پروانگی
قالب وبلاگ
تقدیم به غربت شما!

روزهاست به این و آن در می زنید و دست هایتان پینه بسته از بسیاری کار و نگاهتان خسته است. پای را یارای قدم برداشتن نیست و نفس به شماره می‌افتد در همان پله ی اول. تمام تلاشتان را می کنید که همه چیز سر جای خودش باشد و زندگی سبز شود با قدم بهار، اما دوباره یادتان رفت دستی به سر ور وی این دل بکشید. کنج غبار روزمرگی نفس کم آورد و پوسید میان این همه زرق و برق پوشالی. به راستی خرسندید از آنچه دارید و هستید و یا .....

می دانم و یقین دارم که هنوز  عطر گمشده ای در مشامتان جاریست و چشم در فراسوی راه ها و جاده ها در جستجوی اویید. در همین نزدیکی کسی هست که غربتش رنگ می برد از روی هرچه بهار و زندگی است.

چگونه به تحویل روزها و سال ها و ثانیه ها دل خوشید بی نگاه مهربان او و چگونه قامت به نماز بندگی می برید بی‌آرزوی آمدنش. بیایید سبز شوید در امتداد دعاهای کوچکتان و بشویید این قلب های خسته را از این همه تنهایی و بی کسی. بیایید دست بالا برید برای خواستن او. به او بگویید که این همه شور و شوق شکفتن تنها در سایه ی حضور اوست که زیباست.

 بیایید اولین سلام بهاری مان نثار وجود نازنین او شود.

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۸ ] [ ٩:٤٩ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آخرين مطالب
لینک دوستان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
بک لينک