطلب

ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۱٢/٢٥ ] [ ۱٠:٥۸ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]
katyperryblog:  Sorry

بقیه عکس ها را در ادامه مطلب ببینید

ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۳ ] [ ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]


ضیافت عشق

با گذشت زمان تغییرات زیادی در آداب و رسوم بشر اتفاق می‏افتد و بعضی از مراحل و جنبه‏های این رسوم کمرنگ شده و در مقابل مراحل جدیدی به آنها اضافه می‏شود. اما گاهی بعضی از این رسوم استوار و محکم بر جای خود باقی می‏ماند و هرگز رنگ نمی‏بازد. ازدواج نیز به عنوان یکی از رسوم در چند سال اخیر تغییرات بسیاری نسبت به گذشته در آن اتفاق افتاده که بعضی از جنبه‏های آن حذف شده و بعضی از جنبه‏ها به آن اضافه گردیده است. اما بعضی از مراحلی که در این امر باید رعایت شود در طول زمان چندان دستخوش تغییر نشده و پیوسته شکل ثابت خود را حفظ کرده است. البته شاید بعضی‏ها به سلیقه خود تغییراتی در آن ایجاد کنند اما این تغییرات آنقدر کوچک هستند که چندان به چشم نمی‏آیند.

 


از جمله این مراحل خواستگاری است. دختر و پسر به هر طریقی که با هم آشنا شده باشند حتماً باید جلسات متعدد خواستگاری را از سربگذرانند تا به مقصود خود یعنی ازدواج موفق برسند و هیچ ازدواج موفقی بدون گذراندن این مرحله اتفاق نمی‏افتد. سال‏های گذشته به دلیل شناخت بیشتر خانواده‏ها از یکدیگر، حساسیت آنها در این جلسات کمتر بود و ازدواج در مدت زمان کوتاهی اتفاق می‏افتاد، اما امروز به دلیل دور شدن افراد از یکدیگر و شناخت کم خانواده‏ها از هم، سعی می‏شود این جلسات با اهمیت و توجه بیشتری مدنظر قرار گرفته شده و نتایج با ثباتی از آنها گرفته شود.

چگونگی برخورد با طرف مقابل و خانواده او و همین‏طور سوالات مورد نظر که باید پرسید شود روند خواستگاری که در هر جلسه باید طی شود و... همه و همه باید به افراد و خانواده‏ها آموزش داده شده تا بتوانند تصمیمات صحیح و منطقی بگیرند و با ازدواج موفق یک عمر زندگی خود را بیمه کنند.

بهتر است  اولین تجربه ی ازدواج  را ازدواج موفق شکل بدهند و این تنها از طریق سرمایه‏گذاری امکان‏پذیر است. این سرمایه‏گذاری از طریق شرکت در کلاس‏های آموزشی، مطالعه، داشتن مشاور و انجام مشاوره، گفتگو و تلاش‏های دوره خواستگاری امکان‏پذیر است.

در فرآیند گسترده خواستگاری سیستم والدین و سیستم دختر و پسر باید با هم تعامل داشته باشند. چون دختر و پسر عضوی از یک خانواده هستند، پس علاوه بر شناخت خصوصیات فرد باید خانواده او را هم شناخت.

سیستم تحقیق امروز چندان جواب نمی‏دهد و نباید تنها به آن اعتماد داشت. پس باید به فرآیند گسترده خواستگاری توجه کرد و به بحث و گفتگو در این جلسات پرداخت. باید 3- 4 جلسه گفتگو و سوالات متعدد و اساسی از فرد پرسیده شود.

باید به فرد نزدیک‏تر شویم تا از لحاظ خصوصیات شخصیتی او را بهتر بشناسیم.البته اعتماد‏سازی در این زمینه‏ها بسیار نیاز است و باید اعتماد طرف مقابل را جلب کنیم.

 

علاوه بر مسائل بالا باید توجه داشت که، پایان جلسه اول نباید پاسخ قطعی داد. در جلسه دوم مسائلی که در جلسه اول ابهام آمیز بوده را باید مطرح کرد و بعضی از ادعاهای مطرح شده در جلسه اول باید ریز مورد بررسی قرار گیرند. در جلسات خواستگاری باید به ادعاهای آرمانی فرد هم توجه کنیم و بسنجیم که آیا این ادعاها با توجه به شرایط فرد و ظرفیت او و خانواده‏اش امکان‏پذیر هست یا نه.

گفتگو

در جلسات خواستگاری از چند نکته باید مطمئن شد:

1) افراد تیپ‏های شخصیتی مختلف دارند. دو طرف باید تیپ طرف مقابل را بشناسند و در مقابل تیپ شخصیتی خود قرار دهند. گاهی دو تیپ مخالف باعث ایجاد اختلاف بین افراد می‏شود.پس باید تیپ‏ها به هم نزدیک‏تر باشند تا اختلافات کاهش یابد.

2) باید بفهمیم انگیزه‏های ازدواج کوتاه نباشد و برای لذت جویی‏های جنسی یا برای عوامل جانبی مثل ثروت پدر و... یا دید یک بعدی در انتخاب نباشد.

3) باید مراقب عدم تعادل شخصیتی باشیم که این امر از طریق توجه به 5 عامل امکان‏پذیر است: فرد در سن انتخاب باشد، زندگی متعادلی داشته باشد، نظارت والدین بر زندگی فرد وجود داشته باشد، رشد عقلانی کافی داشته باشد، استقلال فکری داشته باشد.

4) باید تشخیص دهیم این فرد مفهوم اصلی عشق و محبت را چشیده و می‏تواند ابزار کند. برای این تشخیص روابط والدین بسیار معرف است و روابط آنها می‏تواند نشان دهنده توانایی وی در ابراز عشق باشد.

5) ببینیم آیا برای آینده خود برنامه‏ای دارد یا نه.

6) آیا دارای عزت نفس خانوادگی هست یا نه. اعضای خانواده به او احترام می‏گذارند یا نه و...

جلسات خواستگاری به عنوان یک نردبان عمل می‏کند هر پله مقدمه رفتن به پله بالاتر است. پس چه بهتر که با اطمینان و قدم‏هایی محکم هر پله را طی کنیم تا خطر سقوط به صفر برسد و صعودی موفق داشته باشیم.

در جلسات خواستگاری یک سری مقدمات و شرایط باید در نظر گرفته شود:

1) هماهنگی: باید خانواده‏ها در این زمینه با هم هماهنگی داشته باشند و جلسات مستقلی برای خواستگار در نظر گرفته شود.

2) از تعداد افرادی که به خواستگاری می‏آیند، اطلاع داشت و کسانی که می‏آیند از خانواده اصلی فرد باشند. کمترین افراد که بیشترین دخالت را دارند باید بیایند.

3) آمادگی: باید هزینه و زمان صرف کسب این آمادگی کرد و برای هر مسئله‏ای که امکان اتفاق افتادن دارد، کسب آمادگی کرد.

4) باید جلسه اول بحث‏های عمومی داشته باشیم و یک دفعه دختر و پسر سراغ بحث خصوصی نروند.

5) طرفین باید از زحماتی که نسبت به یکدیگر انجام داده‏اند تشکر کنند.

 

در جلسه اول 3 بحث باید مطرح شود:

جلسه اول باید کوتاه برگزار شود و این سه بحث را باید دختر و پسر و در درجه اول پسر مطرح کند. اما اگر پسر صحبتی در این سه زمینه نکرد، دختر باید پیش‏دستی کند.

1) معرفی شفاف یکدیگر. باید نکات خاص و اساسی را بیان کنند.

2) نقطه‏های عطف زندگی در انتخاب طرف مقابل مطرح شود.

3) صداقت و صمیمیت در زندگی از نظر دو طرف تشریح شود.

جلسات خواستگاری به عنوان یک نردبان عمل می‏کند هر پله مقدمه رفتن به پله بالاتر است. پس چه بهتر که با اطمینان و قدم‏هایی محکم هر پله را طی کنیم تا خطر سقوط به صفر برسد و صعودی موفق داشته باشیم.

 

منبع : مجله تخصصی عطر سیب

[ ۱۳۸۸/۱۱/٢٦ ] [ ۱٢:۱٢ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

معجزه ای به نام صمیمیت

صمیمیت و اثرگذاری آن در زندگی مشترک

صمیمیت در روابط زن و شوهر چگونه به‏وجود می‏آید؟

گل سفید

ارتباط درست و مثبت با همسر ، از عوامل مهم بهبود کیفیت زندگی مشترک و رهایی از مشکلات می‏باشد. در زندگی مشترک موفق ، زوج ها به رابطه‏ی خود با همسرشان اهمیت می‏دهند؛ به خواسته‏های هم توجه دارند؛بیشتر مواقع ، آرامش خود را حفظ می کنند ؛ سعی دارند همیشه خودشان باشند ؛ با مسائل به صورت مثبت برخورد کنند و خود را با شرایط وفق دهند؛ مصمم به تغییر خود هستند ولی درصدد تغییر همسر و دیگران بر نمی آیند چرا که می دانند هیچ کس را نمی توان تغییر داد ؛ شرایط را به جای تحمل ، پذیرا می‏شوند و در صورت بروز اختلاف همه چیز را منفی نمی بینند و ویران نمی سازند ، با بحران‏های زندگی به آرامی برخورد و عبور کرده و روزهای خوب مشترک گذشته را به کلی نادیده نمی گیرند و به دنبال یافتن راه حل های مثبت و سازنده ای هستند که به دوام زندگی مشترکشان کمک کند.

در یک زندگی مشترک موفق ، زن و مرد به حرف‏های یکدیگر توجه دارند و احساسات خود را به راحتی نشان می دهند ، هر چند احتمال دارد که احساساتشان مورد توجه و تایید همسرشان نباشد.

 


متاسفانه بیشتر افراد از کودکی یاد می گیرند احساسات خود را در درون خود نگاه دارند و به ظاهر خود را آرام نشان دهند ولی بار سنگین عدم بروز احساس‏های خویش را سال های سال به دوش بکشند . بیان نکردن احساس‏ها باعث ایجاد مشکلات روانی مانند زودرنجی ، پرتوقعی، زورگویی، گوشه‏گیری و افسردگی می‏شود. بنابراین هیچگاه نباید از وجود احساسات غافل شد و آنها را انکار کرد. می‏بایست احساسات خود را به طریق منطقی بروز دهیم . به فرزندان خود یاد دهیم که ناراحتی‏های خود را به طریق صحیح نشان دهند تا سبکبال و آزاد و بدون هرگونه احساس شرمندگی و گناه ، بزرگ شوند. وقتی از بچگی یاد بگیریم احساسات خود را به راحتی بروز دهیم و با آنها به درستی برخورد کنیم در بزرگسالی با آرامش خاطر ، با مسائل برخورد کرده و مسائل را به صورت درست تجزیه و تحلیل می‏کنیم و عقده های ناشی از پنهان کاری را به خود و دیگران تحمیل نمی‏کنیم و کمتر رفتار ناپسند از خود بروز می‏‏دهیم، از همسر و فرزندان توقع نخواهیم داشت که بدون اراده و به صورت چشم بسته به حرف ما گوش کنند.

ابراز نکردن احساس‏ها باعث ایجاد مشکلات روانی مانند زودرنجی ، پرتوقعی، زورگویی، گوشه‏گیری و افسردگی می‏شود

در زندگی مشترک وقتی عشق و مهر و محبت و مشارکت عادلانه بین زوج‏ها حاکم باشد ، صمیمیت به وجود می‏آید . صمیمیت در روابط زناشویی دارای جنبه‏های قوی عاطفی و اجتماعی است که به پویایی و تداوم زندگی مشترک کمک فراوان می کند.

زن و مرد

جهت تامین بهداشت روانی اعضای خانواده ، داشتن رابطه‏ی صمیمانه بین زوج‏ها ، بسیار ضروری است چرا که این رابطه همواره جایگاه خاص و مثبتی در زندگی دارد . وقتی صمیمیت بین زن و مرد برقرار باشد آنان در برابر مشکلات فردی و اجتماعی توانمند می شوند.

درمان گران خانواده به زوج‏ها توصیه می‏کنند با هم صمیمی شوید و یکدیگر را تقویت کنید چرا که وقتی با کسی احساس صمیمیت کنید ، با او رفتار خوبی خواهید داشت. برای این که صمیمیت زن و مرد نسبت به هم افزایش یابد ، سعی کنید به نکات مثبت یکدیگر بیشتر توجه و تمرکز کنید.

همسران جوان با وجود اینکه یکدیگر را دوست دارند ولی به علت نبود نگرش‏هایی مشابه ، تجربه و اطلاعات کافی نسبت به مسائل و پدیده ها و عوامل دیگر ، نگران شده و عدم تعادل بینشان به وجود می‏آید. برای ایجاد تعادل به منظور داشتن رابطه ی صمیمانه ، نیاز است که یکی یا هردو با افزایش آگاهی تلاش کند تا احساس خود را نسبت به دیگری یا نسبت به عوامل و پدیده‏های اطراف تغییر دهد تا صمیمیت شکل گیرد و تعادل و ثبات در زندگی مشترک به وجود آید.

باید توجه داشت وقتی احساس صمیمیت بین زن و مرد برقرار باشد و هر یک تعهدات و وظایف و نقش‏های جنسیتی خود را به نحو احسن انجام دهند ، بیشتر به سوی همدیگر جذب شده و موجب نشاط و طراوت و پایداری بیشتر زندگی مشترکشان می شوند؛ در حالی که وقتی یک یا هر دو در زندگی مشترک احساس بی عدالتی و نارضایتی کنند ، از برقراری روابط صمیمانه بین خود و همسر اجتناب کرده و موجب شکست زندگی مشترک می شوند.

برای این که صمیمیت زن و مرد نسبت به هم افزایش یابد ، سعی کنید به نکات مثبت یکدیگر بیشتر توجه و تمرکز کنید.

باید توجه داشت که زنان و مردان ، روابط صمیمانه در زندگی مشترک را با توجه به بینش ، آگاهی و تجربه به صورت‏های متفاوت دریافت ، تجربه و ارائه می‏کنند. با وجود آگاهی‏هاست که زن و مرد متوجه می شوند که نیازها و چگونگی برطرف کردن آنها برای زنان و مردان چقدر با هم متفاوت هستند ؛ برای مثال برداشت متفاوت زنان و مردان در مورد صمیمیت ، این است که زنان «خود ابرازگری» را نشانه‏ی صمیمیت در روابط می دانند در حالی که مردان صمیمیت را «مشارکت در فعالیت‏ها» تصور می کنند.

گلها

وقتی باورهای مثبت و احساس صمیمیت درباره ی خود، همسر و زندگی مشترک داشته باشیم به راحتی می توانیم به همسرمان و دیگر اعضای خانواده ، دلگرمی داده احساس‏های خوبی به وجود آوریم.  با توجه به اینکه منشاء اصلی باورهای مثبت ، تایید و تصدیق خود است با استفاده از توصیه‏های مشاوران مجرب و تایید واقعی خود ، می توانیم باورهای مثبت را جایگزین باورهای منفی کرده و زندگی پربار و غنی را تجربه کنیم.

 

منبع: ماهنامه شادکامی و موفقیت- شماره 63   

[ ۱۳۸۸/۱۱/٢٦ ] [ ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

خیلی ها عقیده دارند که حرکات خاص بدن و حالت چشم ها، می‌توانند ویژگی های شخصیتی و حالات روحی فرد را به هنگام دروغ گفتن ، خیانت کردن و ... فاش کنند. اما کمتر کسی می داند که پاهای انسان‌ها نیز پیام‌های رمزآلودی در مورد شخصیت ، تمایلات و افکار او از خود نشان می دهند.

پروفسور جفری بیتی از دانشگاه منچستر در این باره گفت : بسیاری از مردم نمی‌دانند پاهای انسان‌ها می‌توانند پیام‌های رمزآلودی در مورد شخصیت ،تمایلات و افکار انسان‌ها از خود نشان دهند.

تحقیقات نشان می‌دهد انسان‌ها در زمان دروغ گفتن پاهای خود را به طور غیرعادی بی‌حرکت نگاه می‌دارند تا حد ممکن دیگران را متوجه دروغ گفتن خود نکنند.

زنان نیز معمولا مردان را از روی شکل کفش‌هایشان و این که به چه میزان تمیز است و با دیگر لباس‌هایشان همخوانی دارد ارزیابی می‌کنند.

مردان در زمان عصبی بودن معمولا حرکت پاهایشان افزایش پیدا می‌کند ، اما زنان دقیقا بر خلاف مردان در هنگام عصبانیت پاهای خود را بی‌حرکت نگاه می‌دارند.

افراد خجالتی هم معمولا پاهای خود را تکان می‌دهند که این نشان از راحت نبودن آن‌ها در یک جمع خاص دارد.افراد مغرور و متکبر از سوی دیگر حرکت پای کم‌تری دارند.

پروفسور بیتی در این باره گفت: اکثر مردم با حالات چهره و معانی آن‌ها آشنایی دارند ، اما در مورد حرکات پاها و معانی آن‌ها چیزی نمی‌دانند.اما حقیقت این است که زبان پاها می‌توانند اطلاعات زیادی در مورد شخصیت یک فرد ، این که فرد در زمان صحبت کردن به چه چیزی فکر می‌کند فاش کند.حتی از طریق آن‌ها می‌تواند به حالات احساسی و روان‌شناسی و خصوصیات یک انسان پی برد.

یکی از نکات جالب در این مورد آن است که اکثر انسان‌ها می‌توانند حالات چهره خود را کنترل کنند ، اما معمولا آن‌ها کنترل خاصی روی حرکات پای خود ندارند و به همین دلیل این عضو بدن به راحتی می‌تواند شخصیت صاحب خود را فاش کند.

او در ادامه گفت : من برای فهمیدن معانی گوناگون حرکات پا ده‌ها سال تحقیق کردم و اطلاعات زیادی در این مورد کسب کردم.

معمولا مردم برای آنکه متوجه به دروغ گویی شخصی بشوند به چهره و چشمان او نگاه می‌کنند ، اما حقیقت این است که بسیاری از مردم می‌توانند چهره خود را کنترل کرده و دروغگویی خود را پنهان کنند.اما یکی از بهترین روش‌ها برای پی بردن به دروغ گفتن یک شخص توجه به حرکات پاهاست.زمانی که انسان‌ها دروغ می‌گویند ، به طور غیر عادی پاهای خود را ثابت و بی حرکت نگاه می‌دارند.این در حالیست که بسیاری از مردم تصور می‌کنند انسان‌ها به دلیل عصبی بودن در زمان دروغگویی بیشتر حرکت می‌کنند ، اما این موضوع کاملا برعکس است.زمانی که ما دروغ می‌گوییم در حال سرکوب کردن و مخفی کردن یک احساس خوب هستیم و همین کار را هم با حرکات پای خود انجام می‌دهیم

 

[ ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ ] [ ٩:٥٢ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

رخی از تازه‌ترین تحقیقات را درباره عشق بخوانید

نتایج MRI از مغز عاشقان

 

دکتر شهرام یزدانی در شماره‌ی قبل، ما را با عناصر عشق و انواع عشق آشنا کرد و در این شماره، از پژوهش‌هایی می‌گوید که ثابت می‌کنند شور عشق ( یا همان عشق رمانتیک) احساسی موقت، زودگذر و غیر قابل اعتماد است؛ و نتایج تحقیق محققانی را نشانمان می‌دهد که خواسته‌اند بفهمند چه چیزی ضامن بقای یک زندگی زناشویی است.

شور عشق، یعنی همان احساساتی که اوایل آشنایی با یک نفر، ما را مشغول می‌کند و خواب و خوراکمان را می‌گیرد، مبنای درستی برای زندگی مشترک نیست؛ یعنی این قبیل عواطف مثل استارت ماشین عمل می‌کنند. خداوند آنها را در وجود انسان قرار داده که آدم را به حرکت درآورد. ولی ما نمی‌توانیم فقط با استارت‌زدن و باک ِ بدون بنزین حرکت کنیم.

شواهد زیادی هم برای اثبات این نکته وجود دارد؛ مثلاً پژوهشگری به نام آرون تعداد زیادی از افرادی را که دچار عشق حاد و آتشین بودند زیر دستگاه FMRI که از کارکرد مغز عکس می‌گیرد گذاشت و از آنها خواست به معشوق خود فکر کنند، یا عکس آنها را نشانشان داد. کارکرد مغزی این افراد نشان داد که هنگام فکر کردن به معشوق، فقط آن قسمت‌هایی از مغز فعال می‌شود که مربوط به «پاداش فوری» است- همان قسمت‌هایی که اگر گرسنه باشیم و غذا بخوریم فعال می‌شود؛ یا در افراد معتاد به کوکائین، همان قسمتی که بعد از مصرف ماده‌ی مخدر به فعالیت می‌افتد. این قسمت‌های مغز، تشکر فوری را اعلام می‌کنند و یک چیز فوری طبعاً دوام زیادی هم ندارد. در حالی که مغز، قسمت‌های دیگری هم دارد که مربوط به پاداش‌های طولانی‌مدت‌است.

 

دو پژوهشگر دیگر به اسم‌های بارتل و زیکی هم آمدند همین آزمایش را روی کسانی پیاده کردند که عشقشان تداوم پیدا کرده بود و به اصطلاح عشق رفیقانه داشتند؛ همان نوع عشقی که شور و هیجانش از بین رفته اما صمیمیتش مانده و با مرور زمان، بیشتر هم شده است .

عکس کارکرد مغز این افراد نشان داد که فکرکردن به عشقشان قسمت‌هایی از مغز آنها را فعال می‌کند که مربوط به «پاداش‌های بلندمدت» است- همان قسمت‌هایی که وقتی شما به شغل مورد علاقه‌تان فکر می‌کنید یا موسیقی مورد علاقه‌تان را گوش می‌کنید، یا در لحظات آرامش مذهبی، در ذهنتان فعال می شود.

نتیجه‌ی این پژوهش‌ها نشان می‌دهد چون پاداش فوری همیشه تاییدکننده‌ی چیزهایی است که غیرقابل اتکا هستند، عشق رمانتیک هم که گهگاه دستمایه‌ی شعر و غزل و رمان و فیلم‌ها می‌شود و چیز قشنگی هم هست، قابل اتکا نیست. در عوض، عشق رفیقانه، قابل اعتماد و ماندگار است.

بعضی اقوام اصلاً نمی‌دانند عشق چیست

عشق رمانتیک نه تنها کوتاه‌مدت و غیرقابل اتکاست که حتی اصیل هم نیست. یعنی این طور نیست که جزو سرشت و ذات انسان باشد و ابتلا به آن، از ضروریات زندگی محسوب شود. به نظر شما آیا در بین همه‌ی اقوام و ملت‌ها شور عشق وجود دارد؟ یعنی مردم ِ همه‌ی جوامع و فرهنگ‌ها عشق رمانتیک را به این مفهومی که ما می‌شناسیم، می‌شناسند؟

دو پژوهشگر به نام‌های یانکویچ و فیشر، 166 فرهنگ و قومیت مختلف را از نظر آداب و رسوم و شعر و ادبیات و هنرشان بررسی کرده‌اند و به این نتیجه رسیده‌اند که در 147 فرهنگ، عشق رمانتیک وجود دارد؛ اما در 19 قومیت،هیچ شواهدی از این عشق در میان نیست؛ یعنی در فرهنگ، ادبیات ، شعر و هنرشان هیچ اشاره‌ای به این شور عاشقانه نشده است؛ اما در آن اقوام هم مردم تشکیل خانواده می‌دهند، به خانواده‌شان علاقه دارند و برای آنها فداکاری هم می‌کنند.

یعنی آن رمانتیسیسم که در ادبیات غربی و در ادبیات ایرانی خودمان هم می بینیم، در آن فرهنگ‌ها معنایی ندارد. پس عشق رمانتیک چیزی نیست که بگوییم لازمه‌ی هر زندگی است؛ بلکه همان موتور محرک اولیه است. 19 قومیت از این موتور استفاده نمی‌کنند و ماشینشان بدون این استارت هم روشن می‌شوند.

در پژوهش دیگری از حدود شش هزار دختر و پسر قبل از ازدواج پرسیده‌اند که «شما دوست دارید عشق رمانتیک مبنای ازدواجتان باشد یا‌نه؟»

90 درصد آنها جواب مثبت داده‌اند. یعنی گفته‌اند «دوست داریم این احساسات را تجربه کنیم.» اما بعد از چند سال، از همین افراد، بعد از ازدواجشان پرسیده‌اند «آیا آن رمانتیسیسم اولیه در ازدواجتان وجود داشته یا نه؟» 33 درصد مردان و 75 درصد زنان گفته‌اند در نهایت با فردی ازدواج کرده‌اند که عاشقشان نیستند و رابطه‌ی رمانتیکی هم با او ندارند؛ یعنی حتی خود افراد هم قبول دارند که «عشق» نه شرط کافی برای ازدواج است و نه حتی شرط لازم.

عشق نوعی بیماری است؟

برخی از پژوهشگرها روی این موضوع متمرکز شده‌اند که «آیا عشق آتشین صرف نظر از عشق نافرجام، یک بیماری است یا نه؟» و جالب است بدانید روان‌شناسان بیشترین شباهت را بین عشق و یک بیماری خاص روانی به نام وسواس اجباری مشاهده کرده‌اند.

در این بیماری، افکار خاصی به ذهن هجوم می‌آورد که فرد گریزی از آنها ندارد؛ این افکار او را مجبور به ایجاد رفتارهای خاصی می‌کند که اگر انجام ندهد دچار تنش و اضطراب زیادی می‌شود. مثلا کسی عادت دارد هر شب 70 بار ریشش را شانه بزند و اگر 69 بار این کار را انجام بدهد درونش منقلب می‌شود و نمی‌تواند آسوده بخوابد.

عشق نه فقط در ظاهر و علایم بالینی شبیه این بیماری است، که از نظر آزمایشگاهی هم به آن شباهت دارد. در بیماری وسواس اجباری، یک ناقل خاص در سلول‌های پلاکت خون بیمار افزایش پیدا می‌کند. پژوهشگری به نام مارازیتی، افراد عاشق را به این طریق آزمایش کرده و به این نتیجه رسیده که آنها هم درست همین حالت را دارند. یعنی انگار عشق یک حالتی شبیه به وسواس اجباری ایجاد می‌کند که در آن فرد عاشق دچار افکار و عادت‌های خاصی می‌شود که نمی‌تواند از دست آنها خلاص شود- مثل تماس گرفتن پی در پی با معشوق و فکر کردن مداوم به او که عملکرد عادی ذهنش را مختل می‌کند.

هوش عاطفی‌ات را بالا ببر

با تمام این حرف‌ها، امروز دانشمندان به این نقطه رسیده‌اند که «اگر عشق و احساسات قابل اتکا نیستند پس چه چیز قابل اتکا است؟» یعنی چه چیزهایی باید وجود داشته باشد تا عشق افراد پایدار بماند. ابتدا نظریه‌ای شکل گرفت که اگر برخی شباهت‌های اولیه بین افراد وجود داشته باشد صممیت و رفاقت بیشتری بین آنان به وجود می‌آید و می‌تواند ازدواج موفق را تضمین کند. اما تجربه نشان داد که این اتفاق هم نمی‌افتد. آقای اشتنبرگ که مثلث عشق را ارائه کرده بود به این نتیجه رسید که خیلی از طلاق‌ها، بر خلاف انتظار، در مواردی اتفاق می‌افتد که انتخاب اولیه اشتباه نبوده است.

یعنی افراد در ابتدای ازدواج، شباهت‌هایی به هم داشته‌اند اما پس از ازدواج تغییر کرده‌اند. پس خیلی وقت‌ها مشکل اینجاست که آدم‌ها تغییر می‌کنند؛ اما با هم نه: در دو مسیر یا با سرعت‌های متفاوتی تغییر می‌کنند. پس حالا این سوال به وجود می‌آید که «اگر شباهت اولیه هم ضامن صمیمیت نیست پس چه چیز می‌تواند صمیمیت و رفاقت درازمدت بین زوج‌ها را تضمین کند؟»

پژوهشهای زیادی نشان داده‌اند که «هوش عاطفی» یکی از مهمترین عوامل موفقیت ازدواج است. هوش عاطفی نوعی از هوش است که به ما کمک می‌کند به احساساتمان آگاه باشیم، بتوانیم عواطفمان را خوب بیان کنیم، آنها را خوب کنترل و هدایت کنیم، ظرفیت های خودمان را بشناسیم و در مجموع یک حس مثبت کلی نسبت به خودمان داشته باشیم. از طرف دیگر بتوانیم عواطف فرد مقابلمان را درک کنیم و نسبت به آن واکنش اجتماعی یا بین فردی مناسب داشته باشیم.

هوش عاطفی به ما کمک می کند که وقتی دچار تعارض در احساساتمان می‌شویم فرو نریزیم و بتوانیم به عنوان مساله‌ای معمولی حلش کنیم. این نوع هوش، یک چیز ذاتی نیست و در شرایط محیطی شکل می‌گیرد و در میان تمام عوامل موثر در موفقیت در ازدواج، کلیدی‌ترین نقش را دارد؛ اگر دو طرف دارای هوش عاطفی بالایی باشند می‌توانند بفهمند که چطور همراه و همگام با تغییر احساسات و عواطف یکدیگر تغییر کنند تا به زندگی‌شان به رشد و صمیمیت بیشتری منجر‌شود.

شما چقدر عاشقید؟

پرسشنامه‌ای که در دانشگاه نورث ایسترن بوستون تهیه شده، چندان به جزییات عشق‌کاری ندارد و به طور کلی، می‌خواهد ببیند اصلا شما عاشق هستید یا نه؛ و اگر عاشق هستید، چه‌قدر عاشقید؟ اگر برای خودتان هم دانستن جواب این سوال‌ها جالب است، دست به کار شوید و پرسشنامه را پر کنید.

طرز تکمیل پرسشنامه

عبارات صفحه50 را بخوانید، معشوقتان را تصور کنید و به جای کلمه‌ی «او» نام معشوقتان را بگذارید. حالا جلو هر عبارت، این‌طوری شماره بگذارید:

اگر با هر عبارت کاملا موافق بودید، عدد 7

اگر نسبتا موافق بودید، عدد 6

اگر کمی موافق بودید، عدد 5

اگر زیاد مطمئن نبودید، عدد 4

اگر با آن کمی مخالف بودید، عدد 3

اگر نسبتا مخالف بودید، عدد 2

و اگر کاملا مخالف بودید، عدد 1 را جلو عبارت بنویسید.

حالا شروع کنید:

1. همیشه برای رسیدن به او خیلی عجله دارم.

2. او را خیلی جذاب می‌دانم.

3. او نسبت به بیشتر مردم، عیب‌های کمتری دارد.

4. برای او هر کاری که لازم باشد، انجام می‌دهم.

5. به نظر من او خیلی دلنشین است.

6. دوست دارم احساساتم را با او در میان بگذارم.

7. وقتی کاری را با هم انجام می‌دهیم، آن کار برایم خیلی خوشایند می‌شود.

8. دوست دارم که او حتما مال من باشد.

9. اگر اتفاقی برای او بیفتد، خیلی ناراحت می‌شوم.

10. خیلی وقت‌ها به او فکر می‌کنم.

11. این برایم خیلی مهم است که او به من علاقه داشته باشد.

12. وقتی با او هستم، کاملا خوشحالم.

13. برایم خیلی دشوار است که برای مدتی طولانی از او دور باشم.

14. واقعا خیلی به او علاقه دارم.

تفسیر آزمون

حالا عددهایی را که جلو هر عبارت گذاشته‌اید، با هم جمع بزنید. شمایی که بالای 89 نمره آورده‌اید، وضع‌تان خراب است: بدجوری عاشق شده‌اید و اگر صادقانه به سوالات پاسخ داده‌اید، در عشقتان هیچ شکی نمی‌توان کرد!

اگر نمره‌تان حول و حوش 78 تا 88 می‌چرخد، شما هم به احتمال خیلی زیاد، عاشق هستید و چیزی نمانده است که به بالای قله‌ی عشق برسید.

اما اگر نمره‌تان بین 68 تا 77 باشد، احتمال کمتری وجود دارد که عاشق باشید. کسانی هم که از 68 پایین‌تر آورده‌اند، بهتر است خودشان را گول نزنند. به احتمال زیاد، چندان عاشق نیستند. کسانی که از 58 پایین‌ترند هم که عمرا عاشق باشند! این گروه بهتر است پیشه‌ی دیگری برای خودشان دست‌وپا کنند و اسم احساسات رقیقشان را نگذارند عشق

کسب درآمد 500 هزار تومان در ماه آسان و تضمینی

 

[ ۱۳۸۸/۱۱/۱٤ ] [ ٩:۳٦ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

 

به نیمکتش نگاه میکنم ، پنج ردیف از من جلوتر ، چقدر موهای طلاییشو دوست دارم

،برمیگرده و نمره ی صدشو نشونم میده و میخنده ، چقد دوست دارم مال من باشه ،

میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم  ولی ...روم نشد !

جشن فارغ التحصیلیه ،

میاد طرفم و مدرکشو جلو چشام تکون تکون میده ، بهم میگه : تو بهترین دوست منی .

سرش رو میاره بالا و گونه ام رو میبوسه ، میخواستم همونجا بهش بگم دوستش دارم

ولی...روم نشد !

پدرشو از دست داده ، دیگه تنهای تنهاست ، تو کلیسا بغلم میکنه ، میگه : حالا دیگه

فقط تو رو دارم . گونه ام رو میبوسه ، اشک هاش صورتمو خیس میکنه ، میخواستم

همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی... روم نشد.

نصفه شبه ، بهم زنگ میزنه ، داره گریه میکنه ... میگه پسره تنهاش گذاشته ، میخواد

برم پیشش ، میرم خونه اش ، سرشو میذاره رو شونه ام و گریه میکنه ، میخواستم

همونجا بهش بگم دوستش دارم ولی ... روم نشد .

رو صندلی کلیسا خشک شدم ، دارم یخ میزنم ، من دوستش داشتم و اون حالا داره

ازدواج میکنه ، دلم میخواست همونجا داد بزنم که دوستش دارم ولی... روم نشد . 

 

امشب هوا بارونیه ، بازم تو کلیسام... ولی اینبار همه ساکتن ، به تابوتش خیره شدم

،هیچی نمیگفتم ، دفتر خاطراتش هنوز تو دستمه ، دفتر خاطراتی که از توی

اتاقش پیدا کرده بودم ، توش نوشته بود : بارها خواستم بهش بگم دوستش دارم ولی...

روم نمیشه ، کاش اون یه روز بهم بگه دوستم داره

 از امروز ماهانه یک میلیون تومان درآمد کسب کنید 

 

 

[ ۱۳۸۸/۱۱/۱۳ ] [ ٦:۱۳ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

مرد جوانی ، از دانشکده فارغ التحصیل شد . ماهها بود که ماشین اسپرت زیبایی ،پشت شیشه های یک نمایشگاه به سختی توجهش را جلب کرده بود و از ته دل آرزو می کرد کهروزی صاحب آن ماشین شود . مرد جوان ، از پدرش خواسته بود که برای هدیه فارغالتحصیلی ، آن ماشین را برایش بخرد . او می دانست که پدر توانایی خرید آن را دارد .

بلأخره روز فارغ التحصیلی فرارسید و پدرش او را به اتاق مطالعه خصوصی اش فراخواند و به او گفت :

من از داشتن پسر خوبی مثل تو بی نهایت مغرور و شاد هستم و تورا بیش از هر کس دیگری دردنیا دوست دارم . سپس یک جعبه به دست او داد . پسر ،کنجکاو ولی ناامید ، جعبه را گشود و در آن یک انجیل زیبا ، که روی آن نام او طلاکوبشده بود ، یافت .

با عصبانیت فریادی بر سر پدر کشید و گفت : با تمام مال ودارایی که داری ، یک انجیل به من میدهی؟

کتاب مقدس را روی میز گذاشت و پدر راترک کرد .

سالها گذشت و مرد جوان در کار وتجارت موفق شد . خانه زیبایی داشت وخانواده ای فوق العاده . یک روز به این فکر افتاد که پدرش ، حتماً خیلی پیر شده وباید سری به او بزند . از روز فارغ التحصیلی دیگر او را ندیده بود . اما قبل ازاینکه اقدامی بکند ، تلگرامی به دستش رسید که خبر فوت پدر در آن بود و حاکی از اینبود که پدر ، تمام اموال خود را به او بخشیده است . بنابراین لازم بود فوراً خود رابه خانه برساند و به امور رسیدگی نماید .

هنگامی که به خانه پدر رسید ، در قلبشاحساس غم و پشیمانی کرد . اوراق و کاغذهای مهم پدر را گشت و آنها را بررسی نمود ودر آنجا، همان انجیل قدیمی را باز یافت . در حالیکه اشک می ریخت انجیل را باز کرد وصفحات آن را ورق زد و کلید یک ماشین را پشت جلد آن پیدا کرد . در کنار آن ، یکبرچسب با نام همان نمایشگاه که ماشین مورد نظر او را داشت ، وجود داشت . روی برچسبتاریخ روز فارغ التحصیلی اش بود و روی آن نوشته شده بود : تمام مبلغ پرداخت شده است .

چند بار در زندگی دعای خیر فرشتگان و جواب مناجاتهایمان را از دست داده ایمفقط برای اینکه به آن صورتی که انتظار داریم رخ نداده اند ... ؟؟؟!!

کسب درآمد 500 هزار تومان در ماه آسان و تضمینی

[ ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ ] [ ٢:۱۸ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]
[ ۱۳۸۸/۱۱/۱٠ ] [ ٤:٤٩ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

تا سوأل هستش. باید اونها رو سریع جواب بدی. حق فکر کردن نداری، حالا بزار ببینیم، چقدر باهوش هستی.
آماده ای؟
برو پایین تر.....


سوأل اول :
فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟

پاسخ:
اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.



سعی کن تو سوأل دوم گند نزنی.
برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی.

سوأل دوم:
اگر شما توی همون مسابقه از نفر آخر سبقت بگیرید، نفر چندم خواهید شد؟

جواب:
اگر جواب شما این باشه که شما یکی مانده به آخر هستید، باز هم در اشتباهید. بگید ببینم شما چه طور می تونید از نفر آخر سبقت بگیرید؟؟ (اگر شما از نفر آخر عقب تر باشید، خوب شما نفر آخر هستید و از خودتون میخواهید سبقت بگیرید؟؟؟؟)

شما در این مورد خیلی خوب کار نمی کنید، نه؟


سوأل سوم:
ریاضیات فریبنده!!! این سوأل رو فقط ذهنی حل کنید. از قلم و کاغذ و ماشین حساب استفاده نکنید.

عدد 1000 رو فرض کنید. 40 رو به اون اضافه کنید. حاصل رو با یک 1000 دیگه جمع کنید. عدد 30 رو به جواب اضافه کنید. با یک هزار دیگه جمع کنید. حالا 20 تا دیگه به حاصل جمع، اضافه کنید.
1000 تای دیگه جمع کنید و نهایتاً 10 تا دیگه به حاصل اضافه کنید. حاصل جمع بالا چنده؟



به عدد 5000 رسیدید؟ جواب درست 4100 است.
باور ندارید؟ با ماشین حساب حساب کنید.
مشخصتاً امروز روز شما نیست. شاید بتونید سوأل آخر رو جواب بدید. تمام سعی خودتون رو بکنید. آبروتون در خطره!!!

سوال آخر؟پدر ماری، پنج تا دختر داره: 1-Nana 2- Nene 3- Nini 4- Nono. اسم پنجمی چیه؟



جواب: Nunu؟



نه! البته که نه. اسم دختر پنجم ماری هستش. یک بار دیگه سوأل رو بخونید.



بابا ایول، مارو باش رو دیوار کی داریم یادگاری می نویسیم. آبرومونو بردی که بابا.

[ ۱۳۸۸/۱۱/٧ ] [ ٥:٥٥ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]



به گفته روانشناسان، هر کسی میتواند با انجام اقدامات اولیه که شامل ورود تدریجی به موقعیتهای جدیداجتماعی است، بر خجالتی بودن خود غلبه کند.

 

آیا به دلیل کمرویی حضور در یک مهمانی برایتان مشکل است؟ دفعه دیگری که به یک مهمانی دعوت شدهو از حضور در آن وحشت دارید، به این مطلب فکر کنید که هرچند خجالتی بودن و کمرویی مشکل بیش از۴۰از کل افراد جهان است، اما این امر به این معنا نیست که این عده محکوم به زندان ابد هستند
به گفته روانشناسان، هر کسی میتواند با انجام اقدامات اولیه که شامل ورود تدریجی به موقعیتهای جدیداجتماعی است، بر خجالتی بودن خود غلبه کندشاید چندان عجیب نباشد که برناردو کاردوچی(Bernardo Carducci) یکی از بهترین متخصصان در زمینه کمرویی، زمانی درگیر همین مشکل بوده وبا آن مبارزه کرده است
کاردوچی که اکنون سرپرست انستیتوی تحقیقاتی کمرویی ساوت ایست (Southeast Shyness Research Institute) در دانشگاه ایندیانا است، درباره دوران نوجوانی خود میگوید :" من دوستانزیادی داشتم اما هرگز با دختری قرار نگذاشته بودمو اکنون کمرویی"چیزی است که بر روی آن کارمیکنم." 
● بروز کمرویی 
کاردوچی میگوید که برخلاف اعتقاداتی که وجود دارد، کمرویی تا حدی که تصور میشود تغییر ناپذیر نبودهو از بدو تولد در انسان وجود نداردبه این دلیل که ایجاد حالت کمرویی نیازمند شکل گیری شناخت وتشخیص وجود خود است که تازه پس از ۱۸ ماهگی شروع به شکل گیری میکندبه گفته وی، کمروییاحساسات مختلفی چون خود آگاهی مفرط، خود سنجی منفی و توجه منفی به خویشتن را دربر میگیرد
"
افراد خجالتی طوری رفتار میکنند که انگار تمام مدت آینه ای در مقابلشان قرار گرفته است." 
البته با تمام اینها، ژنها هم در وجود این حس نقش دارندحدود ۱۵از نوزادان با "خوی محتاط ومحجوبمتولد میشوندبه این معنا که آنها نسبت به تجربیات تازه واکنشهای شدیدی نشان میدهندبرایمثال آنها از شنیدن صدای ترکیدن یک بادکنک از ترس بدن خود را جمع و منقبض میکنند
به گفته جوناتان چیک (Jonathan Cheek) روانشناس، همچنین اگر یکی از دوقلوهای همسان، کمروباشد، دیگری نیز به احتمال فراوان خجالتی خواهد بوداو می افزاید:" البته این بدان معنا که کمرویی ازپیش تعیین شده و ارثی بوده یا اینکه غلبه بر آن غیر ممکن است، نیستاما اصولا عده ای به طورمادرزاد نسبت به کمرو شدن مستعدتر از افراد دیگر هستند
● وضعیت کلی یک شخص کمرو 
به گفته کاردوچی، به طور خلاصه، افراد کمرو تمایل دارند رفتاری دوستانه و مطمئن به خود داشته باشند،اما به نظر نمیرسد بدانند چگونه این کار را انجام دهندآنها بیش از همه به خاطر افراط در خودآگاهی، درموقعیتهای جدید اجتماعی دیرجوش بوده و به آهستگی با محیط هماهنگ و آشنا میشوند
"
این افراد وارد یک فضای اجتماعی میشوند اما اگر در طی ۱۰ دقیقه نتوانند احساس راحتی کنند،برمیگردند و از این محیط فرار میکنند." در نهایت، افرد کمرو دارای حالتی هستند که کاردوچی آنرا"منطقه آسایش محدودمینامداین افراد مکن است اجتماعی به نظر برسند و دوستانی هم داشته باشنداما در واقع دارند در یک حلقه کوچک از معاشرین، مدام به تکرار رفتارهای مشخصی میپردازند و تمایلیبه قرار گرفتن در موقعیتهای اجتماعی تازه ندارند
کاردوچی اشاره میکند که با تمام اینها، کمرویی وابسته به عزت نفس نیستاین افراد میتوانند در جنبههای خاصی از زندگی خود بسیار با اعتماد به نفس باشند، برای مثال آنها میتوانند در مقابل صدها نفر بهمعرفی موضوعی بپردازند، اما تصور یک گفتگوی ساده و معمولی با یک غریبه آنها را به شدت مضطربمیکند
● از درمان خود نترسید 
برای مقابله با کمرویی چند روش وجود داردیکی از آنها آموختن تکنیکهای تمدد اعصاب و رها کردنافکار استبه گفته چیک، افراد میتوانند با آموختن این روشها خود را در شرایط مختلف اجتماعی تصورکرده و در همین حال با تنفس آهسته و عمیق خونسردی خود را حفظ کنند
آنها میتوانند چگونگی توسعه بخشیدن به منطقه آسایش را بیاموزندکاردوچی میگوید یک روش مناسببرای انجام اینکار داوطلب شدن در کارهاست. "هنگامی که داوطلبانه به انجام کاری میپردازیم، اطرافیاناهمیت چندانی به میزان مهارت ما ندارند، این افراد به زمانی که شما در اختیارشان قرار میدهید نیاز دارندو به این ترتیب شما مدام در حال بررسی و انتقاد از خود نخواهید بود." 
هر دو این روانشناسان عقغلبه بر کمرویی

 

 

به گفته روانشناسان، هر کسی میتواند با انجام اقدامات اولیه که شامل ورود تدریجی به موقعیتهای جدیداجتماعی است، بر خجالتی بودن خود غلبه کند.

 

آیا به دلیل کمرویی حضور در یک مهمانی برایتان مشکل است؟ دفعه دیگری که به یک مهمانی دعوت شدهو از حضور در آن وحشت دارید، به این مطلب فکر کنید که هرچند خجالتی بودن و کمرویی مشکل بیش از۴۰از کل افراد جهان است، اما این امر به این معنا نیست که این عده محکوم به زندان ابد هستند
به گفته روانشناسان، هر کسی میتواند با انجام اقدامات اولیه که شامل ورود تدریجی به موقعیتهای جدیداجتماعی است، بر خجالتی بودن خود غلبه کندشاید چندان عجیب نباشد که برناردو کاردوچی(Bernardo Carducci) یکی از بهترین متخصصان در زمینه کمرویی، زمانی درگیر همین مشکل بوده وبا آن مبارزه کرده است
کاردوچی که اکنون سرپرست انستیتوی تحقیقاتی کمرویی ساوت ایست (Southeast Shyness Research Institute) در دانشگاه ایندیانا است، درباره دوران نوجوانی خود میگوید :" من دوستانزیادی داشتم اما هرگز با دختری قرار نگذاشته بودمو اکنون کمرویی"چیزی است که بر روی آن کارمیکنم." 
● بروز کمرویی 
کاردوچی میگوید که برخلاف اعتقاداتی که وجود دارد، کمرویی تا حدی که تصور میشود تغییر ناپذیر نبودهو از بدو تولد در انسان وجود نداردبه این دلیل که ایجاد حالت کمرویی نیازمند شکل گیری شناخت وتشخیص وجود خود است که تازه پس از ۱۸ ماهگی شروع به شکل گیری میکندبه گفته وی، کمروییاحساسات مختلفی چون خود آگاهی مفرط، خود سنجی منفی و توجه منفی به خویشتن را دربر میگیرد
"
افراد خجالتی طوری رفتار میکنند که انگار تمام مدت آینه ای در مقابلشان قرار گرفته است." 
البته با تمام اینها، ژنها هم در وجود این حس نقش دارندحدود ۱۵از نوزادان با "خوی محتاط ومحجوبمتولد میشوندبه این معنا که آنها نسبت به تجربیات تازه واکنشهای شدیدی نشان میدهندبرایمثال آنها از شنیدن صدای ترکیدن یک بادکنک از ترس بدن خود را جمع و منقبض میکنند
به گفته جوناتان چیک (Jonathan Cheek) روانشناس، همچنین اگر یکی از دوقلوهای همسان، کمروباشد، دیگری نیز به احتمال فراوان خجالتی خواهد بوداو می افزاید:" البته این بدان معنا که کمرویی ازپیش تعیین شده و ارثی بوده یا اینکه غلبه بر آن غیر ممکن است، نیستاما اصولا عده ای به طورمادرزاد نسبت به کمرو شدن مستعدتر از افراد دیگر هستند
● وضعیت کلی یک شخص کمرو 
به گفته کاردوچی، به طور خلاصه، افراد کمرو تمایل دارند رفتاری دوستانه و مطمئن به خود داشته باشند،اما به نظر نمیرسد بدانند چگونه این کار را انجام دهندآنها بیش از همه به خاطر افراط در خودآگاهی، درموقعیتهای جدید اجتماعی دیرجوش بوده و به آهستگی با محیط هماهنگ و آشنا میشوند
"
این افراد وارد یک فضای اجتماعی میشوند اما اگر در طی ۱۰ دقیقه نتوانند احساس راحتی کنند،برمیگردند و از این محیط فرار میکنند." در نهایت، افرد کمرو دارای حالتی هستند که کاردوچی آنرا"منطقه آسایش محدودمینامداین افراد مکن است اجتماعی به نظر برسند و دوستانی هم داشته باشنداما در واقع دارند در یک حلقه کوچک از معاشرین، مدام به تکرار رفتارهای مشخصی میپردازند و تمایلیبه قرار گرفتن در موقعیتهای اجتماعی تازه ندارند
کاردوچی اشاره میکند که با تمام اینها، کمرویی وابسته به عزت نفس نیستاین افراد میتوانند در جنبههای خاصی از زندگی خود بسیار با اعتماد به نفس باشند، برای مثال آنها میتوانند در مقابل صدها نفر بهمعرفی موضوعی بپردازند، اما تصور یک گفتگوی ساده و معمولی با یک غریبه آنها را به شدت مضطربمیکند
● از درمان خود نترسید 
برای مقابله با کمرویی چند روش وجود داردیکی از آنها آموختن تکنیکهای تمدد اعصاب و رها کردنافکار استبه گفته چیک، افراد میتوانند با آموختن این روشها خود را در شرایط مختلف اجتماعی تصورکرده و در همین حال با تنفس آهسته و عمیق خونسردی خود را حفظ کنند
آنها میتوانند چگونگی توسعه بخشیدن به منطقه آسایش را بیاموزندکاردوچی میگوید یک روش مناسببرای انجام اینکار داوطلب شدن در کارهاست. "هنگامی که داوطلبانه به انجام کاری میپردازیم، اطرافیاناهمیت چندانی به میزان مهارت ما ندارند، این افراد به زمانی که شما در اختیارشان قرار میدهید نیاز دارندو به این ترتیب شما مدام در حال بررسی و انتقاد از خود نخواهید بود." 
هر دو این روانشناسان عقیده دارند که غلبه بر کمرویی باید تدریجی و گام به گام انجام بگیردبرای مثالاگر مرد کمرویی قصد دارد از خانم همکارش دعوت کند که با هم قراری غیر کاری داشته و بیشتر با یکدیگرآشنا شوند، اولین هدف او باید این باشد که در ابتدا بتواند با او در مورد مسائل معمول کاری صحبت کند
این شخص باید قبل از این کار، گفتگویی مشابه را با یک دوست یا مشاور تمرین کندسپس این شخصمیتواند در گفتگوی بعدی خود با این خانم، در مورد موضوعی کمی خودمانی تر و خارج از محدوده کار نیزصحبت کند تا اینکه به آن مرحله از راحتی برسد که بتواند او را به قراری خارج از محل کار دعوت کند

یک نکته مهم این است که افراد کمرو نباید مسئولیت تمام برخوردهای ناموفق اجتماعی را بر گردن خودبگذارند و همواره خود را مقصر بدانندشاید با تمام این کوششها، باز هم طرف مقابل علاقه ای به صحبتکردن یا بیرون رفتن با این شخص نداشته باشد و این لزوما نشانه ناتوانی شخص کمرو در ایجاد ارتباطنیستیده دارند که غلبه بر کمرویی باید تدریجی و گام به گام انجام بگیردبرای مثالاگر مرد کمرویی قصد دارد از خانم همکارش دعوت کند که با هم قراری غیر کاری داشته و بیشتر با یکدیگرآشنا شوند، اولین هدف او باید این باشد که در ابتدا بتواند با او در مورد مسائل معمول کاری صحبت کند
این شخص باید قبل از این کار، گفتگویی مشابه را با یک دوست یا مشاور تمرین کندسپس این شخصمیتواند در گفتگوی بعدی خود با این خانم، در مورد موضوعی کمی خودمانی تر و خارج از محدوده کار نیزصحبت کند تا اینکه به آن مرحله از راحتی برسد که بتواند او را به قراری خارج از محل کار دعوت کند
یک نکته مهم این است که افراد کمرو نباید مسئولیت تمام برخوردهای ناموفق اجتماعی را بر گردن خودبگذارند و همواره خود را مقصر بدانندشاید با تمام این کوششها، باز هم طرف مقابل علاقه ای به صحبتکردن یا بیرون رفتن با این شخص نداشته باشد و این لزوما نشانه ناتوانی شخص کمرو در ایجاد ارتباطنیست

[ ۱۳۸۸/۱۱/٦ ] [ ٩:٥٥ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]


تفکـر ساعه خیر من عباده سبعین سنه

 

یک ساعت فکر کردن بهتر از هفتاد سال عبادت است
مستدرک الوسائل/ج2/ص105

عالم بزرگ ، عارف عاشق ، فقیه بى بدل مرحوم ملا احمد نراقى در کتاب پرنور « طاقدیس » داستانى را در محور نماز به مضمون زیر به صورت نظم نقل کرده :

 

در کنار شهرى خارکنى زندگى مى کرد ، که فقر و فاقه او را به شدت محاصره کرده بود .
روزها در بیابان گرم ، همراه با زحمت فراوان و بى دریغ خود مشغول خارکنى بود ، و پس از بدست آوردن مقدارى خار ، آن را با پشت خود به شهر مى آورد و به ثمن بخس به خریداران مى فروخت .
روزى در ضمن کار صداى دور شو کور شو شنید ، جمعیتى را با آرایش فوق العاده در حرکت دید ، براى تماشا به کنارى ایستاد ، دختر زیباى امیر شهر به شکار مى رفت و آن دستگاه و عظمت از آن او بود .
در گیر و دار حرکت دختر امیر چشم جوان خارکن به جمال خیره کننده او افتاد ، و به قول معروف دل و دین یکجا در برابر زیبائى خیره کننده او سودا کرد .
مأموران شاه سر رسیدند ، به او نهیب زدند که از سر راه کنارى برو ، اما جوان خارکن که طاقتش را از دست داده بود به حرف آنان توجهى نکرد .
قافله عبور کرد و جوان ساعت ها در سنگر اندوه و حسرت مى سوخت . توان کار کردن نداشت . لنگ لنگان به طرف شهر حرکت کرد .
آمد اندر شهر با صد درد و سوز *** روز آوردى به شب ، شب را به روز
یک دو روزى با غم و اندوه ساخت *** روزها مى سوخت شبها مى گداخت
عقلش از سر برگ رفتن ساز کرد *** صحتش از تن سفر آغاز کرد
پایش از رفتار و دست از کار ماند *** جاى سبحه بر کفش زنار ماند

به حال اضطراب افتاد ، دل خسته و افسرده شد ، راه بجائى نداشت ، میل داشت بدون هیچ شرطى ، وسیله ازدواج با دختر شاه برایش فراهم شود ، دانشورى آگاه او را دید ، از احوال درونش باخبر شد ، تا مى توانست او را نصیحت کرد ، پند دانشور بى فایده بود ، نصیحت آن آگاه اثر نداشت آنچه او را آرام مى کرد فقط رسیدن به وصال محبوب بود .
دانشور به او گفت باید چه کرد ، تو که از حسب و نسب ، جاه و مال ، شهوت و اعتبار و بخصوص جمال و زیبائى بهره اى ندارى ، این خواسته تو از جمله 
برنامه هائى است که تحققش محال است ، اکنون که راه به بن بست رسیده ، براى پیدا شدن فرج و چاره شدن دردت ، راهى جز رفتنت به مسجد و قرار گرفتن در محراب عبادت نمى بینم ، مقیم عبادت گاه شود ، شاید از این طریق به کسب اعتبار و شهرت نائل شوى و فرجى در کارت حاصل شود .
من نمى بینم غمت را چاره اى *** جز نماز و خلوت و سى پاره اى
رشته تسبیح در گردن فکن *** دست اندر دامن سجاده زن
خرقه صد وصله و تحت الحنک *** بوریاى کهنه و نان و نمک
تا مگر بفریبى از این عامه اى *** گرم سازى بهر خود هنگامه اى

خارکن فقیر پند دانشور را بکار بست ، کوه و دشت و کار و کسب خویش را رها کرد و به مسجدى که نزدیک شهر بود ، و از صورت آن جز ویرانه اى باقى نمانده بود آمد و بساط عبادت خود را جهت جلب انظار در آنجا پهن کرد .
روزها در روزه شبها در نماز *** در دعا گه آشکار و گه به راز
خرقه اش پشمینه و نانش جوین *** از سجودش داغ ها بس بر جبین
جز رکوع و جز سجودش کار نه *** جز ضرورت باکش پیکار نه

کثرت عبادت و بخصوص نمازهاى پى در پى بتدریج او را در میان مردم مشهور کرد ، آهسته آهسته ذکر خیرش دهان به دهان گشت و همه جا سخن از او به میان آمد .
ذکر خیرش آیه هر محفلى *** طالب او هر کجا اهل دلى
شد دعایش دردمندنان را دوا *** منزلش بیچارگان را مرتج
کلبه اش شد قبله حاجات خلق *** او همى خندید بر خود زیر دلق
مى شدى در کوى او غوغاى عام *** او نمى گفتى کلامى جز سلام
خاک پایش ارمغان عامه شد *** بهر آب دست او هنگامه شد
تا شد آگه پادشه از کار او *** شد زهر سو طالب دیدار او

آرى سخن از عبادت و پاکى و رکوع و سجود او در میان مردم آن چنان شهرت گرفت که آوازه مسئله به گوش شاه رسید ، و شاه با کمال اشتیاق قصد دیدار با او کرد ! !
شاه روزى از شکار بازمى گشت ، مسیرش به کلبه عابد افتاد ، براى دیدن او عزم خود را جزم کرد و بالاخره همراه با ندیمان ، با کوکبه شاهى قدم در مسجد خرابه گذاشت .
آمد و دید آن جوان را در نماز *** عالمى برگرد او با صد نیاز
محو طاعت گشته چون عشاق مست *** ملتفت نى که تا که رفت و گه نشست
بر سرش مو افسر و خاکش سریر *** نى خبر از شاه او را نى وزیر
جلوه کرد اندر بر شه حال او *** مرغ جانش شد اسیر چال او
گاه و بیگاهش زیارت مى نمود *** وز زیارت بر خلوصش مى فزود
پس سر صحبت بر او باز کرد *** گفتگو از هر طرف آغاز کرد
عاقبت گفتش که اى زیبا جوان *** اى ترا در قاف طاعت آشیان
هر چه آداب سنن شد از تو راست *** غیر یک سنت که تا اکنون بجاست
مصطفى گفت النکاح سنتى *** من رغب عن سنتى لا امتى

 
پادشاه در ضمن زیارت خارکن فقیر و دیدن وضع عبادتى او ، به ارادتش افزوده شد ، شاه تصور مى کرد به خدمت یکى از اولیاء بزرگ الهى رسیده ، تنها کسى که خبر داشت این همه عبادت و آه و ناله قلابى و تو خالى است خود خارکن بود .
در هر صورت سر سخن را با آن جوان عابد باز کرد ، و کلام را به مسئله ازدواج کشید ، سپس با یک دنیا اشتیاق داستان دختر خود را مطرح کرد ، که اى عابد شب زنده دار ، تو تمام سنت هاى اسلامى را رعایت کرده اى مگر یک سنت مهم و آن هم ازدواج است ، مى دانى که رسول اسلام بر مسئله ازدواج چه تأکید 
سختى داشت ، من از تو مى خواهم به اجراى این سنت هم برخیزى و فراهم آوردن وسیله آنهم با من ، علاوه بر این من میل دارم که تو را به دامادى خود بپذیرم ، زیرا در پرده خود دخترى دارم آراسته به کمالات و از لطف الهى از زیبائى خیره کننده اى هم برخوردار است ، من از تو مى خواهم به قبول پیشنهاد من تن در دهى ، تا من آن پرى روى را با تمام مخارج لازمه در اختیار تو قرار دهم ! !
چون جوان خارکن این را شنید *** هوشش از سر رفت و دل در پر طپید
آنچه دیدم آندم جوان خارکن *** من چه گویم چون تو مى دانى و من
آرى آن داند که بعد از انتظار *** مژده اى او را رسد از وصل یار
جوان پس از شنیدن سخنان شاه در یک دنیا حیرت فرو رفت ، در جواب شاه سکوت کرد ، شاه به تصور اینکه حجب و حیا و زهد و عفت مانع از جواب اوست چیزى نگفت ، از جوان خارکن خداحافظى کرد و به کاخ خود رفت .
ولى تمام شب را در این فکر بود ، که چگونه با این مرد الهى وصلت کند ، و چگونه این مرد راه را به ازدواج با دخترش حاضر نماید ؟ !
صبح شد ، شاه یکى از دانشوران تیزبین و با بصیرت را خواست داستان عابد را با او در میان گذاشت و گفت بخاطر خدا و براى اینکه از قدم او زندگى من غرق برکت شود نزد او رو و وى را به این ازدواج و وصلت حاضر کن .
عالم آمد و پس از گفتگوى بسیار و اقامه دلیل و برهان و خواندن آیه و خبر ، جوان را راضى به ازدواج کرد .
سپس نزد شاه آمد و قبولى عابد را به سلطان خبر داد ، سلطان از این مسئله آن چنان خوشحال شد که در پوست نمى گنجید .
با بشارت باز گردید آن رسول *** کرد آگه پادشه را از قبول
پس به امر شاه بزم آراستند *** هم خطیب و شیخ و قاضى خواستند
در زمانى از نحوستها برى *** عقد زهره بسته شد با مشترى
پس به خلوتگاه خاص از بهر سور *** زیب و زیور یافت کاخى از بلور
تخت زرین اندر آن بگذاشتند *** پرده هاى زرنگار افراشتند
شهر را بهر قدوم آن جوان *** داده زینت جمله بازار و دکان
شمع و مشعل هر قدم افروختند *** عود و صندل را بهر ره سوختند

 
مأموران شاه به مسجد آمدند ، و با خواهش و تمنا لباس شاهى به او پوشاندند ، و او را در محاصره مأموران با کبکبه و دبدبه شاهى به قصر آوردند ، در آنجا غلامان و کنیزان دست به سینه براى استقبال او صف کشیده بودند و امیران و دبیران و سپاهیان جهت احترام به داماد شاه گوش تا گوش ایستاده بودند !
وقتى قدم در بارگاه شاه گذاشت و چشمش به آن همه جلال و شکوه و سطوت و عظمت افتاد غرق در حیرت شد و ناگهان برق اندیشه درون جان تاریکش را روشن کرد ، و به این مسئله توجه نمود ، من همان جوان فقیر و بدبختم ، من همان خارکن مسکین و دردمندم ، من همانم که مردم عادى حاضر نبودند سلامم را جواب بدهند ، من همان گداى دل سوخته ام که از تهیه قرص نانى جوین و پارچه اى کهنه عاجز بودم ، من همان پریشان عاجز ، و بینواى مستمندم ! !
چون قدم در بارگاه شه نهاد *** آمدش از روزگار خویش یاد
روزگار ذلت و پستى خویش *** بینوائى و تهیدستى خویش
روزهاى گرم و آن هیزم کشى *** شامهاى سرد و آن بى آتشى
نکبت و ادبار بیش از پیش خود *** خاطر زار و دل پر ریش خود
آن پریشانى و آن بیچارگى *** از در هر خانه و آوارگى
از دل پر درد و دست کوتهش *** رنج بى اندازه سال و مهش
ناله شبها و درد روزها *** ساختن در روز و شب با سوزه
وآنچه مى خواهد زبهر خود کنون *** آنچه از وصف و بیان باشد فزون
پادشاهى از پس هیزم کشى *** از پس آن ناخوشیها این خوشى
شمع کافور و چراغ زرنگار *** از پس تاریکى و شبهاى تار
محفلى و گلستان در گلستان *** وصل جانانى چه جانان جان جان
قصر شاهنشاهى و وصل حبیب *** خلوتى خالى زاغیار و رقیب
زین تفکّر روزنى بر دل گشاد *** نورى از آن روزنش بر دل فتاد
فکرت آمد قفل دلها را کلید *** در گشاید چون کلید آمد پدید
فکرت آمد همچو باران بهار *** ساحت دلها بود چون کشت زار
زین سبب گفت آن رسول سرفراز *** فکر یک ساعت به از سالى نماز
بلکه باشد بهتر از هفتاد سال *** این سخن مهمل ندانى اى همال

 
آرى ، جوان بر اساس آیات الهى بفکر فرو رفت ، اندیشه در امور در درون انسان ایجاد قدرتى مى کند ، که آدمى با آن قدرت مى تواند از صفحه خاک به عالم پاک پرواز کند .
اندیشه در امور ، انسان را از ذلّت به عزّت ، از پستى به بلندى ، از مذلّت به رفعت ، از جهنّم به بهشت مى برد .
اندیشه در امور ، عالیترین حال الهى است که به انسان دست مى دهد ، و بهترین کمک براى انسان جهت رهائى از هلاکت و حرکت به سوى سعادت است .
آرى فکر کرد ، که من همان خارکنم که بر اثر عبادت میان تهى و طاعت ریائى به این مقام رسیدم ، آه بر من ، حسرت و اندوه از من ، اگر به عبادت حقیقى و طاعت خالص اقدام مى کردم چه مى شدم ؟ ! !
پس دل بیهوش او آمد به هوش *** گفت در گوش دلش آنگه سروش
کانچه مى بینى زعز و مال و جاه *** وصل معشوق و نیاز پادشاه
دستبوس شاه و پابوس امیر *** روى بوس آن نگار دلپذیر
سر بسر تأثیر رسم طاعتست *** رسم طاعت را چنین خاصیت است
خود نتیجه صورت طاعات تست *** مزد طاعتهاى بى نیات تست
قیمت کالاى روى اندود تست *** اجرت سعى غرض آلود تست
میوه بید و صنوبرهاى تست *** سود سوداهاى پر صفراى تست
آمدى این دستمزد پاى تست *** این جواب لفظ بى معناى تست
این بهاى آن مبارک مژده است *** این گلاب آن گل پژمرده است
هیچ کارى نزد ما بى اجرا نیست *** هیچ صبحى نه که او را فجر نیست
گرچه کالاى تو بس نابود بود *** لیک نزد ما کجا مردود بود
خویشتن را وانمودى آن ما *** آن ما کى رفته بى احسان ما
گر نه از ما بودى اما اى فتى *** پیش مردم خویش را خواندى زما
هین بگیر این مزد صورت کاریت *** این ثواب و اجر ظاهر داریت

 

در غوغاى پر از آرایش ظاهرى دربار ، چشم دیگر خارکن باز شد ، جمال دوست در آئینه دلش تجلى کرد ، با قدم اراده و عزم استوار ، پاى از دربار بیرون گذاشت و از کنار آغوش آن پرىوش کناره گرفت و براى آراستن وجودش به علم و عمل واقعى به سوى زیباى مطلق عالم بحرکت آمد .
وقتى نماز میان تهى ، و الفاظ بى معنا ، و نیت آمیخته با شائبه ریا ، اینگونه براى حل مشکل مدد کند ، نماز واقعى ، و عبادات خالصانه ، و طاعت بى ریا چه خواهد کرد ؟

منبع : عرفان اسلامی جلد 5 / استاد حسین انصاریان

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٩ ] [ ٦:۱۸ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

دعای فرج و گشایش امور 
ملا محمود عراقی (ره) در کتاب دارالسّلام می فرماید: 
« سال 1266، با امام جمعه تبریز، حاج میرزا باقر تبریزی(ره)، در تهران بودم و در خانه آقا مهدی ملک التجار تبریزی منزل داشتیم.
 من مهمان امام جمعه بودم؛ ولی ایشان به خاطر این که از طرف شاه اجازه نداشت به تبریز مراجعت کند و با من هم انسی داشت، مرا نزد خود نگه داشت و مخارج خورد و خوراکم را می داد. 
من هم چون فکر نمی کردم مسافرت طول بکشد، تهیه ندیده بودم و به همین جهت از نظر مخارج جانبی از قبیل حمام و امثال اینها در فشار بودم و چون کسی را هم نمی شناختم، نمی توانستم قرض بگیرم. 
روزی در میان تالار حیاط، با امام جمعه نشسته بودم. برای استراحت و نماز برخاستم و به اتاقی که در بالای شاه نشین تالار واقع است، رفتم و مشغول خواندن نماز ظهر و عصر شدم. بعد از نماز، در طاقچه اتاق کتابی دیدم. آن را برداشته و گشودم دیدم ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار است که در احوالات حضرت حجت علیه السلام می باشد.

 وقتی نظر کردم، قضیه ابی البغل کاتب در باب معجزات آن حضرت را دیده و خواندم. بعد از خواندن قضیه با خود گفتم: با این حالت و شدتی که دارم، خوب است این عمل را تجربه نمایم. برخاستم، نماز و دعا و سجده را بجا آوردم و از خدای متعال برای خود فرج را طلب کردم. بعد هم از غرفه پایین آمدم و در تالار نزد امام جمعه نشستم.

ناگاه مردی از در وارد شد و نامه ای به دست ایشان داد و دستمال سفیدی جلویش گذاشت. وقتی نامه را خواند آن را با دستمال به من داد و گفت: اینها مال تو می باشد. ملاحظه کردم دیدم آقا علی اصغر تاجر تبریزی، که در سرای امیر تجارتخانه داشت، بیست تومان پول در دستمال گذاشته و در نامه ای به امام جمعه نوشته که این را به فلانی بدهید. 
وقتی خوب دقت کردم، دیدم که از زمان تمام شدن دعا و استغاثه من، تا زمان ورود نامه و دستمال، بیشتر از آن که کسی از سرای امیر بیست تومان بشمارد و نامه ای بنویسد و به این جا بفرستد، وقت نگذشته بود. 
جریان را که دیدم تعجب کردم و سبحان الله گویان خندیدم. امام جمعه از علت تعجب من پرسید. 
واقعه را برای او نقل کردم. گفت: سبحان الله پس من هم برای فرج خود این کار را انجام دهم. 
گفتم: زود برخیز. او هم برخاست و به همان اتاق رفت. نماز ظهر و عصر را خواند و بعد از نماز، عمل مذکور را انجام داد. خیلی نگذشت؛ امیری را که سبب احضار او به تهران شده بود، ذلیل و معزول کرده و به کاشان فرستادند و شاه به عنوان عذرخواهی نزد امام جمعه آمد و ایشان را با احترام به تبریز برگردانید. 
بعد از آن، این عمل را ذخیره کردم و در مواقع شدت و حاجت به کار می بردم و آثار سریع و غریبی مشاهده می نمودم.

از جمله این که: 
« سالی در نجف اشرف مرض وبای شدیدی آمد بعضی از مردم را هلاک و بعضی دیگر را مضطرب کرده بود. وقتی این وضع را دیدم از دروازه کوچک شهر نجف بیرون رفتم و در خارج دروازه، این عمل را تنها بجا آوردم و رفع وبا را از خدا خواستم. 
روز بعد به آشنایان خبر دادم که وبا رفع شد. گفتند: از کجا می گویی؟ 
گفتم: دلیلش را نمی گویم؛ اما تحقیق کنید، اگر از دیشب به بعد کسی مبتلا نشده باشد، راست است. 
گفتند: فلان و فلان امشب وبا گرفته اند. 
گفتم: نباید این طور باشد؛ بلکه باید پیش از ظهر دیروز و قبل از آن بوده باشد. 
وقتی تحقیق نمودند همان طور بود که من گفته بودم و بعد از آن، دیگر مرض در آن سال دیده نشد و مردم آسوده شدند؛ ولی علت را ندانستند. 
و نیز مکرر اتفاق افتاده است که برادرانی را در شدت دیده ام و به این عمل واداشته ام و آنها سریعاً به فرج رسیده اند. حتی یک روز در منزل یکی از برادران بودم. آن جا بر شدت و مشکلاتش مطلع شدم.

این عمل را به او تعلیم نموده، به منزل آمدم. بعد از مدتی صدای در بلند شد دیدم همان مرد است و می گوید: از برکت دعای فرج، برای من فرجی حاصل شد و پولی رسید تو هم هر قدر لازم داری بردار. 
گفتم: من از برکت این عمل به چیزی احتیاج ندارم؛ اما بگو ببینم جریان چیست؟
گفت: من بعد از رفتن تو، به حرم آقا امیرالمومنین علیه السلام مشرف شدم و این عمل را بجا آوردم. وقتی بیرون آمدم، در میان ایوان مطهر کسی به من برخورد و آن قدری که نیاز داشتم در دست من پول نهاد و رفت. 
خلاصه من از این عمل آثار سریعی دیده ام اما در غیر موارد حاجت و اضطرار به کسی نداده و به کار نبرده ام؛ زیرا از اینکه آن بزرگوار عجل الله تعالی فرجه الشریف این دعا را دعای فرج نامیده اند، معلوم می شود که در وقت فشار و شدت اثر می نماید. »

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ ] [ ۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

روزی لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی
اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!
دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی
سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی
پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟
لقمان جواب داد:

اگر کمی دیر تر و کمتر غذا بخوری هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.
اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهنرین خوابگاه جهان است.
اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای می گیری و آنوقت بهترین خانه های جهان مال توست

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ ] [ ۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آخرين مطالب
لینک دوستان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
بک لينک