|
پروانگی |
تیر روز از فروردین ماه برابر با 13 فروردین در گاهشماری ایرانی سخن پیرامون جشن «سیزده بدر»، همانند دیگر جشن های ملی و باستانی ایران، نیاز به پژوهش زیاد و مقدمه چینی ای طولانی دارد، به ویژه جشنی با این گستره ی برگزاری و سابقه ی طولانی که این پهنه و زمان تغییراتی ژرف در آیین ها و مراسم ویژه ی این روز ایجاد کرده است. نخست باید به این موضوع توجه داشت که در فرهنگ ایرانی، هیچ یک از روزهای سال «نحس» و «بدیومن» یا «شوم» شمرده نشده، بلکه چنانچه می دانیم هر یک از روزهای هفته و ماه نام هایی زیبا و در ارتباط با یکی از مظاهر طبیعت یا ایزدان و امشاسپندان داشته و دارند،(نگاه کنید به نام روزهای ماه) و روز سیزدهم هر ماه خورشیدی در گاهشماری ایرانی نیز «تیر روز» نام دارد که از آن ِستاره ی تیشتر، ستاره ی باران آور می باشد و نیاکان فرهیخته ی ما از روی خجستگی، این روز را برای نخستین جشن تیرگان سال، انتخاب کرده اند. همچنین در هیچ یک از متون کهن و هیچ دانشمند و نویسنده ای، از این روز به بدی یاد نکرده اند بلکه در بیشتر نوشتارها و کتاب ها، از سیزدهم نوروز با عنوان روزی فرخنده و خجسته نام برده اند. هفت روزی نحس باشد در مهی زان حذر کن تا نیابی هیچ رنج
|
|
جشن سیزده بدر سیزدهم فروردین
سیزدهبدر یکی از بهترین روزهای نوروز میباشد. مردم پس از انجام 12روز برگزاری جشنهای سال نو، روز سیزدهم را در دل طبیعت میگذرانند. این روز یک نمایش ملی است. مردم گروهی معتقدند که برای دورکردن نحسی این روز باید از خانه خارج شوند و سیزده بدر کنند تا نحسی روز در طبیعت به در شود. در این روز سبزههای سبز شده را که چند روز اول سال نو مهمان سفره هفت سین بوده به آب روان میسپارند. خوراکیهای باقیمانده نوروز، به مصرف میرسد، بساط بازیهای دستهجمعی پهن است. روز سیزدهم، کمتر کسی در منزل میماند. در ساعت اول روز خیابانها شلوغ و پررفت و آمد است. پارکها مناظر طبیعی اطراف شهر پذیرای میلیونها زن و مردم و جوان و پیر و کودک است. خانوادهها با صفا و صمیمیت در کنار هم مینشینند و گل میگویند و گل میشنوند. مردمی که در طول سال، در هیاهوی شهر، پی نام و نان هستند و با هم روباطی سرد و خشک دارند، در این روز تغییری در رفتارشان روی میدهد، همه مهربان و شادمان هستند. گویی بهترین روز سال همین روز است. هرچند گروهی آن را نحس میشمارند، اما در این روز همه چیز و همه کس رنگ شادی دارد. پس آیا روز سیزدهبدر نحس است یا مبارک؟ گروهی چنین بیان میدارند که: روز سیزده هرماه در جدول سی روز ایران باستان، مربوط است به فرشته تیر یا تیشتر که ستاره باران است و ارتباط با آب و باران دارد، و بسیار روز خجسته و مبارکی است. در مورد فرشته تیر و جشن تیرگان که در سیزدهم «تیرروز» در تیرماه، برگزار میگردد، در جای خود سخن به میان آمده است. پس روز سیزده در اعتقادات مردم ایران باستان به هیچ وضح نحس نبوده است. در جدول مربوط به سعد و نحس روزها نیز روز سیزدهم مبارک آمده است. مردم باستان در مورد این روز معتقد بودند که جمشید شاه (بنیانگذار نوروز) روز سیزده نوروز را در صحرای سبز و خرم، خیمه و خرگاه برپا میکرد و بار عام میداد. چندین سال متوالی این کار را انجام داد که در نتیجه این مراسم در ایران زمین به صورت سنت و مراسم درآمد. در تقویم اعراب، سیزده هرماه روز نحس بود بنابراین بعد از اسلام این باور اعراب در ایران نیز گسترش یافت و روز سیزده نوروز هم نحس شمرده شد. ابونصر فراهی در مورد نحسی ایام سال چنین سروده است: هفت روزی نحس باشد در مهی زان حـذر کن تا نیـابـی هیچ رنج سـه و پنـج و سیـزده بـا شــانـزده بیست و یک و بیست چهار و بیست پنج در تحلیلی دیگر اینطور بیان میگردد: ایرانیان پس از دوازده روز جشنگرفتن و شادیکردن که به یاد دوازده ماه از سال است، روز سیزدهم نوروز را که فرخنده است به باغ و صحرا میرفتند و شادی میکردند و در حقیقت بدین ترتیب رسمیبودن دوره نوروز را به پایان میرسانیدند. در تحلیل دیگر که بر مبنای نظرات مهرداد بهار میباشد چنین بیان میگردد: اعتقاد به عمر 12هزار ساله جهان نزد زرتشتیان، تحت تأثیر نجوم بینالنهرین است که معتقد بودند هریک از دوازده اختر که خود به یکی از برجهای دوازدهگانه حاکم است، هزار سال به جهان حکومت خواهد کرد. بدین روی عمر جهان دوازده هزار سال است و در پایان دوازده هزار سال، آسمان و زمین درهم خواهد شد. به اعتقاد مهرداد بهار، اصل اعتقاد به دوازده هزار سال، و دوازده ماه سال تأثیر معتقدات بابلی است. پس از دوازده هزار سال، آشفتگی آغازین باز میگردد. پس جشنهای دوازده روز در فروردین آغاز سال، با سال دوازه ماهه و دوره دوازده هزار ساله عمر جهان مربوطه است. انسان آنچه را در این دوازده روز پیش میآمد، سرنوشت سال خود میانگاشت. از پیش از نوروز انواع دانهها را میکاشتند و هر دانهیی که در طی این دوازده روزه بهتر و بیشتر رشد میکرد، آن دانه را برای کاشت آن سال بهکار میبردند و گمان داشتند اگر روزهای نوروزی به اندوه بگذرد همه سال به اندوه خواهد گذشت. بهار مینویسد: «12روز فروردین نماد همه سال بود و چون پس از 12هزار سال عمر جهان، آشفتگی نخستین باری دیگر باز میگشت، پس در پایان دوازده روز نیز یک روز نشان آشفتگی نهایی و پایان سال را بر خود داشت. در این روز کارکردن و نظام عمومی را رعایتکردن نیز از میان بر میخاست و شاید عیاشیها و اوجی باری دیگر برای یک روز باز میگشت. نحسی سیزدهم عید نشان فروریختن واپسین جهان و نظام آن بود». نوروز خجسته باد علف یا سبزه گره زدن یکی از کارهای روز سیزدهبدر، علف گرهزدن است. درمورد سابقه این رسم میگویند که مربوط است به فرزندان کیومرث. یعنی اولین زوج یا اولین پدر و مادر (مشیه و مشیانه). زرتشتیان معتقدند چون این دو با هم ازدواج کردند، دو شاخه «مورد» را گره زدند و پایه ازدواج خود را بنا نهادند و از آن زمان به بعد این رسم معمول گردید. در مجمل التواریخ چنین آمده است: «اول مردی که به زمین ظاهر شد، پارسان او را گل شاه گویند؛ زیرا که پادشاهی او الا به گل نبود، پس پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشانه نام گرفتند و روز سیزده نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند به وجود آوردند و چون مردند، جهان نود و چهار سال بیپادشاه بماند». |
جشن هم پیوستگی با طبیعت 13 به در
سیزده به در، جشن هم پیوستگی با طبیعت و نمایاندن این پیمان است.
جشن ِ به آب سپاری سبزههای نوروزی به آب روان، که نمایانگر ِ روان و همخوان شدن مردمان فرهنگ مند پشته ایران با آب و هوا و خاک و فروغ ِ جان بخش می باشد.
جشن پیوند و نو کردن پیمان ِ همه ساله با گل گیاه و سبزه گره زنی.
سیزده به در:
می گوییم نوشته ها و برجا مانده های ِ چندانی در دست نداریم که پیشینه سیزده به در را در دسترسِ مان بگذارد و شور بختانه این درست است.
اما چرا در دست نداریم؟
زیرا آن چه را که داشتیم پاره پاره کردند و سوزاندند به جز از آن چه که در سینه ها و یاد ها سپرده شده بودند. سرودهایی بودند که مردمان آن ها را از بر داشتند (مانند سرودهای زرتشت) و یا اسکندر گجستک در هنگام یورش به ایران به پیشنهاد ِ استادش ارستو با خود به مقدونیه و یونان برده بود و یا در پژوهش های باستان شناسی به دست آمدند.
بنا بر آن چه آمد جای ِ پای ِ سیزده به در را در هنگام سرافرازی ایران و ایرانی در دست نداریم. اما اینکه شاید این جشن و سنت خوش آیند در پیش از اسلام نبوده است چندان پذیرفتنی نیست. چرا که این جشن را به گونه های دیگری در جا به جای پشته یا فلات ایران می یابیم و می بینیم.
برای نمونه:
سیزده به در در افغانستان و تاجیکستان:
در جاهای ِ گوناگون ِ افغانستان و همچنین تاجیکستان از نخستین و تا گاه تا چهارمین هفته ی پس از نوروز را با همان چهره ای که ایرانیان امروزی سیزده به در را برگزار می کنند به دشت و هامون می روند و در کنار یکدیگر و با همیاری و همدلی و هماهنگی به جشن و شادی می پردازند و ... سبزه نیز گره می زنند.
در همه جای افغانستان به دنبال جشن چارشنبه سوری که در چهارشنبه ی پایانی سال برگزار می شود چارشنبه نخستین سال را به جشن می نشینند درست به مانند سیزده به در نزد ایرانیان امروزی، اگر جه نام آن سیزده به در نیست.
در جاهایی از افغانستان همچون کابل، اما تا چهار هفته پس از نوروز نیز به دشت و هامون و بهگفته خودشان گل گشت رفتن دنبال می شود. این چها بار در چهار هفته ی آغازین سال نو را شاید در گذشته چارشنبه بر گزار می کردند ولی در سال های ِ نزدیک ِ گذشته در روز ِ آدینه یا جمعه، چرا که روز آسودگی و تعطیلی است و همه به آسانی می توانند به آن به پیوندند.
با گفته نماند که آنان می گویند به سبزه گره زدن و یا اینکه به سبزه لگد کردن می رویم. (برداشتی ازپژوهش های دکتر اکرم عثمان).
بنا برآنچه خواندید سیزده و یا به گل گشت رفتن آیینی کهن و ریشه دار در فرهنگِ کهن ِ پشته ایران می تواند باشد و نمی تواند آیینی تازه به شمار آید.
نحسی شماره ی سیزده :
به شماره سیزده که هیچ شماره و آوایی در نزد مردمان پشته ایران بد و بدشگون و یا نحس نبوده است. این نحسی چارشنبه ها و یا شماره سیزده پیش کشی است تازی و عربی که امید است اندک اندک از میان باورهای مردم ما ناپدید گردد.
آورده اند که در یونان کهن، یک بار رود نیل بیش از پیش خروشید و خانه و آبادی یونانیان آن زمان را از میان برد. یونانیان بنا بر باورهاشان دست به قربانی زدند و خون ِ چه چهارپایان و انسان هایی را که برای خوشنودی خدایان نریختند. اما رود همچنان می خروشید و ویرانی به بار می آورد. گروه دانایان و گردانندگان گفتند که اینک باید خدایی را قربانی کرد. در آن هنگام برای هر خدایی یک نمودی انسانی نیز بر می گزیدند. به همین نیز هنگامی که گفتند خدایی باید قربانی شود، یعنی نمود آن خدا باید قربانی شود. برای اینکه خدای قربانی شونده را برگزینند گفتند نخستین خدایی که به درون بیاید خدای قربانی شونده است. چنان شد که خدای سیزدهم نخستین کسی بود که پا به درون گذاشت و ...
پس از آن رویداد، هیچ کس دیگر نمایندگی خدای سیزدهم را نپذیرفت و شماره سیزده نیز در نزد یونانیان بد شگون و نحس بر شمرده شد. (دکتر وندیداد گلشنی).
در دبی دیدم که در آسان سرهاشان (آسانسور) شماره 12 دارند و سپس 14. چرا که آنان 13 را نحس و بدشگون می دانند.
شنیدم که چینیان شناره 13 را دوست هم دارند و کوشش می کنند برای نمونه خانه ی 13 پنجره و ... داشته باشند.
ما ایرانیان بنا بر فرهنگ ِ پر باری که برایمان به ارمغان نهاده اند. هیچ شماره و آوایی را بد شگون و نحس بر نمی شماریم و امیدوارم که این باور ِ به دور از خرد و اندیشه از میان باورهای مردمان ایران زمین و هر خردمندی رخت بر بندد.
برگزاری سیزده:
یکی دو روز به سیزده مانده، خانواده ها با یاری ِ یکدیگر ناهار و خوراکی های روز سیزده را فراهم می آورند و پس از به آب سپردن سبزه هاشان که نمود پیوستن به طبیعت می باشد به جشن و شادی و بازی می پردازند.
دخدران جوان سبزه گره می زنند و زیر لب و یا با دوستانشان می خوانند:
سیزده بدر
سال دگر
بچه بغل
خونه شوور(شوهر)
پس از نیمروز و پس از خوردن کاهو و سکنجبین (سرکه انکبین سرکه انجبین) و یا شبدر و شنگ و گاه یونجه با سرکه، هم آوند های (ظرف های)، آش رشته پیش کشیده می شوند و مزه های خوش دهان هلا و بوهای نیکو هوا را پر می نمد.
بدین گونه
جشن نوروز که دوازده روز به درازا میکشد. در سیزدهمین روز که خانوادهها گروه گروه به بیرون از شهر و ده میروند و در دشت و دمن به شادی و شادمانی و پایکوبی و دستافشانی میپردازند پایان می گیرد.
"
جشن پیوند و نو کردن پیمان ِ همه ساله با گل گیاه و سبزه گره زنی.
"
سیزده بدر یک جشن است و جشن ذاتاً همراه با شور، نشاط و سرور است. شادمانی عامل تحرک، پویایی و خلاقیت است و افسردگی، غمگینی و سوگواری در جامعه باعث رکود و کسالت میشود. شادی در نزد ایرانیان چنان با اهمیت بوده است که در اکثر سنگ نبشتههای هخامنشی، آفرینش شادی همتراز آفرینش زمین و آسمان شمرده شده است: «بزرگ است خدایی که آسمان و زمین و شادی را برای انسان آفرید.»
شادی در ایران امری خدایی و اهورایی بوده که معنای آن «سرزندگی حاصل از صفای باطن و روشنایی روح، از راه ارتباط با مبدأ آفرینش» بوده و هرگز به معنی از خود بیخود شدن و فراموش کردن جهان و آنچه در اوست نبوده است. شادمانی سیزده بدر، تعظیم به خداوند جهان آفرین است که نه تنها ربطی به نحسی ندارد، بلکه حکایت از زندگی و فرخندگی دارد.
با کمی تأمل در مییابیم که تغییر نام سیزدهبدر یا حذف تعطیلی آن نه برای خرافهزدایی بلکه برای حقیقتزدایی و تاریخزدایی است. بعضیها میگویند سیزده نحس نیست تا آن را «در» کنند. این دسته از عزیزان باید بدانند که واژهی «در» در سیزده بدر به معنای بیرون کردن یا در کردن نیست؛ بلکه مقصود در و دشت میباشد. مانند واژههای کبکدری، حسنکدر و سرخدر (نام 2 روستا در خراسان) و یا شعر فردوسی که میگوید:
«بینی در و دشت رنگین شده نکوتر ز صورتگر چین شده»
اصولاً در فرهنگ ایرانی در آیین سیزدهبدر هیچ سخنی از نحسی نیست. ایرانیان باستان نه تنها سیزده را نحس نمیدانستند بلکه آن را گرامی نیز میداشتند. آنها سیزدهمین روز هر ماه را به نام «تیر روز» یا «تشتر» مینامیدند. تشتر نام فرشه موکل بر باران بوده است. مردم ایران در روز سیزده فروردین همراه با شادمانی و شکرگزاری از خداوند، به نیایش پروردگار پرداخته و با یاد فرشته باران (تشتر) از خداوند طلب باران میکردند تا سالی پربرکت و خرم داشته باشند. حتی اهمیت این روز چنان بوده است که اگر کسی روز سیزده بدر، به در و دشت نمیرفت، نوعی ناسپاسی به درگاه اهورا میکرده است.
از طرفی اگر سیزده فروردین نحس بوده، پس چرا روزهای سیزده دیگر ماهها را ایرانیان بدشگون نمیدانستند؟ پس علت بدشگون دانستن سیزده از کجا سرچشمه میگیرد؟ نحس بودن سیزده، ریشه در فرهنگ اعراب جاهلیت دارد. اعراب، سیزده تمام ماهها به ویژه 13 صفر را بدیمن میدانستند. (البته برخی، 13 رجب را استثناء کردهاند.) غربیها نیز سیزده را به دلیل این که یهودای خائن قصد لو دادن حضرت عیسی(ع) را داشت و سیزدهمین نفر از گروه حواریون بود، نحس میدانستند.
پس خرافهزدایی در این است که این خرافه وارداتی (یعنی بدشگونی) را از آیین باشکوه سیزده بدر بزدائیم؛ نه این که سیزده بدر یا دیگر نمادهای ملی را نابود کنیم یا نامشان را تغییر دهیم.
سیزده بدر، روز رهایی از چنگال اهریمن و روز پیوستن به اهوراست. در این روز خجسته بایستی پنجرهها را گشود و چشمها را شست ... ؛ چرا که انسانها همراه با زمین و زمان و در و دشت و فرشتگان، به ستایش خدای یکتا میپردازند و بهاران را جشن میگیرند. سیزدهبدرِ روزی برای طلب باران فراوان در سال پیش رو، برای گرامیداشت و پاکیزگی طبیعت و مظاهر آن، و زیستبوم مقدس ایرانیان است. مواظب باشیم روز ویرانی و تباهی طبیعت نگردد.
منابع:
1 - دکتر محمد بقایی، سیزده بدر و راز و رمزهایش، ماهنامه حافظ، شماره 13، فروردین 84 ، ص 18
2 - دکتر شاهین سپنتا، سیزده بدر جشن فرخندهی خواهش باران، ماهنامه حافظ، شماره 14، اردیبهشت84 ، ص 98
3 - میرزا حسین نوری، مستدرک الوسایل، مؤسسه آل بیت، قم، 1408 قمری، ص 146
4 - سید علینقی امین، نوادرالکلام فی شرح وقایع الایام، 1338، سرآغاز جلد دوم از مجموعهی 12 جلدی
5- ابوریحان بیرونی، آثار الباقیه، در بخش بررسی روزهای سال.
6-دکتر رضا مرادی غیاث آبادی ، پژوهشهای ایرانی
هرگونه برداشت از نوشتههای این تارنگار(وبلاگ) تنها با یادآوری نام و نشانی آریوبرزن و نام نویسنده روا (مجاز) میباشد

جالب است که در طی سالهای اخیر که بیشتر رسوم عید و سال نو به فراموشی سپرده شده اند، هنوز هم روز سیزده بدر مانند گذشته به دور هم جمع شدن و شادمانی میگذرد و اداب آن تا حدی اجرا میشود. با این حال بد نیست با نگاهی به گذشته، با فلسفه وجودی این روز و چگونگی آداب و رسوم آن بیشتر آشنا شویم.
نحوست سیزده
ریشه اعتقاد به شوم بودن و نحسی عدد سیزده مشخص نیست اما آنچه مسلم است این است که ایرانیان، به خلاف اروپائیان و اعراب سیزده را شوم نمیدانسته اند و اتفاقا روز سیزده هر ماه برایشان روزی گرامی بوده است. ابوریحان بیرونی در کتاب آثارالباقیه خود نوشته است: ایرانیان باستان هر روز از ماه را به نامی می خوانند و سیزدهمین روز ماه ، « تیر » نامیده می شود و « تیر » نام فرشته ای عزیز و نام ستاره ای بزرگ و نورانی و خجسته است. بنا براین سیزده نمی تواند نحس باشد.
- بر اساس اساطیر ایرانی در این روز، سرحد ایران و توران با تیر انداختن آرش مشخص می شود. به این معنا که میان افراسیاب که بر شهرهای ایران مسلط شده بود و منوچهر که در قلعه ترکستان متحصن گردیده بود، صلح می افتد و این دو موافقت می کنند که یک تن از لشکر منوچهر با همه توان خود تیری بیندازد و هرجا که آن تیر فرود آمد مرز دو کشور باشد ؛ وسرانجام ، آرش تیری از قله دماوند می افکند که در کنار جیحون فرود می آید و به این ترتیب ، ایرانیان در" تیر" روز از تیرماه که آن را « تیرگان » می خوانند از محنت رهایی می یابند. به همین سبب در این روز جشنی برپا می داشتند که همچون مهرگان و نوروز خجسته ومبارک است .
- سیزدهم هر ماه ِ شمسی که تیر روز نامیده می شود مربوط به فرشتهً بزرگ و ارجمندی است که " تیر " نام دارد و در پهلوی آن را تیشتر می گویند. فرشتهً مقدس تیر در کیش مزدیستی مقام بلند و داستان شیرینی دارد.
- ایرانیان ِ قدیم نیز پس از دوازده روز جشن گرفتن و شادی کردن که به یاد دوازده ماه سال است، روز سیزدهم نوروز را که روز فرخنده ایست به باغ و صحرا می رفتند و شادی می کردند و در حقیقت با این ترتیب رسمی بودن دورهً نوروز را به پایان میرسانیدند. (به نقل از خانم نسرین قاسم پورملکی، سایت تبیان)
ظاهرا اعتقاد به نحوست سیزده از تبادلات فرهنگی بین ایران و اروپا به وجود آمده است و از آنجایی که علاقه به فرنگی شدن در تمام جنبه های زندگی رسوخ میکرد، یمن و مبارکی سیزده، به راحتی به شومی و نحسی مبدل شد.

این روز ، مبارک یا شوم، در خارج از خانه و در دامن طبیعت سپری میشد و از یکی دو روز مانده به سیزده، خانمها بساط خوردنیها را فراهم میکردند، کاهوی مفصلی تهیه کرده، مقداری سکنجبین میپختند و اسباب غذا، از برنج و روغن و سایر مخلفات را جور میکردند. علاقه مردم به این "پیک نیک" بهاری به قدری بود که حتا عده ای صبحانه را هم در خارج از خانه و در کنار جوی آب و دامن سبزه صرف میکردند.
یکی ازمهمترین کارهای صبح روز سیزده، به آب سپردن سبزه عید بود. این سبزه که بنا به اعتقاد عامه، تمام شر و بدی را از خانه گرفته بود را به آب روان می انداختند و دو مرتبه از روی جوی آب میپریدند و اعتقاد داشتند که ناراحتیها و مشکلات خانه با این سبزه از آنها دور میشود.
یکی از اعتقادات بی اساس سیزده این بود که تا ظهر سیزده، به خانه کسی نروند تا با سردی و بی حرمتی صاحبخانه روبرو نشوند، چرا که مهمان در این روز، نحوست سیزده خودش را به خانه دیگران میبرد.
محل مناسب برای اطراق کردن
مناسبترین محل برای به در کردن سیزده، بیرون دروازه های شهر و در هر زمین سبز و سایه درختی که در نزدیکی آب باشد، بود. در این میان عده ای از افراد نادرست، ناخنکهای فراوانی هم به محصولات باغات میزدند که گاهی به مرافعه شدید ختم میشد و خوشی را از بین میبرد.
اما بیشتر روز، پس از رسیدن و نشستن، به ساز و آواز، بازیهای دسته جمعی مانند الک-دولک، جفتک چارکش و چلتوپ میگذشت. هر دسته برای خود ساز و ضربی جور میکرد و یا از مطربهای اجرتی دعوت میکرد و خلاصه دشت و صحرا پر از آواز و ساز و رقص و شادی بود.
ناهار روز سیزده
غذای سیزده بدر به دو شکل تهیه میشد، یا آنرا در خانه پخته و آماده می کردند، یا با صفای بیشتری در صحرا بار گذاشته میشد. محبوبترین غذا، دمی باقلا، دمی بلغور و آش رشته بود که غالبا نود و لوبیای آنرا در خانه میپختند و سبزی و رشته و مخلفات دیگرش را در صحرا اضافه میکردند تا جا بیافتد.
کسانی که دست و دلباز بودند، هرگز هنگام کشیدن غذا "لقمه همسایه" را فراموش نمیکردند و حتا به اندازه یک نعلبکی هم شده از آش خود به همسایه صحرایی خود تعارف میکردند و آنها که خسیس بودند، حلقه وار مینشستند و بدون نگاه کردن به دیگران غذا میخوردند تا مجبور به تعارف نشوند.

خلاصه، با هر گره نیتی کرده و بزرگترین دلهره آنها این بود که مبادا ساقه نازک سبزه پاره شود و حاجتشان روا نشود.
پایان یک روز خوش
یکی دو ساعت به غروب مانده، خوش گذرانهای روز سیزده کم کم بساط خود را جمع کرده و زرنگها کمی زودتر از غروب، به سمت خانه حرکت میکردند. ساعات آخر روز که همه با شکمهای پر، بچه های خسته و از حال رفته و بارهایی که دیگر سنگین به نظر میرسید، از تمام روز سخت تر و کندتر میگذشت.
بالاخره خانواده ها به خانه رسیده، بچه ها معمولا بعد از خوردن یک قاشق روغن زیتون یا روغن بادام (برای پاک شدن معده از پرخوریهای روز سیزده) به خواب میرفتند و بزرگترها هم خود را آماده روز چهارده فروردین و آغاز کار و کسب میکردند و با امید سالی پر برکت و شاد به استراحت میپرداختند.
برای شما هم سالی پر از موفقیت و سلامتی آرزو میکنیم.