پروانگی
قالب وبلاگ

اولین کنسرت مشترک «سهراب پاکزاد» و «امیر طبری» به همراه «بابک جهانبخش» و «مازیار فلاحی» دو شب گذشته برگزار شد. این کنسرت با همراهی گروه موسیقی ریزار سرپرستی «محمد رضا گلزار» و رهبری ارکستر «نیما وارسته» در سالن اریکه ایرانیان برگزار شد.


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۱٢/٢٦ ] [ ۱:٤٧ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

To receive a call from someone, you don't see a

lot, but you want to.

کسی که معمولا زیاد نمی بینیش ولی دلت

می خواد ببینیش بهت تلفن کنه

To find money in a pant that you haven't used

since last year.

توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده

نمی کردی پول پیدا کنی

To laugh at yourself looking at mirror, making

faces. 

برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و

بهش بخندی !!!

Calls at midnight that last for hours.

تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم

طول بکش

To laugh without a reason.

بدون دلیل بخندی

To accidentally hear somebody say something good

about you.

بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره

از شما تعریف می کنه

 

To wake up and realize it is still possible to sleep

for a couple of hours.

از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه

هم می تونی بخوابی !

 

To hear a song that makes you remember a special

person.

آهنگی رو گوش کنی که شخص خاصی رو به یاد شما

می یاره

 

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----

To be part of a team.

عضو یک تیم باشی

 

To watch the sunset from the hill top.

از بالای تپه به غروب خورشید نگاه کنی

 

To make new friends.

دوستای جدید پیدا کنی

To feel butterflies!

In the stomach every time

that you see that person.

وقتی "اونو" میبینی دلت هری

بریزه پایین !

 

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----

To pass time with

your best friends.

لحظات خوبی رو با دوستانت سپری کنی

 

To see people that you like, feeling happy

.کسانی رو که دوستشون داری رو خوشحال ببینی

 

See an old friend again and to feel that the things

have not changed.

یه دوست قدیمی رو دوباره ببینید و

ببینید که فرقی نکرده

To take an evening walk along the beach.

عصر که شد کنار ساحل قدم بزنی

 

------------ --------- --------- --------- --------- --------- --------- --------- -----

To have somebody tell you that he/she loves you.

یکی رو داشته باشی که بدونید دوستت داره

 

remembering stupid

things done with stupid friends.

To laugh .......laugh. ........and laugh ......

یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای

احمقانه ای کردند و بخندی

و بخندی و 

....... باز هم بخندی

These are the best moments of life....

اینها بهترین لحظه‌های زندگی هستند

 

Let us learn to cherish them.

قدرشون روبدونیم

"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"

زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد 

نه مشکلی که باید حلش کرد

وقتی

زندگی 100 دلیل برای گریه کردن

به

تو نشان میده تو 1000 دلیل

برای

خندیدن به اون نشون بده.

(چارلی‌ چاپلین)

 از امروز ماهانه یک میلیون تومان درآمد کسب کنید 

[ ۱۳۸۸/۱۱/۱٢ ] [ ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

To listen to your favorite song in the radio.

به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی

To go to bed and to listen while it rains outside.

به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی

 

To leave the Shower and find that

the towel is warm

از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه !

To clear your last exam.

آخرین امتحانت رو پاس کنی

[ ۱۳۸۸/۱۱/۱٢ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

 

کسب درآمد 500 هزار تومان در ماه آسان و تضمین

 

پیغام‌گیر سعدی

از آوای دل انگیز تو مستم 

نباشم خانه و شرمنده هستم 

به پیغام تو خواهم گفت پاسخ 

فلک گر فرصتی دادی به دستم

 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ ] [ ٥:۱٤ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

به شعار های انتخاباتی بیشتر بیاندیشید!!!!


یکی از سناتورهای معروف آمریکا، درست هنگامی که از درب سنا خارج شد، با
یک اتومبیل تصادف کرد و در دم کشته شد.

روح او در بالا به دروازه های بهشت رسید و سن پیتر از او استقبال کرد.
«خیلی خوش آمدید. این خیلی جالبه. چون ما به ندرت سیاستمداران بلند پایه
و مقامات رو دم دروازه های بهشت ملاقات می کنیم. به هر شما هم درک می
کنید که راه دادن شما به بهشت تصمیم ساده ای نیست»

سناتور گفت «مشکلی نیست. شما من را راه بده، من خودم بقیه اش رو حل می کنم»

سن پیتر گفت «اما در نامهء اعمال شما دستور دیگری ثبت شده، شما بایستی
ابتدا یک روز در جهنم و سپس یک روز در بهشت زندگی کنید. آنگاه خودتان بین
بهشت و جهنم یکی را انتخاب کنید»

سناتور گفت «اشکال نداره. من همین الان تصمیمم را گرفته ام. میخواهم به بهشت بروم»

سن پیتر گفت «می فهمم. به هر حال ما دستور داریم. ماموریم و معذور»

و سپس او را سوار آسانسور کرد و به پایین رفتند. پایین .... پایین...
پایین... تا اینکه به جهنم رسیدند.

در آسانسور که باز شد، سناتور با منظرهء جالبی روبرو شد. زمین چمن بسیار
سرسبزی که وسط آن یک زمین بازی گلف بود و در کنار آن یک ساختمان بسیار
بزرگ و مجلل. در کنار ساختمان هم بسیاری از دوستان قدیمی سناتور منتظر او
بودند و برای استفبال به سوی او دویدند. آنها او را دوره کردند و با شادی
و خنده فراوان از خاطرات روزهای زندگی قبلی تعریف کردند. سپس برای بازی
بسیار مهیجی به زمین گلف رفتند و حسابی سرگرم شدند. همزمان با غروب آفتاب
هم همگی به کافهء کنار زمین گلف رفتند و شام بسیار مجللی از اردک و بره
کباب شده و نوشیدنی های گرانبها صرف کردند. شیطان هم در جمع آنها حاضر شد
و همراه با دختران زیبا رقص گرم و لذت بخشی داشتند.

به سناتور آنقدر خوش گذشت که واقعاً نفهمید یک روز او چطور گذشت. راس
بیست و چهار ساعت، سن پیتر به دنبال او آمد و او را تا بهشت اسکورت کرد.
در بهشت هم سناتور با جمعی از افراد خوش خلق و خونگرم آشنا شد، به کنسرت
های موسیقی رفتند و دیدارهای زیادی هم داشتند. سناتور آنقدر خوش گذرانده
بود که واقعا نفهمید که روز دوم هم چگونه گذشت، گرچه به خوبی روز اول
نبود.

بعد از پایان روز دوم، سن پیتر به دنبال او آمد و از او پرسید که آیا
تصمیمش را گرفته؟

سناتور گفت «خوب راستش من در این مورد خیلی فکر کردم. حالا که فکر می کنم
می بینم بین بهشت و جهنم من جهنم را ترجیح می دهم»

بدون هیچ کلامی، سن پیتر او را سوار آسانسور کرد و آن پایین تحویل شیطان
داد. وقتی وارد جهنم شدند، اینبار سناتور بیابانی خشک و بی آب و علف را
دید، پر از آتش و سختی های فراوان. دوستانی که دیروز از او استقبال کردند
هم عبوس و خشک، در لباس های بسیار مندرس و کثیف بودند. سناتور با تعجب از
شیطان پرسید «انگار آن روز من اینجا منظرهء دیگری دیدم؟ آن سرسبزی ها کو؟
ما شام بسیار خوشمزه ای خوردیم؟ زمین گلف؟ ...»

شیطان با خنده جواب داد: «آن روز، روز تبلیغات بود...

امروز دیگر تو رای داده‌ای

دلقک

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ ] [ ۱:۱٦ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٢ ] [ ٥:۳۸ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

مرد هر روز دیر سر کار حاضر می شد، وقتی می گفتند : چرا دیر می آیی؟

جواب می داد: یک ساعت بیشتر می خوابم تا انرژی زیادتری برای کار کردن داشته باشم، برای آن یک ساعت هم که پول نمی گیرم !

یک روز رئیس او را خواست و برای آخرین بار اخطار کرد که دیگر دیر سر کار نیاید...

 مرد هر وقت مطلب آماده برای تدریس نداشت به رئیس آموزشگاه زنگ می زد تا شاگرد ها آن روز برای کلاس نیایند و وقتشان تلف نشود !

یک روز از پچ پچ های همکارانش فهمید ممکن است برای ترم بعد دعوت به کار نشود...

مرد هر زمان نمی توانست کار مشتری را با دقت و کیفیت ، در زمانی که آنها می خواهند تحویل دهد، سفارش را قبول نمی کرد و عذر می خواست !

یک روز فهمید مشتریان ش بسیار کمتر شده اند ...                                                   

مرد نشسته بود. دستی به موهای بلند و کم پشتش می کشید .

به فکر فرو رفت ...                                                                               

باید کاری می کرد. باید خودش را اصلاح می کرد !

ناگهان فکری به ذهنش رسید. او می توانست بازیگر باشد :

 از فردا صبح ، مرد هر روز به موقع سرکارش حاضر می شد، کلاسهایش را مرتب تشکیل می داد، و همه ی سفارشات مشتریانش را قبول می کرد!

او هر روز دو ساعت سر کار چرت می زد!

وقتی برای تدریس آماده نبود در کلاس راه می رفت، دستهایش را به هم می مالید و با اعتماد به نفس بالا می گفت: خوب بچه ها درس جلسه ی قبل را مرور می کنیم !!!

سفارش های مشتریانش  را قبول می کرد اما زمان تحویل بهانه های مختلفی می آورد تا کار را دیرتر تحویل دهد: تا حالا چند بار مادرش مرده بود، دو سه بار پدرش را به خاک سپرده بود و ده ها بار به خواستگاری رفته بود...

 حالا رئیس او خوشحال است که او را آدم کرده ، مدیر آموزشگاه راضی است که استاد کلاسش منظم شده  و مشتریانش مثل روزهای اول زیاد شده اند!!!

اما او دیگر  با خودش «صادق » نیست.

او الان یک بازیگر است.همانند بقیه مردم!!!

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٢ ] [ ٥:٠۱ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

روزی از روزها پدری از یک خانواده ثروتمند، پسرش را به مناطق روستایی برد تا او در یابد مردم تنگدست چگونه زندگی می‌کنند. آنان دو روز و دو شب را در مزرعه ی خانواده‌ای بسیار فقیر سر کردند و سپس به سوی شهر بازگشتند. در نیمه‌های راه پدر از فرزند پرسید:
خب پسرم، به من بگو سفر چگونه گذشت؟
- خیلی خوب بود پدر.
- پسرم آیا دیدی مردم فقیر چگونه زندگی می‌کنند؟
- بله پدر، دیدم...
- بگو ببینم از این سفر چه آموختی؟
- من دیدم که:
ما در خانه ی خود یک سگ داریم و آنان چهار سگ داشتند. ما استخری داریم که تا نیمه‌های باغمان طول دارد و آنان برکه‌ای دارند که پایانی ندارد، ما فانوس های باغمان را از خارج وارد کرده‌ایم، اما فانوسهای آنان ستارگان آسمانند.
ایوان ما تا حیاط جلوی خانه‌مان ادامه دارد، اما ایوان آنان تا افق گسترده است......
ما قطعه زمین کوچکی داریم که در آن زندگی می‌کنیم، اما آنها کشتزارهایی دارند که انتهای آنان دیده نمی‌شود.
ما پیشخدمت هایی داریم که به ما خدمت می‌کنند، اما آنها خود به دیگران خدمت می‌کنند. ما غذای مصرفی‌مان را خریداری می‌کنیم، اما آنها غذایشان را خود تولید می‌کنند.
ما در اطراف ملک خود دیوارهایی داریم تا ما را محافظت کنند، اما آنان دوستانی دارند تا آنها را محافظت کنند.
آن پسر همچنان سخن می‌گفت و پدر سکوت کرده بود و سخنی برای گفتن نداشت.
پسر سپس افزود:
متشکرم پدر که نشان دادی ما چقدر فقیر هستیم!!.

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٢ ] [ ٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]


 

معادله ۱

انسان = خواب + خوراک + کار + تفریح
الاغ = خواب + خوراک
پس
انسان = الاغ + کار + تفریح

The image “http://www.myup.ir/files/amfmv5akzphyjruakzz7.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

 


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٠ ] [ ٢:۱٥ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

[ ۱۳۸۸/٤/٢٧ ] [ ۱٢:٤٧ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

نقاش ازل تا که به چشمان تو پرداخت دیوانه شد از طرز نگاهت؛ قلم انداخت 

.

 فرق است بین "دوست داشتن" و "داشتن دوست" ||| دوست داشتن امری لحظه ایست اما داشتن دوست استمرار لحظه های دوست داشتن است 

.

 من عاشقم، همین و بس، غصه نداره بی کسیم قشنگی قسمت ماست که ما به هم نمیرسیم 

.

دلم از باد خزان میلرزد، زانکه من زاده ی تابستانم شعر من آتش پنهان من است، روز و شب شعله کشد در جانم  

.

من پر از حرف سکوتم ..... خالیم رو به سقوطم .... بی تو و آبی عشقت .... تشنه ام ، کویر لوتم

.

وقتی عشقت تنهات گذاشت … نگران خودت نباش که بدون اون چی کار کنی ، شرمنده ی دلت باش که بهت اعتماد کرد !

.

: من همان قاب تهی خسته و بی تصویرم که برای تو و تصویر دلت میمیرم 

.

می دونی چرا معرفت ها کم شده؟ چون همش تو وجود تو جمع شده!

.

2تا گل بگیر دستت ، یکی دست راست ، یکی دست چپ ولی من گل وسطی رو دوست دارم ! 

.

 

زن از شوهرش میپرسه : عزیزم تو زن خوشگل دوست داری یا زن با شعور؟ مرده میگه : هیچ کدوم عزیزم من تورو دوست دارم...!!! 

.

 

 

مرده زنده میشه و همه فرار می کنن. بعد از یکی دو دقیقه غضنفر داد می زنه: برگردید برگردید، نترسید، کشتمش !!! 

.

 

 

غضنفر بعد از عملیات داشته شهدا رو جمع و توی پلاستیک می کرده بین شهدا یه زخمی بوده که به زحمت میگه من زخمی هستم شهید نشدم غضنفر میگه بیا برو توی پلاستیک شهید شدی بدبخت داغی نمیفهمی !!! 

.

 

شعار انتخاباتی غضنفر1- انتقال برج میلاد به خرم آباد 2- لوله کشی نوشابه به درب منازل 3- افزایش امامزاده ها به سه برابر 4- مسقف کردن کل شهر 5- احداث اتوبان خرم آباد به نیویورک 6- افزایش شبهای جمعه  

 

 

 

 

 

No one is too young for love, because love doesn't come from your mind, which knows your age, but from your heart, which   knows no age   . 

.

Every time I say 'how are you?' my heart says 'I care for you.'. Everytime I ask 'how have you been?' my heart whispers 'I miss  you '

.

If you wake up 1 day and were asked to have a wish, what would it be? Mine would be that our love would last until you see an apple in an orange tree !   

..

می‌دونی چرا قلب آدم دو بار پشته سر هم می‌زنه؟چون یکی واسه زنده موندنه خودش میزنه یکی هم واسه زنده بودنه اون کسی که دوسش داره.  

.

غربت را نباید در شهری غریب یا در گم شدن لحظه آشنا جستجو کرد. هرگاه عزیزت نگاهش را به دیگری تعارف کرد،آنگاه تو غریبی. 

.

سلام، این چه اخلاق بدیه که تو داری؟ چرا هر چی از آدم برمیدری دیگه نمیدی.نمی‌گی من دلمو لازم دارم؟ 

.

تصور کن شلور بچه 6 ساله رو پوشیدی! حس میکنی چقدر تنگه! دلم همون قدر برات تنگ شده!

.

تو رو اون لحظه که دیدم به بهانه‌هام رسیدم از تو تصویری کشیدم که اونو هیچ جا ندیدم...

.

انسان عزیزانش رو فراموش نمی‌کنه بلکه تنها به ندیدنشون عادت میکنه. تقدیم به تو، به کسی که عادت به ندیدنش مثل فراموش کردنش غیرممکنه..

.

اگر کسی برات اس ام اس خالی فرستاد ناراحت نشو بدون انقدر دوست داره که نمی دونه چی بگه.

.

دوثت دارم، دوصت دارم، دوسط دارم، دوثط دارم، دوصط دارم، دوست دارم. خلاصه همه جوره دوست دارم...!

.

هرگز برای عاشق شدن به دنبال باران و بهار و بابونه نباش گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه ای میرسی که ماه را بر لبانت می نشاند

.

هر قطره اشک نشانه غمه، هر سکوت نشانه تنهائیست، هر لبخند نشانه مهربانی

و هر sms نشانه ای از دلتنگی من برای تو

.

 

قلب من . دل من . خون تو رگهای من . نفس من جیگر من . خلاصه .... همه وجودم درد می کنه . باید برم دکتر ببینم چرا اینطوری شدم !  

 

 

.

+- +- +- +- +- +- +- +- +- +- +- +- +- +- +- +- +- +- بشین جمع ومنها کن ببین چندمین باره سر کار رفتی ؟ 

..

یاردان قلی قرص اِکس رو پشت و رو میخوره "افسردگی" میگره

.

 قفس داران سکوتم را شکستند دل دائم صبورم را شکستند به جرم پا به پائی عشق رفتن پرو بال عبورم را شکستند مرا از خلوتم بیرون کشیدند چه بی پروا حضورم را شکستند تمنا در نگاهم موج می زد ولی رویای دورم را شکستند 

 

 

عشق یعنی مهر بی چون و چرا ؛ عشق یعنی کوشش بی ادعا..... عشق یعنی مهر بی اما اگر؛ عشق یعنی رفتن با پای سر ..... عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست؛ عشق یعنی جان من قربان اوست ..... عشق یعنی خواندن از چشمان او؛ حرفهای دل بدون گفتگو ..... عشق یعنی عاشق بی زحمتی ؛ عشق یعنی بوسه بی شهوتی  

 

.

کوههای عظیم پر از چشمه اند و قلبهای بزرگ پر از اشک .  

.

.

Math's Teacher: If you have 12 Chocolates and you Give 5 to Lela, 3 to Anita and 4 to Julia. Then what will u get???? . . . . . . . . . . . . Student: 3 New Girlfriends 

.

 

 

گاهی وقتا اینقدر غرق در آرزوهای خودت هستی که یادت میره یکی منتظرته تا . . . . . . . از دستشویی بیای بیرون  

.

 

یاردان قلی گاوداری داشته ، مامور بهداشت میاد ازش میپرسه به گاوات غذا چی میدی ؟ یاردان قلی  میگه : آت و آشغال ! یارو کلی جریمش می کنه . سال بعد دوباره مامور بهداشت میاد ازش میپرسه به گاوات غذا چی میدی ؟ غضنفر میگه : جوجه کباب ، چلوکباب و پیتزا ! یارو دوباره کلی جریمش می کنه . سال بعد دوباره مامور بهداشت میاد ازش میپرسه به گاوات غذا چی میدی ؟ این دفعه یاردان قلی  میگه : والا اول صبح نفری هزار تومن بهشون میدم برن هر چی دوست دارن بگیرن بخورن !  

 

.

عزیز دلم ! اگر تمام مردم دنیا جمع بشوند تا تو را از من بگیرند به آنان خواهم گفت : شما چرا زحمت کشیدید ، خودم می آوردمش ! 

.

با بخیل رفاقت نکن زیرا او آنچه را که به آن بسیار نیازمند باشی به تو نخواهد داد  

 

.

زندگی شما از زمانی شروع می شود که اختیار سرنوشت خویش را در دست بگیرید 

.

یاردان قلی با احساسات زنش بازی می کنه، سه هیچ می بازه 

.

نشان منافق سه چیز است : 1 - سخن به دروغ بگوید . 2 - از وعده تخلف کند .3 - در امانت خیانت نماید

 

.:

 

شعر یاردان قلی برای دوست دخترش: صبح که دره پنجرمون وا میشه عصر که در پنجرمون وا میشه شب که در پنجرمون وا میشه وای که چقدر پنجرمون وا میشه !!! 

 

.

یاردان قلی میره تو خواربار فروشی میگه: نیم کیلو پنیر بدین، یارو بهش میگه: ببخشید، شما یاردان قلی هستی ؟ میگه: از کجا فهمیدین؟ میگه: از لهجتون. یاردان قلی  با خودش میگه: من باید این لهجمو درست کنم. پا میشه میره خارج بعد از ده سال برمیگرده، میره همون جا میگه: آقا نیم کیلو پنیر بدین. یارو باز میگه: آقا شما یاردان قلی هستی ؟ میگه: اِاِا... از کجا فهمیدی؟ مگه من هنوز لهجه دارم. یارو میگه: نه، ولی آخه اینجا پنج ساله که بانک شده!

.

 

محبت تنها هدیه ای است که کادو نداره و تو تنها کسی هستی که همتا نداری 

 

.

یکی تصادف میکنه و میمیره . یکی پیر میشه میمیره ، یکی بیمار میشه و میمیره . بالاخره هرکسی یه جوری میمیره . ولی من واست همه جوره میمیرم

.

دیروز که فریاد زدی دوست دارم گفتم نمی شنوم .امروز که به آرامی گفتی دیگه دوست ندارم گفتم هیس چرا داد می زنی!!!  

.

 

چه افراد کمتر از خودشان تعریف کنند، دیگران بیشتر به بزرگی آنها پی خواهند برد. 

 

.

یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن

.

آنقدر شکست می خورم تا راه شکست دادن را بیاموزم . (( شکسپیر ))

.

از خدا خواستن از خدا خواستن شجاعت است بدهد نعمت است ندهد حکمت. از بنده خواستن حماقت است بدهد منت است ندهد ذلت

.

دنیا دنیا دو روز است یک روز با تو و روز دیگر علیه تو روزی که با توست مغرور مشو و روزی که علیه توست ناامید مگرد زیرا هر دو پایان پذیرند امام علی(ع)

.

شکسپیر میگه: خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشدi 

.

lمجنون هنگام راه رفتن کسی را به جز لیلی نمی دید روزی شخصی در حال نماز خواندن در راهی بود و مجنون بدون این که متوجه شود از بین او و مهرش عبور کزد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هی چرا بین من و خدایم فاصله انداختی مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق لیلی هستم تورا ندیدم تو که عاشق خدای لیلی هستی چگونه دیدی که من بین تو و خدایت فاصله انداختم 

.

کوچکتر که بودیم، دل بزرگی داشتیم؛ بزرگتر که شدیم، چقدر دلتنگیم! 

.

عمیق ترین درد زندگی مردن نیست بلکه نداشتن شانه های محکمی است که به آن تکیه کنی و از غم زندگی برایش اشک بریزی

.

 

سر شمار : ببخشید خانوم شما چند نفرید؟ زن : منو این کره خر و اون توله سگ و اون موش مرده و اون غول بیابونی!!! سرشمار : ببخشید خونه تون باغ وحشه؟ زن : آره، منم خرم که با بابای گوریل اینا زندگی میکنم 

 

.

یاردان قلی میگه با کی بودی ؟ طرف میگه : با تو بودم یارویاردان قلی  میگه خوب شد با تو بودی وگرنه اگه با من بودی پدرت رو در می آوردم 

.

یاردان قلی با دوست دخترش قرار میزاره میرن بیرون همین طور که داشتن حرف میزدن یهو دختره میگه وای بابام داره می آد یاردان قلی  میگه : تا حالا بابات من رو دیده ؟ دختره میگه: نه یاردان قلی  میگه : این که ترس نداره بهش بگو من داداشتم 

 

.

یکی دلش به حال ماهی گیر میسوزه یکی ماهی! ولی هیچکس به حال تو که نوک قلابی نمیسوزه!!! 

 

.

دوره ارزانیست ... شرف اینجا ارزان ... تن عریان ارزان ... آبرو قیمت یک تکه نان ... و دروغ از همه چیز ارزانتر ... و چه تخفیفی خوردست ، قیمت هر انسان!! 

.

از یاردان قلی می پرسن خواهرت دختر زائیده یا پسر؟ میگه به من اطلاع ندادن, هنوز نمیدونم دایی شدم یا خاله 

.

یاردان قلی روزه می گیره 5 دقیقه مونده به اذان روزشو میشکنه می گن چرا اینکارو کردی ؟ می گه خواستم به خدا ثابت کنم که می تونم اما نمی گیرم

.

.

گذشت زمان بر انان که منتظرند بسیار کند ،بر انان که مى هراسند بسیار تند، بر انان که زانوى غم بغل مى گیرند بسیار طولانى ، و به انان که به سر خوشى مى گذرانند بسیار کوتاه است، اما بر انان که عشق مى ورزند... زمان را اغاز و پایانى نیست - - شکسپیر

.

 

دوستی من و تو مانند میخ طویله ست که هیچ کره خری قادر به کندن آن نیست 

 

.

سخت است اینکه همنفسم هستی و فقط گاهی به من سلامی از آن دور می کنی 

.

می دونید چرا در بعضی جاها در مراسم عروسی داماد رو روی اسب می‌نشونند؟ خب واسه این که آخرین شانس فرار رو هم به اون داده باشند! 

.

یه سیب زمینی شوهرش میمیره چهل روز بند نمی اندازه کیوی میشه 

.

[ ۱۳۸۸/٤/۱٧ ] [ ٦:٤٦ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آخرين مطالب
لینک دوستان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
بک لينک