|
پروانگی |
یک مرد پس از ۲ سال خدمت پی برد که ترفیع نمی گیرد، انتقال نمی یابد، حقوقش افزایش نمی یابد، تشویق نمی شود. بنابراین او تصمیم گرفت که پیش مدیر منابع انسانی برود. مدیر با لبخند او را دعوت به نشستن و شنیدن یک نصیحت کرد: «از تو به خاطر ۱ یا ۲ روز کاری که تو واقعاً انجام می دهی، تقدیر نمی شود.» مرد از شنیدن آن جمله شگفت زده شد اما مدیر شروع به توضیح نمود. مدیر : یک سال چند روز دارد؟ مرد: ۳۶۵ روز، بعضی مواقع ۳۶۶. مدیر: یک روز چند ساعت است؟ مرد: ۲۴ ساعت مدیر: تو چند ساعت در روز کار می کنی؟ مرد: از ۱۰صبح تا ۶ بعدازظهر؛ ۸ ساعت در روز. مدیر: بنابراین تو چه کسری از روز را کار می کنی؟ مرد: ۳/۱ مدیر: خوبت باشه!! ۳/۱ از ۳۶۶ چند روز می شود؟ مرد: ۱۲۲ روز. مدیر: آیا تو تعطیلات آخر هفته را کار می کنی؟ مرد: نه آقا. مدیر: در یک سال چند روز تعطیلات آخر هفته وجود دارد؟ مرد: ۵۲ روز شنبه و ۵۲ روز یکشنبه، برابر با ۱۰۴ روز. مدیر: متشکرم. اگر تو ۱۰۴ روز را از ۱۲۲ روز کم کنی، چند روز باقی می ماند؟ مرد:۱۸ روز. مدیر: من به تو اجازه می دهم که در تا ۲ هفته در سال از مرخصی استعلاجی استفاده کنی .حال اگر ۱۴ روز از ۱۸ روز کم کنی ، چند روز باقی می ماند؟ مرد: ۴ روز. مدیر: آیا تو در روز جمهوری (یکی از تعطیلات رسمی می باشد) کار می کنی؟ مرد: نه آقا. مدیر: آیا تو در روز استقلال (یکی دیگر از تعطیلات رسمی می باشد) کار می کنی؟ مرد: نه آقا. مدیر: بنابراین چند روز باقی می ماند؟ مرد: ۲ روز آقا. مدیر: آیا تو در روز اول سال به سر کار می روی؟ مرد: نه آقا. مدیر :بنابراین چند روز باقی می ماند؟ مرد: ۱روز آقا. مدیر: آیا تو در روز کریسمس کار می کنی؟ مرد: نه آقا. مدیر: بنابراین چند روز باقی می ماند؟ مرد: هیچی آقا. مدیر: پس تو چه ادعایی داری؟ مرد: !!! [ ۱۳۸٩/٦/۱۱ ] [ ۱٠:٤۳ ق.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متآثر است. علت ناراحتی اش را پرسید.پاسخ داد: در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم. جواب نداد و با بی اعتنایی و خود خواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم. سقراط گفت: چرا رنجیدی؟ مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است. سقراط پرسید: اگر درراه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود می پیچد ایا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟ مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم . آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود. سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟ مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم. سقراط گفت: همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی آیا انسان تنها جسمش بیمارمی شود؟ و آیا کسی که رفتارش نا درست است روانش بیمار نیست؟ اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟ بیماری فکری و روان نامش غفلت است و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد و به او طبیب روح و داروی جان رساند. پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر و آرامش خود را هرگز از دست مده بدان که هروقت کسی بدی می کند در آن لحظه بیماراست
از امروز ماهانه یک میلیون تومان درآمد کسب کنید
[ ۱۳۸۸/۱۱/۱٢ ] [ ۱٠:۱٤ ب.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
نکته ? - چه مقدار کالری روزانه باید مصرف کنیم تا چاق نشویم؟ این سوال یک فرمول خیلی ساده دارد؛ ?- وزنتان را به پوند (هر پوند= ??? گرم) در ?/? تقسیم کنید. ?- آنرا در ?? ضرب کنید. (این مقدار کالری است که برای زنده ماندن باید استفاده کنید) ?-با ضرب عددی که در شماره ? به دست آورده اید در ?/? می توانید میزان کالری فعالیت خود را به دست آورید. این آن مقدار کالری است که باید روزانه مصرف کنید و چاق هم نخواهید شد. برای کاهش وزن، باید میزان کالری هایی که می سوزانید از مقدار کالری هایی که مصرف می کنید کمتر باشد، حال چه با ورزش کردن باشد چه با کمتر خوردن.
ادامه مطلب [ ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ ] [ ٢:٠۳ ب.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
دوارد ویلسون در کتاب سوشیوبیولوژی، در بحثی با عنوان اخلاق ژن می گوید خودشناسی در انسان محصول عملکرد هیپوتالاموس و بخشی موسوم به لیمبیک (دستگاه کناری) است. به عقیده ویلسون فلسفه مدت هاست برای درک معیارهای خوب و بد، از سیگنال هایی سود میجوید که از این دو مرکز منشأ می گیرند. سیگنال هایی نظیر عشق، نفرت و ترس. ولی هیپوتالاموس و لیمبیک، خود از چه بوجود آمده اند؟ پاسخ روشن است از طریق انتخاب طبیعی. موجود زنده برای خود زیست نمی کند، حتی هدفش تولید مثل افرادی مشابه خود نیز نیست. بلکه صرفاً به تولید مثل "ژن ها" می پردازد؛ یک حمل کننده موقت ژن ها. فرآیند تکامل از طریق انتخاب طبیعی عبارت است از افزایش فراوانی برخی از ژن ها نسبت به ژن های مشابه (با موقعیت کروموزومی مشابه) در نسل (یا نسل های) آینده. هربار که سلول های جنسی در هرنسلی ساخته می شوند، ژن های پیروز (پیروز، هیچ گونه بار اخلاقی که هیپوتالاموس و لیمبیک ما بر آن صحه گذارد ندارد)، جدا شده و درمی آمیزند تا افراد زنده جدیدی را بسازند که از طریق آنها جمعیت خود را بیشتر کنند. این افراد زنده جدید، تنها حمل کننده ژن های پیروزند؛ یعنی بخشی از یک ابزار دقیق و پیشرفته که آنها را با کمترین آشوب بیوشیمیایی ممکن حفظ کند و انتشار دهد. به قول ساموئل باتلر، "جوجه تنها راهیست برای تخم مرغ در ساختن تخم مرغی دیگر". یا به عبارتی "موجود زنده صرفاً راهیست برای DNA در ساختن DNA بیشتر". حتی بوجود آمدن هیپوتالاموس و بخش لیمبیک نیز در جهت تداوم DNA بوده است. بنابراین در تکامل، هر نوع ابزاری و روشی که بتواند سهم بیشتری از ژن های پیروز را به نسل های بعد منتقل کند، به صورت مشخصه ی اصلی گونه در می آید. بدن ما خود نمونه ای از این تدابیر است. افزایش قدرت هوش در انسان، طول عمر زیاد در لاکپشت ها، جفتگیری سریع و بدون مغازله در برخی پرندگان و تدابیر بی انتهای دیگر همگی محملی اند برای بقا و انتشار ژن های پیروزمند. سوالی که دراین بین برای فیلسوف اخلاق پیش می آید این است که آیا فدارکاری هم نوعی از انواع این تدابیر است؟ فداکاری مسلما از شایستگی فردی می کاهد و قاعدتاً نباید در طی تکامل باقی بماند. پاسخ این است: اگر ژن های مسبب فداکاری بین دو فرد از یک نیای مشترک، مشترک باشند، و اگر شرایطی پیش بیاید که عمل فداکارانه فرد سهم اشتراک این ژن ها را در نسل بعد افزایش دهد، ژن های "فداکاری" پیروز خواهند بود و از تدابیر لازم برای انتقال به نسل بعد بهرمند می شوند. دراین صورت انبان ژنی (Gene Pool) که کل جامعه یک گونه مشخص را شامل می شود، مملو از ژن های فداکاری می شود. فداکاری رخ خواهد داد، حتی اگر فرد فداکار بخاطر هزینه فداکاری اش سهم کمتری را در انبان ژن برده باشد.
مجموعه هیپوتالاموس- لیمبیک در یک گونه بسیار اجتماعی مانند انسان، "می داند" یا به طور صحیح تر به گونه ای برنامه ریزی شده است که گویی "می داند". می داند که ژن های سازنده اش تنها درصورتی به حداکثر تکثیر می رسند که بتوانند واکنش های رفتاری اش را طوری سازماندهی کند که ترکیب بهینه ای از بقای فردی، فداکاری و تولید مثل به عمل آید. جالب اینجاست که هرگاه که فرد با استرس مواجه میشود، مجموعه هیپوتالاموس- لیمبیک احساسات دوگانه ای در او بروز می دهند: عشق و نفرت، خشونت و ترس، ایمان و شک، و غیره. هدف تمام اینها نه شادکامی و بقای فردی و نه حتی شادکامی و بقای اجتماعی است، بلکه بیشینه سازی انتقال ژن ها کنترل گر یا پیروز است.
آنچه برای فرد خوب (تعریف خوب هم مشمول تعریف پیروز است) است، ممکن است برای خانواده اش مهلک باشد، آنچه به بقای خانواده کمک می کند، برای فرد و قبیله ی او بد باشد. آنچه برای قبیله خوب است شاید برای خانواده ی فرد مضر باشد. و همینطور در ترکیبات مختلف سطوح سلسله مراتبی جامعه. به طورکلی، از طریق انتخاب های "ضد و نقیض" صورت گرفته توسط هرکدام از این واحدهای سلسله مراتبی (فرد، خانواده، جامعه و ...)، برخی از ژن ها تثبیت می شوند و افزایش می یابند (ژن های پیروز)، برخی از ژن ها از بین می روند (ژن های بازنده) و برخی بدون تغییر باقی می مانند (ژن های بی طرف!). دراین صورت به طور مثال در جوامع انسانی، برخی ژن ها، حالات عاطفی را پدید می آورند که بیانگر توازن بین انتخاب های ضد و نقیض در سطوح مختلف باشد.
شاید بوجود آمدن منطق و استدلال نیز خود محصول بررسی "آگاهانه" این انتخاب های دودویی باشد. همچنان که آزمون Wason-Selection Task نشان می دهد، قدرت تفکر فوق العاده در گونه انسان صرفاً برای این تکامل یافته تا "متقلب" مشخص شود. متقلب کسی است که مانع جریان ژن های ما می شود. حتی در مقیاس بالاتر، مانع جریان مِم های ما، یا همان واحدهای فرهنگ ما!
برای مطالعه بیشتر در این زمینه من سه کتاب را پیشنهاد می کنم که به فارسی برگردانده شده اند:
روانشانسی تکاملی، نوشته Dylan Evans and Oscar Zarate
سوسیوبیولوژی: تلفیقی نوین، نوشته Edward Wilson
تکامل و رفتار انسان، نوشته John Cartwright
مطالعه در این زمینه ها تقریباً 20-30 سال است که در غرب آغاز شده است و تقریباً در آغاز راه است. درایران، در حد ترجمه، فعلاً چند سالی است که شاهد انتقال دانش این 20-30 سال هستیم. آنهم در همین دو سه اثر بالا، که دو اثر آخر همین چند ماه پیش به بازار کتاب راه یافته است و اثر اول فقط یک آشنایی کلی، آنهم برای مبتدیان بدست می دهد. هنوز هیچ محقق و نویسنده ای در ایران دست به تحقیقات میدانی در این زمینه بسیار پراهمیت نزده است. هرچند که در زمینه جامعه شناسی و روانشناسی سنتی نیز تحقیقات ایرانی صرفاً به عنوان ناقل تحقیقات غربی عمل کرده است و هیچ سهمی در پیشبرد آگاهی بشر نداشت است، یا حداقل کمترین سهم را داشته است. البته من به شدت مخالف بوجود آوردن یک گونه علم "ایرانی" هستم و با هرکسی هم که مخالف آن است حاضرم به گفتگو بنشینم...
از نظر من، عمده محققان و روشن فکران ایرانی، بیشتر از آنکه عینیت گرا باشند، به گونه ای ادبیات پرورند. بخصوص در حوزه هایی چون علوم اجتماعی و روانشانسی...
به نظر می رسد تلفین نوین جامعه شناسی و زیست شناسی به طور کلی و ترکیب روانشانسی و تکامل به طور اخص دانش ما را از روان انسان و عملکردهای اجتماعیش به شدت دچار تحول کند.
در انتها من یک نقل قول از کتاب "تکامل و رفتار انسان" می آورم که وقعاً آموزنده است:
دلیل اینکه روانشناسان در پیچاپیچ جریان های فکری بی شمار سرگردان شده اند، این نیست که بحث آنان سنخیتی با روش علمی ندارد، بلکه این است که به قدر کافی از ایده های انتخابگرایانه تکاملی بهره نگرفته اند. اگر فروید، داروین را بهتر درک کرده بود، جهان دیگر اندیشه های بی ترقی و موهومی چون لذت های اُدیبی و غرایز مرگ را به خود نمی دید." [ ۱۳۸۸/۱۱/۸ ] [ ٥:۱٦ ق.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
![]() اقوام مایا (اینکاها) تقویمی را طراحی کرده اند که تا هزاران سال بعد و حتی در عصری که ما در آن به سر می بریم درست از آب درآمده و از دقت فوق العاده ای برخوردار است، به طوری که تمام سالها و روزها و ماه هایش کاملاً درست و دقیق هستند. اما نکته جالب در اینجاست این تقویم که تمام ایام و ماه های تاریخ را به درستی و دقت در خودش گنجانده است، ناگهان در تاریخ بیست و یکم دسامبر سال 2012 به پایان می رسد و همین حس کنجکاوی خیلی از مردم و دانشمندان را برانگیخته است که چرا تقویم مایان ها در روز ذکر شده تمام می شود. آیا روز 21 دسامبر سال 2012 روزی است که جهان به پایان می رسد یا اینکه آغاز دوره ای جدید است؟ آیا به پایان رسیدن تقویم مایان ها را می توان نشانه ای دانست بر وقوع یک اتفاق خاص در جهان؟
لازم به ذکر است که مایان ها مردمی بودند درون نگر که در عرفان و ستاره شناسی هم پیشرفت کرده بودند. این تقویم و تفکر مایان ها (قومی از اقوام از مکزیکی های امروز) "رولند امریش" را بر آن داشت تا فیلمی در رابطه با تفکر پایان جهان و این تقویم به نام 2012 بسازد. ا این فیلم محصول شرکت کلمبیا است. جلوه های ویژه و داستان جذاب فیلم که سعی بر سخن گفتن از پایان تاریخ دارد جذابیت ویژه ای به وجود آورده اند که از اول تا آخر فیلم بیننده را میخکوب می کنند. تعلیق های به جا و مناسب فیلم کاری می کند که بیننده تا پایان فیلم حتی لحظه ای چشم از پرده سینما بر ندارد و یک نفس به همرا هیجان و کشمکش های فیلم در تکاپو باشد. گذشته از حال و هوای هالیودی این اثر (که می توان گفت بخشی جدایی ناپذیر از سینمای امروز آمریکا شده اند) فیلم را می توان اثری موفق از لحاظ جلوه های ویژه، صدا برداری و انمیشن دانست. نمایش این فیلم که از سه هفته قبل در سینماهای آمریکا شروع شده است با استقبال بسیار زیاد تماشاگران همراه بوده است و هنوز هم این استقبال به قوت خود باقی است. جالب این که در این فیلم یکی از نقش های اساسی فیلم را شخصیتی به نام دکتر سانتام اهل هندوستان ایفا می کند که لحظه به لحظه توسط دوستی که در هندوستان دارد از نزدیک شدن واقعه 21 دسامبر 2012 باخبر می شود. نکته مهم در فیلم این است که همه ی چشم ها به سوی تفکر شرق گرایانه و انسان دوستانه دکتر سانتام است. از یک سو تفکر ماشینی و سخت اندیش آمریکایی هایی حاکم است که سعی می کنند هر طور شده طبق پیش بینی های خود برخورد کنند و از سوی دیگر تفکر عرفانی و شرق گرایانه و در عین حال انسان دوستانه دکتر سانتام که سعی می کند هر طور شده بر اساس این تفکرات و پیش بینی های دوستش در هند حرکت کند. نکته قابل توجه دیگر این است که در این فیلم مکانهای مشهور، مراکز مهم و بزرگترین و مشهورترین ساختمانهای جهان و حتی مکانهای مقدس مذهبی ویران می شوند. جالب این است تنها مکانی که ویران شدن آن به تصویر کشیده نمی شود کعبه است. کارگردان فیلم امریش در این رابطه می گوید: من می خواستم این صحنه را به تصویر بکشم اما باید اذعان کنم که همکار نویسنده ام هارالد کلوزر، به من گفت که او در رابطه با مجاز بودن به تصویر کشیده شدن ویرانی مکانهای مقدس مسلمانان فتوایی ندیده و نشنیده است. بنابراین من هم پذیرفتم و این صحنه را در فیلم به تصویر نکشیدیم. ما می دانیم که برای به تصویر کشیدن ویرانی نمادهای مقدس مسیحیان مشکلی نیست اما در مورد نمادهای مسلمانان باید فتوا در این رابطه وجود داشته باشد. بنابراین ما هم این کار را نکردیم. یکی از منتقدان معتبر هالیوود به نام جاناتان کرو در این رابطه از فتوای خمینی در رابطه با مرتد خواندن سلمان رشدی نویسنده انگلیسی یاد می کند و می گوید شاید یکی از دلایل ویران نکردن کعبه برخورد تعصبی اسلام گرایان در این رابطه باشد. با این وجود امریش در ویران کردن مکان ها و نمادهایی همچون مجسمه حضرت مسیح در ریودوژانیرو یا کاخ سفید تردیدی به دل راه نداده است...
[ ۱۳۸۸/۱۱/۸ ] [ ٥:٠٦ ق.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
[ ۱۳۸۸/۱۱/٧ ] [ ٦:٤۱ ب.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
نویسنده:حامد عسگری
مقدمه منطق فازی شاید بیشترین امید به پیشرفت و شتاب در جامعه هوش مصنوعی در تاریخچه اخیر آن باشد. اما چرا بعضی واژه های نامعلوم به درستی پشت واژه « فازی» قرار می گیرند؟ چرا « فازی » موجب پیشرفت هوش مصنوعی می شود؟ پاسخ این سوالات در مقاله زیر داده شده است. تاریخچه منطق فازی
Fuzzy logic یک نوع منطق است که روش های متنوع نتیجه گیری در مغزبشر را جایگزین الگوهای ساده تر ماشینی می کند. مفهوم منطق فازی نخستین بار درجهان، توسط دانشمند برجسته ایرانی، پروفسور لطفی زاده، پروفسور دانشگاه برکلی در کالیفرنیا در سال 1965 ارائه گردید و نه تنها به عنوان یک متدولوژی کنترل در حوزه هوش مصنوعی ارائه شد، بلکه راهی برای پردازش داده ها، بر مبنای مجاز کردن عضویت گروهی کوچک، به جای عضویت گروهی دسته ای، ارائه کرد. به عبارتی پروفسورلطفی زاده اینطور استدلال کرد که مغز بشر به ورودی های اطلاعاتی دقیق نیازی ندارد، بلکه قادراست تا کنترل تطبیقی را به صورت بالایی انجام دهد و این در مورد ماشین نیز صادق است. منطق فازی چیست؟ ادامه مطلب [ ۱۳۸۸/۱۱/٥ ] [ ٢:٤٠ ب.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
ادامه مطلب [ ۱۳۸۸/۱۱/٥ ] [ ٢:۳۳ ب.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
[ ۱۳۸۸/۱۱/٥ ] [ ٢:٢٥ ب.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
![]() پوست صورت ما از حساسترین قسمتهای پوست بدن است و نازکترین قسمت آن هم همین روی لبهاست. به همین دلیل لبهای ما مستعد ترک خوردن و خشک شدن هستند.
این حالت به ویژه در هوای سرد و فصل زمستان تشدید میشود. بنابراین .... باید از لبهایتان مراقبت به عمل بیاورید و برای جلوگیری از کندن پوستهای خشک لب، همواره آن را چرب نگه دارید. استفاده از رژلبهای ضد ترک لب موجود در داروخانهها نیز مناسب است. اما توصیه استفاده از وازلین است. وازلین برای رفع اگزمای لب ارجح است. چرب بودن وازلین باعث میشود کمکم عادت ناپسند لیسیدن لبها را ترک کنید. این عادت، که اغلب در بچههای مدرسهرو و البته برخی بزرگترها دیده میشود باعث میشود حالت تحریک پوست لب توسط بزاق دهان ایجاد شود و این قرمزی و اگزما در ناحیه لب و پوست اطراف آن گاهی آنقدر شدت یابد که به دردناکی لبها بینجامد.
سعی کنید برای خودتان یا کسانی که این عادت را دارند حتما وازلین استفاده کنید تا از بزاق دهان محافظت شود. ضمنا دقت کنید کرمهای ضدآفتاب را در این ناحیه نمالید؛ چون سبب خشکی بیشتر و چین و چروک این ناحیه میشود. به علاوه باید از رژلبهای استاندارد و مورد تایید وزارت بهداشت استفاده کنید. بهترین راهحل درمانی رفع این اگزما، ترک عادت ناپسند لیسیدن لبها و کندن پوستههاست که با چرب کردن منظم میسر خواهد شد. استفاده از کرمهای کورتیکواستروییدی برای کاهش التهاب پوست دور لب توصیه نمیشود و یا نهایتا مصرف یکی دو روز با نظر پزشک بلامانع است. [ ۱۳۸۸/۱۱/٥ ] [ ٥:۱۸ ق.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
امروزه بیشتر مردها به طرف زیبایی ظاهری زنان جذب می شوند، اما آیا چیزی که به چشم می بینید، زیبایی واقعیست؟ ما در جامعه ای زندگی می کنیم که بیشتر نگاهها بروی خانم های جذابتر است، تمامی تبلیغات تلویزیونی، فیلمها، مجله ها، ... برای جلب توجه، از چهره های زیبا و جذاب استفاده می کنند. هرروز شاهد زنان و مردهایی (به خصوص زنها) هستیم که با عمل های جراحی زیبایی، دوست دارند خود را زیباتر جلوه دهند. با وجود زیباپرستی جوامع امروزی، موضوع زیبایی و وسواس در بیشتر زنها، حس رقابت را به وجود آورده است. اما سوال اینجاست که آیا مهمترین معیار برای زنان، زیباییی ظاهریست؟ چرا برخی حتی تا حد مرگ برای زیبا شدن پیش می روند؟! و سوال مهمتر اینکه، براستی چه معیارهایی یک زن را زیباتر جلوه می دهد؟ بطور ذاتی، خداوند، در یک زن، زیباییهای طبیعی را همچون، پوستی لطیف، موهایی نرم و زیبا، و اندامی ظریف تر نسبت به مردها بخشیده است. زنها زمینه ی جذابیت را در درون خود نهفته دارند، بنابراین بیشتر آنها همواره میل به زیبایی بیشتر از آنچه که هستند پیدا می کنند. اگرچه واقعیت این است که جذابیت و تناسب اندام، تنها بخشی از عوامل جذابیت است.
متأسفانه آنقدر جوامع، بروی زیبایی های جسمی تمرکز کرده اند که به کلی دیگر ارزشهای واقعی ارجحیت یک زن به دست فراموشی سپرده شده، در اینجا با تمرکز به دیگر معیارهای جذابیت یک زن در اجتماع، به کشف و توضیح دیگر ابعاد زیبایی در آنها می پردازیم. زیبایی ظاهری زیبایی ظاهری یکی از دلایل جذابیت زنان است، البته همه آنها از این موهبت برخوردار نیستند، امّا خوشبختانه جذابیت شرط لازم زیبایی نیست، آنها همیشه جلوی آیینه می ایستند و بر برتریها و کمبودهای ظاهری خود کنکاش می کنند و این سوال را در ذهن خود همواره مرور می کنند، "آیا آنقدر جذاب هستم که مردی به طرف من جذب شود؟" بنابراین دستیابی به زیبایی ظاهری، اولین هدف خانمها محسوب می شود. یکی از مهم ترین پیش نیازهای زیبایی ظاهری در خانمها، سلامتی جسمانیست، چرا که اگر وی مشکل جسمی نداشته باشد و به سلامتی خود اهمیت دهد، همواره رنگ صورت و انرژیک بودن او، وی را جذاب تر نشان می دهد. رعایت یک رژیم غذایی مناسب به همراه ورزش های منظم، سلامتی و شادابی وی را تضمین می کند. علاوه بر این مانع از اضافه وزن و چاقی در اندام آنها می شود. یکی دیگر از عوامل جذابیت، رفتار و ظاهری با ظرافت زنانه است که مردان را بسوی خود جذب میکند، نوع لباس، مدل مو، و... همواره باید زنانه باشد نه مردانه. چرا که از قدیم الایام یکی از بارزترین تفاوتها بین زنان و مردان، بلند بودن موی آنهاست. موی بلند با پیرایش و رنگها و مدلهای متنوع در یک زن، می تواند هر مردی را بسوی وی جذب کند. نوع پوشش در خانمها بسیار مهم است، متأسفانه امروزه بیشتر آنها تصور می کنند حتماً باید تنها طبق مدلهای عجیب و غریب و تبلیغاتی در مجلات و تلویزیون لباس بپوشند، در حالی که این طور نیست، یک زن با پوشیدن لباسهایی زنانه و ظریف که مدرن هم باشد، بسیار نزد مردها جذاب تر جلوه می کنند. درست است که جذابیت اندام یک زن، مرد را بسوی خود می کشد، ولی با پوشیدن لباسهای نیمه عریان و .. در جمع، ممکن است مورد سوء برداشت و گرایش های گذرا از طرف عدّه ای روبرو شود. در واقع پوشش، نشانه شخصیت یک خانم است. زیبایی درونی برتری رفتار و زیبایی درونی برای یک زن به همان میزان زییایی ظاهری وی مهم است، البته مبحث معیارهای درونی، خود، مقوله ای است بس عمیق، که در اینجا تنها به چند مورد از مهم ترین آنها اشاره می کنیم: مهربانی و دلسوزی در زنان است که باعث شکوه و احترام آنها می شود. حقیقت این است که بیشتر مردان جذب مهربانی، فروتنی، و تفکرات عالی یک زن می شوند و همواره این گونه خانم ها از ارزش و جایگاه ویژه ای در ذهن همگی برخوردارند. در یک خانم محترم، پاکدامنی و نجابت در رفتار و کلامش موج می زند. برای بیشتر زنان باور کردنی نیست که از نظر روانشناسی آن چیزی که هر مردی جدای از جذابیت ظاهری، بسوی او گرایش پیدا می کند، نیازهای عاطفیست، هر مردی دوست دارد در سایه ی مهر و محبت او، آرامش و نیازهای عاطفی خود را ارضا کند. آنان عاشق صفاتی چون، انعطاف پذیری، گذشت و فروتنی در زنان هستند و حقیقت این است که بیشتر مردها نمی توانند از جذابیت درونی یک خانم مهربان و عاطفی همراه با صفات فوق الذکر، براحتی بگذرند. یکی دیگر از صفات شایسته ی درونی یک زن، خوشبینی است، یک زن جذاب با وجود تمام صفات فوق، حتی جذابیت ظاهری، اگر نسبت به مسائل بدبین و با نگاهی منفی بنگرد، تمام ارزشهای خود را نزد دیگران به تدریج از دست خواهد داد. یک زن خوشبین، با اطمینان به مرد خود، تکیه گاهی محکم برای وی محسوب می شود. در ادامه ی مباحث فوق، تلاش برای تکامل رشد و رفتارهای معنوی، یکی دیگر از لازمه های برتری یک زن نسبت به دیگریست. او می تواند با تلاش در گسترش روابط اجتماعی، یافت توانایی های بالقوه خود و مطالعه کتب مذهب و روانشناسی به تداوم و توسعه ارزشهای خود بیافزاید. زیبایی نزد خداوند
رابطه ی معنوی و نزدیکی به خداوند، خود مهم ترین پشتوانه برای ثبات جذابیت در زنان است. چرا که زیبایی ظاهری به مرور زمان از بین می رود و زیبایی درونی نیز خود با توکل و نزدیکی به خداوند ایجاد می شود، دیدگاه وی به خداوند و حالات روحی و معنوی نزد وی، در رأس زیبایی ها و جذابیت هاست. خداوند در زنان ارزشهای نهفته ی معنوی بسیاری گذاشته است. بنابراین اجازه ندهید قلب و احساس و عاطفه ی شما با زیبایی های ظاهری، آراستن مو و آویختن زینت آلات، ... پوشیده بماند. زیبایی های معنوی، فناناپذیر است و همواره نزد خداوند، از ارزش والایی برخوردار است. البته این به این معنا نیست که یک زن حق حرف زدن و اظهار نظر ندارد و همیشه باید ساکت باشد! بلکه، وی می تواند با پرهیز از حس خشونت و مجادله و اعمال صبوری، همواره آرامش و صلح را در کانون خانواده رشد دهد. عصبانیت و پرخاشگری در برخی زنان، صفاتی منفی هستند که مانع جذب هر مردی بسوی آنان می شود. برخی زنان نیز با حس طرفداری از حقوق زنان، مانع جذب مردها می شوند، آنان بر این باورند که خانم ها هیچ نیازی به توانایی های مردها و حضور آنها ندارند و می توانند به تنهایی از عهده ی تمام امور زندگی بر بیایند. البته که پافشاری در اثبات این موضوع در بعضی زنان، کاملاً با ارزشهای معنوی تاکید شده و نهفته توسط خداوند در آنها، مغایرت دارد. اگر این گونه زنان بتوانند، برتری ها و لازمه های وجود مرد در زندگی را درک کنند و قدر وجود وی و حمایت های او را در زندگی بدانند، می توانند هر دو در زندگی مکمل یکدیگر و تضمینی برای خوشبختی باشند. شاید باورش برای خانم ها سخت باشد، ولی حقیقت این است که زیبایی روحی و معنوی نزد خداوند و دیگران مهم ترین عامل جذابیت یک زن محسوب می شود. یکی از صفات ستوده نزد خداوند، متانت و صبوری یک زن در زندگی مشترک است، برخی این رفتار را نشانه ضعف در زنان می دانند، در حالی که خداوند نیز در کتابهای مقدس ( قرآن، انجیل، ...) همواره به مطیع بودن زن در برابر همسر خود تاکید کرده است و چنین زنی از ارزش خاصی نزد خداوند برخوردار است . به یاد داشته باشید این به این معنی نیست که زن هیچ نقشی در خانواده و اظهار عقیده در مورد مسائل را ندارد، حقیقت این است که هر مرد عاقلی، قدر چنین همسری را می داند و به او عشق می ورزد. ثمره ی این اخلاق نیکو به مرور زمان خود را در کانون خانواده و ثبات آن نشان خواهد داد. تسلیم پذیری در مقابل همسر، نه تنها نشانه ضعف نیست بلکه نشان مقاومت نفس و برتری نسبت به هرگونه خشونت و مهم تر از همه، اطاعت از دستورات خداوند است. خداترسی، صفتی ارزنده نزد خداوند است. اگر یک زن، توجه و پیروی از دستورات الهی را محور اصلی زندگی خود قرار دهد، نزد خداوند عزیز است. چه قدر زیباست که وی هر روز بیش از پیش، ارزشهای معنوی و روحی خود را با ارتباطی نزدیک و صمیمی با خداوند، افزایش دهد. جذابیت ظاهری در زنان فریبنده و گذار است، در حالی که زنی که ارتباطی قوی و نزدیک با خدای خود دارد، همواره مورد ستایش است و ناخودآگاه دیگران جذب وی می شوند. با مطالعه ی دقیق مباحث فوق، دقیقاً می بینید که امروزه در بیشتر جوامع، تنها به ظاهری زیبا و جذاب اهمیت می دهند، این درحالیست که تمامی این زیبایی ها بدون زیبایی معنوی و نزدیکی به خداوند، ارزشهایی تهی و توخالیست. پس بیایید با شروع و در ادامه، پرورش حس نزدیکی به خدای خود و تکامل ارزشهای معنوی و اخلاقی، همواره نزد وی و دیگران زیباتر از قبل جلوه کنید.
می شود جای تمام سنگ های روی خاک ارغوان و یاسمین و لاله را تکثیر داد کیمیاگر می شوی وقتی که عاشق می شوی می شود مس را به آب دیده هم اکسیر داد می شود صد حال گوناگون خدا را شکر کرد می شود خندید ... یا رقصید ... یا تکبیر داد می شود کابوس ها را خیر و خوش تعبیر کرد می شود رخدادها را اندکی تاثیر داد می شود تقدیر را بار دگر از نو نوشت می شود یک سرنوشت تازه را تقریر داد [ ۱۳۸۸/۱۱/٥ ] [ ٤:٥٦ ق.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
بسیاری از سخنرانان موفق به خصوص در حوزه قانون جذب نظیر ایسترهیکس نظریه جالبی دارند. آنها میگویند اگر انسان بتواند فقط 18 ثانیه روی چیزی که واقعا میخواهد تمرکز کند یک زنگ بزرگ در کاینات به صدا در می آید که توجه کل هستی را به سمت این شخص جلب میکند.
[ ۱۳۸۸/۱۱/٤ ] [ ٦:۳۳ ب.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
مردم اغلب برای آشکار ساختن احساساتشان نسبت به یکدیگر به هدایا وابسته هستند اما این که چطور چنین رفتارهای سمبولیک میتوانند مفاهیم مختلفی را القا کنند، مدتهای یک راز بوده است. به گزارش سرویس «علمی» خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، گروهی از پژوهشگران دانشگاه دانمارک جنوبی در اودنس که روی این موضوع مطالعه کردهاند، میگویند: احتمالا آنچه اتفاق میافتد به این خاطر است که مغز به همان شیوهای که زبان را پردازش میکند، نسبت به حرکات و اعمال ناشی از دستها و پاها واکنش احساس نشان میدهد. کریستین تیلن، پژوهشگر اصلی این پژوهش از سیستم تصویربرداری fMRI برای تهیه اسکن از مغزها داوطلبان، در حین مشاهده تصاویر موضوعات روزمره برای ایجاد ارتباط معنایی استفاده کرد. این پژوهشگران دریافتند که ترتیبات سمبولیک باعث افزایش فعالیت در مناطقی که از مغز میشود که با ارتباطات شفاهی و گفتاری در ارتباط هستند. شرح این تحقیقات در مجله نیوساینستیت به چاپ رسیده است. نتایج مطالعات اخیر نشان میدهد که زبان فرایندی بیشتر از پردازش واژگان است و بسیاری از فعالیتهای ما را در بر میگیرد.
[ ۱۳۸۸/۱۱/٤ ] [ ٦:٢٩ ب.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
تازهترین تحقیقات نشان میدهد که ساعت 11 شب تا 7 صبح، بدترین زمان برای تصمیمگیریهای مهم است. به بیان بهتر در صورتی که قصد دارید تصمیم مهمی بگیرید بهتر است آن را تا حوالی ظهر به تعویق بیندازید.
[ ۱۳۸۸/۱۱/٤ ] [ ٦:٢٩ ب.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
در اغلب کشورهای اروپایی مرسوم است کسانی که به میهمانی شام دعوت می شوند برای تشکر از خانم میزبان چند شاخه گل به او هدیه دهند. در ژاپن هر گل معنای مختلفی دارد و در موارد مختلف مردم آن کشور از گل استفاده های فراوان می کنند. در این کشور گل داودی نشانه طول عمر است و در مراسم بازنشستگی افراد یکدسته گل داودی به آن ها هدیه می دهند و به این ترتیب برای او زندگی طولانی آرزو می کنند. اهدای شکوفه گیلاس یادآور آن است که زندگی زودگذر است و نباید آن را سخت گرفت و موجب آزار و اذیت دیگران شد.
البته یونانی ها اولین ملتی بودند که برای گل های مختلف معانی مشخصی تعریف کردند و در زندگی خصوصی و اجتماعی از آن استفاده نمودند. بعد از آن رومی ها از این روش استقبال کردند و سایر مردم جهان کم و بیش آن را پذیرفتند.
ایرانی ها معمولا از گل برای ابراز علاقه،جشن و میهمانی ها، تبریک به عروس و داماد، عیادت مریض، کسی که خانه جدید خریده است یا فرزندی به دنیا آورده استفاده می کنند.
معانی انواع گل ها
معنای گل ها در ادوار مختلف متفاوت بوده است. مثلا گل رز که مورد علاقه اغلب افراد بوده است در دوره رنسانس سمبل شهادت و عشق آسمانی و بعد از آن نشانه آرامش، نعمت و صلح بوده است. این گل در مصر باستان نشانه تقوی و پاکدامنی و در عهد یونانی ها نشانی مقدس بوده و رومی ها آن را به عنوان سمبل فتح و پیروزی می شناخته اند. اما گل رز امروزه همه جا معنای عشق و زیبایی دارد. در اغلب کشورها گل ها از معانی یکسانی برخوردار شده اند که دانستن آن ها و استفاده به موقع از معانی آن می تواند در بهبود ارتباط نقش موثری داشته باشد.
گل بنفشه : نجابت و کم رویی، اندیشه ناگفته، پاکدامنی، فروتنی گل شقایق : اختلاف گل سرخ : عشق و زیبایی رز سیاه : مرگ و تسلیت رز سفید : عشق مبارک و فرخنده رز کاملاً شکفته : تعهد و دوست داشتن دسته گل رز : قدردانی ترکیبی از گل رز سفید و سرخ : سازش، اتحاد سوسن : ملاحت و زیبایی سوسن سفید : پاکدامنی خشخاش : تنبلی و سستی شکوفه پرتقال : علاقه به ازدواج سنبل : اندوه و تاسف شب بو : عشق در حال سیه روزی و بدبختی زنبق سفید : عفت و پاکدامنی کاملیای سفید : قابل ستایش و پرستیدنی کاملیای صورتی: در آرزوی رسیدن به یکدیگر کاملیای قرمز : عشق آتشین نیلوفر آبی : حقیقت آنتوریوم : عشق، علاقه و محبت داوودی : تو دوست فوق العاده من هستی آفتابگردان : ستایش ، غرور و پرستش نرگس : غرور و خودبینی نرگس زرد : احترام اقاقیا : عشق پاک کاکتوس : پایداری و استقامت لاله : عاشق واقعی مریم : لذت بردن میخک : جواب مثبت به درخواست عشق قاصدک : وفاداری، خوشبختی و صداقت نسترن : احساس همدلی و تقاضای دوست داشتن پامچال : بدون تو ادامه زندگی را نمی خواهم یاسمن : شادی و دلپذیری رزماری : یادآوری خاطرات گذشته
توجه به گل تا اندازه ای اهمیت دارد که برخی ملت ها از گل بعنوان علامت کشور خود استفاده کرده اند :
ایران : گل سرخ ژاپن : گل داودی هلند : گل لاله بلژیک : گل آزالیا یونان : گل بنفشه انگلستان : گل رز مصر : گل نیلوفرآبی رومانی : گل رز هندوستان : گل نیلوفر چین : گل نرگس لیتوانی : گل رو کانادا : برگ افرا اسپانیا : گل درخت انار (گل انار) لهستان : گل گندم پاراگوئه : شکوفه پرتقال مکزیک : کاکتوس [ ۱۳۸۸/۱۱/٤ ] [ ٦:۳٠ ب.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
ادامه مطلب [ ۱۳۸۸/۱۱/٤ ] [ ٦:٢٥ ب.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
یکی از بزرگ ترین موهبتهایی که خالق متعال به ما عنایت کرده است عدم اطلاع از آینده و قدرت پیشبینی است....اگر پیشاپیش وقایع آینده رو می دانستیم زندگی چه قدر بی لطف و کسل کننده میشد......تا چند لحظه ی دیگر ممکن ست اتفاقی بیفتد که زندگیه شما را دگرگون سازد....باید یاد بگیریم که دوستدار تغییر باشیم زیرا تغییر تنها چیزی است که در جهان قطعیت دارد.........(با عشق و احترام:آنتونی رابینز) [ ۱۳۸۸/۱٠/٢٩ ] [ ٦:۱۸ ب.ظ ] [ زینب ]
[ نظرات () ]
|
||
| [ طراحی : وبلاگ اسکین ] [ Weblog Themes By : weblog skin ] | |||