پروانگی
قالب وبلاگ


آیتالله وحید خراسانی:
حقیقت اعتکاف حبس نفس است

خبرگزاری رسا ـ حضرت آیتالله وحید خراسانی با بیان تعریفی از اعتکاف گفت: حقیقت اعتکاف در واقع حبس نفس است.


به گزارش خبرگزاری رسا، حضرت آیتالله حسین وحید خراسانی،31 خرداد ماه، در دیدار مدیران دستگاههای فرهنگی و خدماتی دستاندرکار اعتکاف اظهار داشت: هر کسی که به هر کاری مشغول است باید آن کار را بشناسد و در این زمینه معرفت و درایت فوقالعاده مهم است.

این مرجع تقلید با اشاره به آیهای از سوره بقره در خصوص مقام حضرت ابراهیم(ع) و اهمیت اعتکاف اظهار داشت: این مقام اعتکاف است که حضرت ابراهیم(ع) بعد از اینکه خلیل الله شد باید بیتالله را پاکیزه و آماده کند تا معتکفین در خانه خدا مقیم شوند و نفوس را حبس کنند.

حضرت آیتالله وحید خراسانی خاطرنشان کرد: اعتکاف وقتی اعتکاف است که معتکف در مسجد وارد شود و ارتباطش با دو نقطه تمام شود؛ یکی از آن دو ذات قدوس حق تعالی است و دیگری ولی عصر امام زمان(عج) است.

وی با اشاره به عدم خروج معتکف از مراسم معنوی اعتکاف به جز در مواردی خاص تصریح کرد: در فقه نشان میدهد که در آن سه روز اعتکاف روح باید به آنکه هر چه هست از اوست متمرکز شود، منتها کسی که برای شرکت در این مراسم وارد مسجد میشود اول باید فکر کند که چه بود، چه شد، کجا میرود و برای چه کاری میرود.

وی گفت: باید هر چه زودتر از خواب غفلت بیدار شویم و آنچه را که فراموش کردیم را به یاد بیاوریم.

حضرت آیتالله وحید خراسانی ارتباط با مبدا وجود را در مراسم اعتکاف ضروری دانست و یادآور شد: ما همه یک نطفه بودیم و خداوند نطفه گندیده را در شکم مادر قرار داد و این قوا را به عطا کرد و معتکف باید بداند که از کجا آمده و لطف و عنایت چه کسی نطفه را به این صورت در آورده است.

وی اضافه کرد: آنچه هست به طفیل اوست، من و تو حق حیات نداریم. باید بدانیم از اول صبح که برخاستیم چه قدر به فکر خدا هستیم و چقدر به فکر خودمان.

این مدرس خارج فقه حوزه علمیه قم خاطرنشان کرد: همه الطاف به برکت کسی است که تمام وجودش محض فی الله است و او ولی عصر(ع) است.

وی در بخش دیگری از سخنان خود به مهمترین اعمال معتکفین اشاره کرد و اظهار داشت: بالاترین کار در اعتکاف قرائت قرآن است و معتکف نباید از این مسئله مهم غفلت کند.

این مرجع تقلید اضافه کرد: نماز حرف زدن ما با خدا، و قرآن حرف زدن خدا با ماست و اگر معتکف ختم قرآن را به امام زمان(عج) هدیه کند، هدیه او هدیه به همه انبیاست.

وی قرائت زیارت سلام علی آل یاسین را از دیگر برنامههای مهم اعتکاف برشمرد و اظهار داشت: این زیارت اکسیر اعظم است و همه معتکفین باید قرائت این زیارت را جزو اولین برنامههای خود قرار دهند.
حضرت آیت الله وحید خراسانی گفت: زیارت آل یاسین و سوره یاسین برای معتکف به خدا فتح باب میکند و همه اینها ریشه فقهی دارد.

براساس گزارش روابط عمومی ادراه کل تبلیغات اسلامی قم وی اضافه کرد: اگر اعتکاف با این اعمال تمام شود، آهن به مسجد میرود و وقتی برمیگردد طلای احمر میشود

[ ۱۳۸٩/٤/۱ ] [ ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

 گوشه‏اى از گفتگوهاى خداوند با پیامبرش در شب معراج : 

  در کتب حدیث روایتى از امیر مؤمنان على (علیه‏السلام) از پیامبر اسلام(صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) در این زمینه آمده است که بسیار مشروح و طولانى است ، و ما گوشه‏هائى از آنرا در اینجا مى‏آوریم ، مطالبى که نشان مى‏دهد گفتگوها در آن شب تاریخى بر چه محورى بوده ، و چگونه همچون اوج آسمانها اوج گرفته است .

در آغاز حدیث مى‏خوانیم که پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) در شب معراج از پروردگار سبحان چنین سؤال کرد : یا رب اى الاعمال افضل ؟ پروردگارا کدام عمل افضل است ؟

خداوند متعال فرمود : لیس شى‏ء عندى افضل من التوکل على ، و الرضا بما قسمت ، یا محمد ! وجبت محبتى للمتحابین فى ، و وجبت محبتى للمتعاطفین فى ، و وجبت محبتى للمتواصلین فى ، و وجبت محبتى للمتوکلین على ، و لیس لمحبتى علم و لا غایة و لا نهایه ! هیچ چیز نزد من برتر از توکل بر من و رضا به آنچه قسمت کرده‏ام نیست ، اى محمد ! آنها که به خاطر من یکدیگر را دوست دارند محبتم شامل حال آنها است ، و کسانى که به خاطر من مهربانند ، و به خاطر من پیوند دوستى 

تفسیر نمونه ج : 22  ص :  508

دارند آنها را دوست دارم ، و نیز محبتم براى کسانى که توکل بر من مى‏کنند فرض و لازم است ، و براى محبت من حد و حدود ، و مرز و نهایتى نیست ! و به این ترتیب گفتگوها از محبت شروع مى‏شود ، محبتى بى انتها و گسترده و اصولا عالم هستى بر همین محور محبت دور مى‏زند .

 

در فراز دیگرى آمده است : اى احمد ! همچون کودکان مباش که سبز و زرد و زرق و برق را دوست دارند ، و هنگامى که غذاى شیرین و دلپذیرى به آنها مى‏دهند مغرور مى‏شوند ، و همه چیز را به دست فراموشى مى‏سپارند .

پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) در اینجا عرضه داشت : پروردگارا مرا به عملى هدایت کن که موجب قرب به درگاه تو است .

فرمود : شب را روز ، و روز را شب قرار ده ! عرض کرد : چگونه ؟ ! فرمود : چنان کن که خواب تو نماز باشد ، و هرگز شکم خود را کاملا سیر مکن .

در فراز دیگرى آمده است : اى احمد ! محبت من محبت فقیران و محرومان است ، به آنها نزدیک شو ، و در کنار مجلس آنها قرار گیر ، تا من به تو نزدیک شوم ، و ثروتمندان دنیاپرست را از خود دور ساز ، و از مجالس آنها بر حذر باش ! 

تفسیر نمونه ج : 22  ص :  509

در فراز دیگر مى‏فرماید : اى احمد ! زرق و برق دنیا و دنیاپرستان را مبغوض بشمر ، و آخرت و اهل آخرت را محبوب دار .

عرض مى‏کند : پروردگارا ! اهل دنیا و آخرت کیانند ؟ فرمود : اهل دنیا کسانى هستند که زیاد مى‏خورند ، و زیاد مى‏خندند و مى‏خوابند ، و خشم مى‏گیرند ، و کمتر خشنود مى‏شوند ، نه در برابر بدیها از کسى عذر مى‏خواهند ، و نه اگر کسى از آنها عذر طلبد مى‏پذیرند ، در اطاعت خدا تنبل ، و در معاصى شجاعند ، آرزوهاى دور و دراز دارند ، و در حالى که اجلشان نزدیک شده هرگز به حساب اعمال خود نمى‏رسند ، و نفعشان براى مردم کم است ، افرادى پر حرف ، فاقد احساس مسئولیت ، و علاقمند به خورد و خوراکند .

اهل دنیا نه در نعمت شکر خدا بجا مى‏آورند ، و نه در مصائب صبورند .

خدمات فراوان در نظر آنها کم است ( و خدمات کم خودشان بسیار ! ) خود را به انجام کارى که انجام نداده‏اند ستایش مى‏کنند ، و چیزى را مطالبه مى‏کنند که حق آنها نیست .

پیوسته از آرزوهاى خود سخن مى‏گویند ، و عیوب مردم را خاطر نشان مى‏سازند و نیکیهاى آنها را پنهان ! عرض کرد : پروردگار ؟ آیا دنیاپرستان غیر از این عیبى هم دارند ؟ فرمود ، اى احمد ! عیب آنها این است که جهل و حماقت در آنها فراوان است ، براى استادى که از او علم آموخته‏اند تواضع نمى‏کنند ، و خود را عاقل مى‏دانند اما در نزد آگاهان نادان و احمقند .

سپس به اوصاف اهل آخرت و بهشتیان پرداخته چنین ادامه مى‏دهد : آنها مردمى با حیا هستند ، جهل آنها کم ، منافعشان بسیار ، مردم از آنها در راحتند و خود از دست خویش در تعب ، و سخنانشان سنجیده است .

پیوسته حسابگر اعمال خویشند ، و از همین جهت خود را به زحمت 

تفسیر نمونه ج : 22  ص :  510

مى‏افکنند ، چشمهایشان به خواب مى‏رود اما دلهایشان بیدار است ، چشمشان مى‏گرید ، و قلبشان پیوسته به یاد خدا است .

هنگامى که مردم در زمره غافلان نوشته شوند آنها از ذاکران نوشته مى‏شوند .

در آغاز نعمتها حمد خدا مى‏گویند ، و در پایان شکر او را بجا مى‏آورند ، دعایشان در پیشگاه خدا مستجاب ، و تقاضایشان مسموع است ، و فرشتگان از وجود آنها مسرورند ... مردم ( غافل ) در نزد آنها مردگان ، و خداوند نزد آنها حى و قیوم و کریم است ( همتشان آنچنان عالى است که به غیر او نظر ندارند ) ... مردم در عمر خود یکبار مى‏میرند اما آنها به خاطر جهاد با نفس و مخالفت هوا هر روز هفتاد بار مى‏میرند ( و حیات نوین مى‏یابند ) ! ... هنگامى که براى عبادت در برابر من مى‏ایستند همچون بنیان مرصوص و سدى فولادینند ، و در دل آنها توجهى به مخلوقات نیست .

به عزت و جلالم سوگند که من آنها را حیات و زندگى پاکیزه‏اى مى‏بخشم ، و در پایان عمر ، خودم قبض روح آنها مى‏کنم ، و درهاى آسمان را براى پرواز روح آنها مى‏گشایم ، تمام حجابها را از برابر آنها کنار مى‏زنم ، و دستور مى‏دهم بهشت ، خود را براى آنها بیارائید ! ... اى احمد ! عبادت ده جزء دارد که نه جزء آن طلب حلال است ، هنگامى که غذا و نوشیدنى تو حلال باشد تو در حفظ و حمایت منى ... .

و در فراز دیگرى آمده است : اى احمد ! آیا مى‏دانى کدام زندگى گواراتر و پردوام‏تر است ؟ عرض کرد : خداوندا نه ! فرمود : زندگى گوارا آن است که صاحب آن لحظه‏اى از یاد من غافل نماند ، نعمت مرا فراموش نکند ، از حق من بیخبر نباشد ، و شب و روز رضاى مرا 

تفسیر نمونه ج : 22  ص :  511

بطلبد .

اما زندگى باقى آن است که براى نجات خود عمل کند ، و دنیا در نظرش کوچک باشد ، و آخرت بزرگ ، رضاى مرا بر رضاى خویشتن مقدم بشمرد ، و پیوسته خشنودى مرا بطلبد ، حق مرا بزرگ دارد و توجه به آگاهى من نسبت به خودش داشته باشد .

در برابر هر گناه و معصیتى به یاد من بیفتد ، و قلبش را از آنچه ناخوش دارم پاک کند ، شیطان و وساوس شیطانى را مبغوض دارد ، و ابلیس را بر قلب خویش مسلط نسازد و به او راه ندهد .

هنگامى که چنین کند محبت خاصى در قلبش جاى مى‏دهم ، آنچنانکه تمام دلش در اختیار من خواهد بود ، و فراغت و اشتغال و هم و غم و سخنش از مواهبى است که من به اهل محبتم مى‏بخشم ! چشم و گوش قلب او را مى‏گشایم ، تا با گوش قلبش حقایق غیب را بشنود و با دلش جلال و عظمتم را بنگرد ! و سرانجام این حدیث نورانى با این جمله‏هاى بیدار کننده پایان مى‏گیرد : اى احمد ! اگر بنده‏اى نماز تمام اهل آسمانها و زمین را بجا آورد ، و روزه تمام اهل آسمانها و زمین را انجام دهد ، همچون فرشتگان غذا نخورد و لباس ( فاخرى ) در تن نپوشد ( و در نهایت زهد و وارستگى زندگى کند ) ولى در قلبش ذره‏اى دنیاپرستى یا ریاست‏طلبى یا عشق به زینت دنیا باشد در سراى جاویدانم در جوار من نخواهد بود ! و محبتم را از قلب او بر مى‏کنم ! سلام و رحمتم بر تو باد ، و الحمد لله رب العالمین .

این سخنان عرشى که روح انسان را با خود به اوج آسمانها مى‏برد ، و در 

تفسیر نمونه ج : 22  ص :  512

معراج الهى سیر مى‏دهد و به آستانه عشق و شهود مى‏کشد تنها قسمتى از حدیث قدسى است .

افزون بر این ما اطمینان داریم که غیر از آنچه پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) در سخنانش براى ما بازگو کرده ، اسرار و گفتگوها و رموز و اشاراتى میان او و محبوبش در آن شب عشق و شوق ، و جذبه و وصال ، رد و بدل شده که نه گوشها توانائى شنیدن آنرا دارد و نه افکار عادى قدرت درکش را ، و به همین دلیل در درون جان پاک پیامبر (صلى‏الله‏علیه‏وآله‏وسلّم) براى همیشه مکتوم مانده و جز خاصانش از آن آگاه نشده‏اند .

معراج

اى خدا ما را از آنان قرار ده که بالفطره به تو شادمان و خوشند و از دل ناله شوق مى‏کشند و همه عمر با آه و ناله (عاشقانه) اند، پیشانیشان در پیشگاه عظمتت به سجده و چشمهاشان بیدار  در خدمتت، و اشک دیدگانشان از خوفت جارى و دلهاشان علاقه‏مند عشق و محبتت و قلوبشان را جلال و مهابتت از عالم برکنده است.

[ ۱۳۸۸/۱٢/٢۸ ] [ ٩:۳٥ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

 

در پرواز دوبی به قرقیزستان
عبدالمالک ریگی در یک عملیات جسورانه اطلاعاتی دستگیر شد

عبدالمالک ریگی

صبح امروز عبدالمالک ریگی تروریست معروف شرق کشور که عامل ایجاد رعب و ناامنی و قتل دهها تن از شهروندان بیگناه کشور در شرق کشور بود، به دست سربازان گمنام امام زمان (عج) در پروار دوبی به قرقیزستان دستگیر شد.

به گزارش رجانیوز، سرانجام پس از نزدیک به شش سال اقدامات تروریستی، سرکرده گروهک تروریستی موسوم به جندالله توسط سربازان گمنام امام زمان دستگیر شد. روابط عمومی وزارت اطلاعات در اطلاعیه‌ای اعلام کرد:‌ رهبر گروه تروریستی جند الله دستگیر شد. ریگی در اقدامات تروریستی که در شرق کشور انجام داد ده‌ها نفر از نیروهای انتظامی و مردم بی‌گناه را قتل عام کرده است.

ریگی 27 ساله در اولین اقدامات تروریستی گروه خود که با عقاید سلفی و وهابی شکل گرفته بود، سبب شهادت تعدادی از شهروندان بمی در سال 85 در محور ترانزیتی کرمان به زاهدان در منطقه دارزین شد.

گروهک وی همچنین با قتل عام مردم در محور تاسوکی، منفجر کردن اتوبوس حامل پاسداران زاهدان، گروگانگیری تعدادی از نیروهای وظیفه در مرز و به شهادت رساندن آنها، عامل ایجاد ناامنی در شرق کشور بود.

گروه ریگی در آخرین عملیات خود با حمله به سردار نور علی شوشتری فرمانده قرارگاه شرق و تعدادی از سران قبایل بلوچ باعث شهادت این فرمانده مردمی سپاه شد.

عبدالمالک ریگی سرکرده گروهک تروریستی موسوم به جند‌الله در راستای اهداف گروهکی خود اقدام به تاسیس مدرسه‌ای در پاکستان کرده بود. ریگی با هدف آموزش عملیات انتحاری اقدام به راه‌اندازی چنین مدرسه‌ای کرده بود. در این مدرسه افراد معتاد و فقیر از شهرهای ایالت بلوچستان پاکستان جمع‌آوری شده و به آنها آموزش عملیات انتحاری داده می‌شد.

تعدادی از این افراد آموزش دیده به کمربند انتحاری مجهز شده‌ و با پشتیبانی گروهک تروریستی جند‌الله و به منظور انجام عملیات خرابکاری (انتحاری) وارد خاک ایران شدند.

در ماه‌های گذشته عبدالحمید ریگی برادر عبدالمالک، نیز دستگیر شده و هم اکنون مراحل تحقیقات و محاکمه وی در حال پیگیری است.

دستگیری عبدالمالک ریگی با برنامه ریزی اطلاعاتی و امنیتی بود

محمد مرزیه دادستان عمومی و انقلاب زاهدان در گفتگو با فارس با اشاره به دستگیری "عبدالمالک ریگی " سرکرده گروهک تروریستی موسوم به جندالله گفت: دستگیری ریگی با برنامه‌ریزی اطلاعاتی و امنیتی در اوایل صبح امروز سه‌شنبه صورت گرفت.

وی افزود: دستگیری ریگی با اقدامات اطلاعاتی‌ که مدت‌ها در حال انجام بود، به سرانجام رسید و در حال حاضر نیز وی وارد خاک ایران شده است و تحویل مقامات امنیتی و قضایی خواهد شد.

دادستان عمومی و انقلاب زاهدان در ادامه تاکید کرد: ‌عملیات دستگیری عبدالمالک ریگی عملیاتی غافلگیرانه بود و وی در حال حاضر در اختیار نیروهای اطلاعاتی است.

ریگی کیست؟

عبدالمالک ریگی احتمالا متولد سال 1358 است. "ریگی " یکی از قبایل بلوچستان است، مانند قبایلی چون براهوئی، مری، ناروئی، شهنوازی، کهرازهی، گمشادزهی، بارکزهی. او یکی از اعضای طایفه ریگی است. 
عبدالمالک تحصیلات کلاسیک ندارد و تنها چند سال در یکی از حوزه های علمیه اهل سنت مشغول به تحصیل بوده که البته از آنجا نیز اخراج شده است. ریگی خودش را "خادم جندالله " میخواند. او دارای سابقه شرارت و یک مورد چاقو کشی بخاطر مسائل قبیله ای در داخل شهر زاهدان است و به همین خاطر مدتی هم زندانی شد اما بعد از آزادی خود را زندانی سیاسی معرفی نمود. 
بنا به گفته خودش از سن نوزده سالگی اسلحه به دست گرفته و به عملیات تروریستی پرداخته است. گفته می شود ریگی پیش از آغاز فعالیت های تروریستی برای جلب حمایت علمای اهل سنت منطقه -که به مولوی ها مشهور هستند - نزد آن ها رفت اما آن ها برای حرفهایش اهمیتی قائل نشدند. 
گزینه بعدی ریگی قاچاقچیان عمده مواد مخدر بودند. آن ها به دلیل اینکه علاقه داشتند جبهه تازه ای در برابر نیروهای انتظامی و امنیتی استان به وجود آید از ریگی استقبال کردند و با در اختیار گذاشتن اسلحه و پول به حمایت از او برخواستند. 
به این ترتیب ریگی گروه خود را پایه گذاری کرد. گروهی که پس از نخستین حمله تروریستی نام "جندالله " را بر خود گذاشت. این گروه هدف اصلی خود را "دفاع ازحقوق ملی و مذهبی قوم بلوچ و اهل سنت در استان سیستان و بلوچستان اعلام کرده " اما بسیاری از مردم غیر نظامی منطقه نیز قربانی عملیات تروریستی او و گروهش شده اند. 
جندالله پس از مدتی نام "جنبش مقاومت ملی ایران! " را بر خود گذاشت. این تغییر نام نمایانگر تغییر حامیان و خط دهندگان اصلی به گروه ریگی بود. پس از این تغییر نام بود که صدا و عکس ریگی به بسامد برخی شبکه های تلویزیونی سلطنت طلب تبدیل شد . جالب اینکه یکی از مجریان این شبکه ها در مصاحبه های مکرر خود با ریگی او را "دکتر ریگی " نامید! 
یکی از مجاری تبلیغاتی ریگی رادیو صدای بلوچ است که از استکهلم سوئد پخش می شود. گروه ریگی علاوه بر آن بارها از شبکه العربیه که مالک اصلی آن حاکمان عربستان سعودی هستند به عنوان بلندگوی تبلیغاتی خود استفاده کرده است. این شبکه در اقدامی بحث بر انگیز تصاویر کشته شدن مرزبانان به گروگان گرفته شده ایرانی را پخش کرد. العربیه پیش از آن اقدام مشابهی را نیز در مورد گروگان های غربی اسیر القاعده انجام داده بود. 
گروه "جندالله " در سال 1384 شمسی 9 مرزبان ایرانی رابه گروگان گرفت و در قبال آزادی آنها خواهان آزادی برخی از اعضای گروه خود شد که در دادگاه های انقلاب به عنوان مفسد فی‌الارض به اعدام محکوم شده بودند. 
جندالله همچنین در حمله ای که بعدها به کشتار تاسوکی معروف شد 21 تن از مردم غیر نظامی را به قتل رساند. 
دربهمن ماه سال 1385 شمسی شهر زاهدان شاهد انفجار بمب هایی بود که هدف آنها اعضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در استان سیستان و بلوچستان بودند. در این بمب گذاریها یازده تن از پاسداران انقلاب اسلامی به شهادت رسیدند. 
ریگی همچنین باصدای آمریکا مصاحبه داشته‌است. این مصاحبه از سوی مقامات جمهوری اسلامی ایران به دلیل حمایت علنی از تروریسم و نقض قرارداد الجزیره به شدت مورد انتقاد قرار گرفت. 
اردیبهشت 1385 شانزده سرباز و پرسنل نیروی انتظامی جمهوری اسلامی در حمله اعضای جندالله به یک پاسگاه درسراوان به گروگان گرفته شدند. این گروه خواستار آزادی برادر عبدالمالک ریگی شد و دو تن از گروگانها را به شهادت رساند.

زیستگاه و محل فعالیت گروه جندالله

در حال حاضر گروه ریگی و جندالله در مناطق بدون کنترل افغانستان، پاکستان و بلوچستان ایران رفت و آمد می کنند. وی می گوید: "من انکار نمی کنم. بسیاری از افراد ما در خاک پاکستان هستند. خانواده ها و کسانی که مجبور به فرار شده اند. با زن و بچه ها. ولی افرادی که کار عملیاتی می کنند در خاک ایران هستند. " ریگی گفته است که حتی یک بار هم در نزدیکی تهران اشتباها بازداشت شده، اما چون شناسایی نشده، رهایش کرده اند. بنا به گفته یکی از گروگانهایی که اسیر جندالله بود، نیروهای جندالله افرادی متعصب هستند و شعائر دینی را بسیار دقیق بجا می آورند. گفته می شود ریگی هرگز یک شب بیشتر در مکانی اقامت نمی کند و حتی با دستکش با دیگران دست می دهد. 
"جندالله " همواره مدعی شده که اقداماتش با دستور رهبران بنیادگرای مذهبی صورت می گیرد. نوع فعالیت این گروه نشان از امکانات پشتیبانی گسترده ای می دهد که تاکنون در میان خوانین بلوچ دیده نشده است. آنان از شبکه اینترنت و همچنین از رسانه های گروهی تلویزیونی و رادیویی عمدتأ وابسته به سلطنت طلبان، در انعکاس خبر عملیات و طرح دیدگاهایش استفاده می کند. در بسیاری از عملیات مسلحانه این گروه، شیوه های کار طرفداران القاعده و الزرقاوی در عراق، به شکل گسترده ای تقلید می شود.

ویژگی های ریگی

1) ریگی و گروهش هرگز از اینکه قاچاق یکی از مشاغل آنهاست انکار نکرده اند. "انکار نمی کنم در بین قوم ما قاچاقچی هم هست، اما باید ببینند چرا این مردم قاچاق می کنند. " وی در مورد طبیعی بودن قاچاق در منطقه می گوید: "الان وضعیت اقتصادی بسته است، مردم نمی توانند کار وبار کنند. 50 هزار 60 هزار نفر از مردم بلوچستان طریق ارتزاق شان فقط مرزهای پاکستان و افغانستان بوده که آنها را مسدود کرده اند. "

2) ریگی میل دارد به عنوان رهبر دانای گروهش شناخته شود، اما گروه وی که توسط افرادی مزدور اداره می شوند، در عملیات نظامی به توحش دست می زنند. به همین دلیل جندالله معمولا عملیاتی را با افتخار اعلام می کند و سپس شرکت خود را در آن نفی می کند. مثلا در ترور جاده کرمان ـ بم اول اعلام شد که این عملیات تروریستی کار این گروه بوده است و بعد از چند روز این گروه آن عملیات را محکوم کرد.

3) شیوه عمل گروه ریگی براساس گروگانگیری و معامله است، اما آنها در بسیاری موارد گروگانها را اصلا نمی شناسند. ریگی می گوید: "بعضی گروگان ها را شناسایی کرده بودیم. البته هدف فرماندار و استاندار بودند که فرار کردند. " وی در مورد شیوه گروگانگیری می گوید: "اگر حل نشد دست به اقدام دیگری می زنیم و افراد بزرگ تری را می گیریم. از آدم های اصلی شان می گیریم. آن وقت معامله می کنند. " آنها معمولا برای گرفتن گروگان تور می گذارند، تعداد زیادی را در مسیر حرکت جمعی (اتوبوس و مینی بوس) دستگیر می کنند و بعد گروگانها را تا زمان تعیین تکلیف به کوههای پاکستان یا بلوچستان می برند.

4) گروه ریگی قصد دارد با جنگ نظامی در منطقه ای پر از بحران فضای بازی برای خودش ایجاد کند تا هم از طریق فروش گروگان، هم قاچاق در منطقه، هم باج گیری از قاچاقچیان و هم از طریق کمک های مالی دولتهای خارجی قدرت و ثروت کسب کنند و در نهایت خود را به منطقه تحمیل کنند. برخی ناظران معتقدند در گذشته معمولا این سیستم باج دادن جواب می داد، اما با ورود خارجی ها به معادله دیگر جواب نخواهد داد.

5) بر اساس آنچه تا کنون به دست آمده است، محل آموزش نیروهای تروریست "جندالله " در پاکستان است. آموزش ها به زبان فارسی و انگلیسی صورت می گیرد و اکثر افراد مانند نیروهای الزرقاوی و بسیاری از جریانهای وابسته به القاعده برای عملیات پول می گیرند و باید مدارک انجام عملیات، مانند فیلم و عکس را تحویل بدهند تا پول شان را دریافت کنند، تقریبا این شیوه در کل سیستم جرم و جنایت منطقه وجود دارد. عملیات این گروه جز در حالت گروگانگیری کور، به صورت عملیات انفجاری انجام می گیرد، این گروه در شب 23 آذر 85 عملیاتی علیه استاندار طراحی کرد که ماشین بمب گذاری شده به دلیل نقص فنی قبل از وقت معین و رسیدن استاندار منفجر شد و تعدادی از افرادی که مقابل در استانداری تجمع کرده بودند کشته شدند.

عملیات مهم جندالله

عملیات مهم گروه شامل این موارد بوده است: وقایع 24 اسفند 1384 در جاده زابل به زاهدان در منطقه تاسوکی. واقعه 23 اردیبهشت 1385 درمحور بم به کرمان در منطقه ی دارزین که با بستن راه خودروهای عبوری 34 نفر را کشته و تعدادی را زخمی کرده یا به اسارت بردند. در روز 13بهمن 85 مقارن ساعت 19 و 45 دقیقه چند فرد مسلح چهار مأمور گشت نیروی انتظامی را که در خیابان بزرگمهر مشغول گشت زنی بودند به رگبار بستند و به شهادت رساندند. در این حمله دو افسر انتظامی به نام سرهنگ خواجه و سرهنگ شیبک و یک سرباز وظیفه شهید شدند. و انفجار اتوبوس حامل پاسداران در بامداد 25 بهمن ماه 85 در زاهدان که باعث شهادت 11 و زخمی شدن 18 پاسدار نیروی زمینی سپاه شد. و جدیدترین این عملیات تروریستی انفجار بمب صوتی در جلو ی مدرسه دختران معرفت در زاهدان در شامگاه جمعه 27بهمن ماه است. پس از شروع سال جاری کیهان خبر کشته شدن عبدالمالک ریگی را اعلام کرد، اما بلافاصله عبدالمالک با تلویزیون العربیه مصاحبه کرد و خبر کشته شدنش را تکذیب کرد.

حامیان ریگی چه کسی هستند؟

طالبان و بخشی از دولت پاکستان و سازمان اطلاعات ارتش پاکستان از وی حمایت می کنند. در یک اقدام اطلاعاتی به ماموران امنیتی جمهوری اسلامی خبر می رسد که برادر عبدالمالک توسط دولت پاکستان دستگیر شده است بلافاصله اکیپی برای صحت مطلب فوق به زندان نگهداری برادر عبدالمالک می روند و حتی بعد از اهراز هویت وی اقدام به نمونه گیری خون و اثر انگشت از وی می نمایند و بعد از آمدن به ایران مقامات جمهوری اسلامی رسما از دولت پاکستان در خواست استرداد برادر مالک را می نمایند که اما مقامات محلی پاکستان تلاش می کنند از تحویل برادر عبدالمالک جلوگیری کنند. آن ها با عوض کردن برادر عبدالمالک با شخص دیگری قصد داشتند تا گروه ایرانی را دور بزنند ولی از آنجایی که گروه قبلی از برادر عبدالمالک اثر انگشت و آزمایش خون گرفته بودن و عدم طبیق آنها با مشخصات شخص قلابی باعث شد تا مقامات پاکستانی برادر عبدالمالک را تحویل گروه ایرانی کنند و آنها با یک هواپیمای اختصاصی برادر عبدالمالک و تعدادی دیگر این گروه را به ایران بیاورند. 

 

[ ۱۳۸۸/۱٢/٤ ] [ ٤:٢٥ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

 

ازدواج از نوع باستانی

ازدواج یکی از مهمترین حوادثی است که در زندگی هر انسانی رخ می‌‌دهد و به قدمت تاریخ و حتی قبل از آن است. ازدواج در کنار تولد و مرگ، یکی از سه حادثه مهم زندگی است که در میان این سه، تنها وقوع ازدواج است که در آن امکان انتخاب وجود دارد. انسانها می‌توانند تصمیم بگیرند با چه کسی و چه موقع ازدواج کنند بنابراین پدیده ازدواج در زندگی انسان  در همه اعصار، نقش اصلی و مهمی را ایفاء کرده است.

از آنجا که ازدواج در همه دوره ها و زمانها دارای اهمیت و ارزش خاص خود بوده است و البته دارای تفاوتها و ویژگی های خاص خود است، لذا در ادامه به توضیح مختصری از نحوه ازدواج در ایران باستان می پردازیم:

تناسب سن 

در هنگام انتخاب همسر و ازدواج در ایران باستان سعی بر رعایت تناسب سن بین پسر و دختر می‌شده است. البته گاهی نیز قبل از به دنیا آمدن دختر، در بدو تولد او را برای شخصی بسیار مسن‌تر و بزرگتر در نظر می‌گرفتند.

در ایران باستان، والدین بخصوص پدران در امر ازدواج دختران کاملاً دخالت و اظهار نظر می‌کردند و اصولاً اجازه پدر، مهمترین گام در انجام ازدواج آیینی بوده است ولی این دخالت بطور کلی چندان مستبدانه و به دوراز خواست و تمایل دختران نبوده است.

روابط دختر و پسر

بنظر می‌رسد که دختران روزگار باستان در رودرویی با مردان بی‌باک بوده و دراظهار عشق و تمایل تا حد خواستگاری نیز پیش‌رفته‌اند. در میان این زنان از همه بارزتر و مشخص‌تر تَهمینه ، مادر سهراب و شهرو – مادر برز وپسر سهراب – می‌باشد.

دختران و زنان درباری، در قید و بند تشریفاتی بیشتری از سایر طبقات بوده‌‌اند و این جداسازی زن و مرد به حد پسندیده بوده است که تهمینه با غرور از آن یاد می‌کند که کسی او را از پرده بیرون ندیده و هیچکس آوای او را نشنیده است.

دخالت والدین در ازدواج

در ایران باستان، والدین بخصوص پدران در امر ازدواج دختران کاملاً دخالت و اظهار نظر می‌کردند و اصولاً اجازه پدر مهمترین گام در انجام ازدواج آیینی بوده است ولی دخالت و اعمال نظر پدران بطور کلی چندان مستبدانه و به دوراز خواست و تمایل دختران نبوده است. آگاهی و هوشیاری به هنگام انتخاب همسر، حضور بزرگان فامیل به هنگام ازدواج، از موارد حاکم برازدواج و خواستگاری بوده است. مادران نیز در ازدواج دخالت کرده و در تصمیم‌گیریها اثر می‌گذاشته‌اند. قابل ذکر است که دخالت والدین تا حدود زیادی بستگی به فرهنگ و طبقه اجتماعی و طرز تلقی و تفکر خانواده‌ها داشته است و گاهی انتخاب همسر را کاملاً به عهده دختر واگذار می‌کرده‌‌اند.

در ایران باستان، آگاهی و هوشیاری به هنگام انتخاب همسر، حضور بزرگان فامیل به هنگام ازدواج، از موارد حاکم برازدواج و خواستگاری بوده است.

ازدواج با هم کفو

در ایران باستان، در امر ازدواج مسأله هم‌نژاد بودن، برابر بودن و هم‌کفو بودن زن و مرد مطرح بوده است. و در طبقات مختلف اجتماعی متناسب با وضعیت خانوادگی اعمال می‌شده است.

ازدواج از نوع باستانی

اهمیت زناشویی در ایران باستان

برای بنیان نیک‌بختی و تشکیل خانواده، زناشویی از مهمترین وظایف هر ایرانی بوده است و چون ایرانیان دارای خوی و خصلت پاک وبی ‌آلایشی بوده‌اند، برای پیکار با تجرد ، به موضوع زناشویی اهمیت می‌داده‌اند و فرزندان خود را به آن تشویق می‌کردند تا حدی که امر زناشویی را از فرایض دینی خود می‌دانستند. در آیین زرتشت، در بارة زناشویی و خانواده چنین آمده است: «شوهر به منزلة پادشاه وزن ملکة خانواده محسوب می‌شود، فریضه شوهر، پرستاری از زن و فرزندان و فراهم آوردن سامان لازم خانواده است.

 

هدف از زناشویی در ایران باستان

امر زناشویی علاوه بر اینکه جزو فرایض دینی هر ایرانی محسوب می‌شده است. و آن را موجب و  وسیلة بنیان خانواده و نیک‌بختی اجتماع می‌دانستند، منظور بزرگ دیگری نیز داشته است و آن علاقه به حفظ نسل و داشتن فرزند بوده است. هر پسر و دختر و زن و مرد ایرانی همیشه از خداوند آرزو می‌‌کرد که فرزندی مهربان به او اعطا کند. و کسی که قدرت نداشت، موجبات سرشکستگی خانواده خود را فراهم می‌نموده است. کسی که در اثر بدکاری یابد خواهی ستارگان بی‌فرزند بود، در آن دنیا از پل چینوات (صراط) نمی‌توانست بگذرد و به همین دلیل بود که شخص بی‌فرزند به ناچار پسرخوانده‌ای انتخاب می‌کرده و چون فرزند خود، از او پرستاری می‌کرد.

 

شرایط زناشویی در ایران باستان

در ایران باستان زناشویی شرایطی خاص داشت که عبارتند از:

1 – سن بلوغ: در اوستا سن، مهم‌ترین اوقات عمر آدمی شمرده شده است و نیز سن بلوغ و رشد پانزده بوده است.

2 – رضایت: ازدواج دختران و پسران باید با رضایت والدین صورت می‌گرفت. حق شوهر دادن دختر به پدر اختصاص داشت و اگر پدر زنده نبود، شخص دیگری اجازه شوهر دادن دختر را داشت این حق نخست به مادر تعلق میگرفت و اگر مادر، مرده بود این حق متوجه یکی از عموها یا دائی‌های دختر می‌شد و دختر خود مستقلاً حق اختیار شوی ندانست.

3 – تابعیت زوجین: در این زمینه همین قدر معلوم است که عادت پادشاهان ساسانی بر این جاری بوده است که با کسانی که تابع کشور و ملت دیگری بوده‌اند، ازدواج می‌‌کرده‌اند ولی دختر خود را به کسی غیر از ایرانی نمی‌دادند.

4 – اهمیت طبقات: دین زرتشتی پیروان مذاهب را به چهار طبقه روحانیون، جنگاوران، کشاورزان و پیشه‌وران تقسیم می‌کند به طوریکه ازدواج نجیب زادگان بازنی از طبقه پست ممنوع بود این جلوگیری برای آن بوده است که خون و نژاد آنها پلید نشود و کسی که چنین ازدواجی می‌کرده از طبقه خویش خارج می‌شده است.

 

منابع:

- علوی ، هدایت الله . (1377) ، زن در ایران باستان ، تهران انتشارات هیرمند .

- علوی ، هدایت اله . (1377) ، زناشویی در ایران و باستان ، تهران ، انتشارات هیرمند .

- حجازی ،بنفشه . (1370) زن به ظن تاریخ ، تهران ، انتشارات شهراب .

- سگالتن ، مارتین . (1370) . جامعه شناسی تاریخی خانواده ، ترجمه : حمید الیاسی ، تهران ، نشر مرکز

مریم عطاریان- بخش خانواده و زندگی

 

 

 

[ ۱۳۸۸/۱۱/۱٧ ] [ ۱:٥٦ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

 

در زمانهای نه چندان دور، پیرزنی برای برآورده شدن خواسته اش شب و روز دعا می کرد. تا این که از کسی شنید که هرکس چهل روز عملی را انجام دهد یکی از پیامبران خدا را خواهد دید و می تواند حاجتش را از او بخواهد او باید برای دیدن حضرت خضر چهل صبح پیش از طلوع آفتاب جلوی در خانه اش را آب و جارو می کرد پیرزن نیت کرد و شروع کرد روزهای اول با شوق و ذوق تمام این کار را انجام می داد گاهی حاجتش را عوض می کرد یا دوباره منصرف می شد گاهی هم همه چیز را به خدا می سپرد تا هر چه صلاح است انجام دهد. باورش نمی شد که بتواند یکی از پیامبران، حضرت خضر، را ببیند چه برسد به این که از او حاجتی بخواهد و مواظب بود وظیفه اش را درست و بدون کم و کاست انجام دهد تا مبادا روزی خوابش ببرد یا یک وقت آب نداشته باشد یا جارویش شکسته باشد تا چهل روز تمام شود روزهای آخر دیگر این کار برای پیرزن وظیفه شده بود و گاهی حاجتش را فراموش می کرد و به مردمی که در رفت و آمد بودند خیره می شد و با بی حوصلگی آن ها را تماشا می کرد تا این که بالاخره روز چهل ام رسید پیرزن در را باز کرد و لبخندی زد و نفس عمیقی کشید و شروع کرد به آب و جارو کردن بعد از آن باید منتظر می ماند تا حضرت خضر رد شود صندلی چوبی اش را آورد و جلوی درب خانه منتظر شد هنوز خورشید بالا نیامده بود و کسی در کوچه نبود دقایقی گذشت او داشت به درختان نگاه می کرد به گنجشک ها که می آمدند روی زمین می نشستند و بلند می شدند. 

به آسمان که امروز ابرها چه قدر شکل های قشنگی درآورده اند این سر کوچه را نگاه کرد آن سر کوچه را دوباره این سر کوچه را، مردی چوب به دست داشت رد می شد پیرزن او را نگاه کرد چه قدر چهره گیرایی داشت، نزدیک تر شد انگار که پیرزن سال هاست او را می شناسد به صورتش خیره شده بود در چشمانش نوری بود و بر لبش ذکری. پیرزن فقط نگاه می کرد انگار آن شخص را فقط باید نگاه کرد و سکوت. نباید حرفی زد مرد به آرامی گذشت پیرزن داشت به او می نگریست و وقتی رد شد هنوز در جای خودش نشسته بود و غرق در فکر و خیالاتش هنوز منتظر بود خودش هم نمی دانست به چه می اندیشد دقایق می گذشتند و او انگار در همان لحظه های اول حاجتش را جا گذاشته بود کم کم مردم شروع کردند به رفت و آمد و کوچه داشت شلوغ می شد ولی کوچه و خانه پیرزن امروز بوی دیگری گرفته بود بوی نور، بوی رهگذری از بهشت پیرزن لبخند زد زیرا اصلا به یاد نیاورده بود که حاجتی دارد اصلا انگار یادش رفته بود که می تواند حرف بزند و خواسته اش را بگوید او خضر را نشناخته بود.

 

[ ۱۳۸۸/۱۱/۱٥ ] [ ۸:٤۱ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

 

ماهیانه 1,000,000 تومان درآمد کسب کنید

 

 

هر کسی دوتاست . 

 

 

و خدا یکی بود . 

و یکی چگونه می توانست باشد ؟ 

هر کسی به اندازه ای که احساسش می کنند ، هست . 

و خدا کسی که احساسش کند ، نداشت . 

عظمت ها همواره در جستجوی چشمی است که آنرا ببیند . 

خوبی ها همواره نگران که آنرا بفهمد . 

و زیبایی همواره تشنه دلی است که به او عشق ورزد . 

و قدرت نیازمند کسی است که در برابرش رام گردد . 

و غرور در جستجوی غروری است که آنرا بشکند . 

و خدا عظیم بود و خوب و زیبا و پراقتدار و مغرور . 

اما کسی نداشت ... 

و خدا آفریدگار بود . 

و چگونه می توانست نیافریند . 

زمین را گسترد و آسمانها را برکشید ... 

و خدا یکی بود و جز خدا هیچ نبود . 

و با نبودن چگونه توانستن بود ؟ 

و خدا بود و با او عدم بود . 

و عدم گوش نداشت . 

حرف هایی است برای گفتن که اگر گوشی نبود ، نمی گوییم . 

و حرفهایی است برای نگفتن ... 

حرف های خوب و بزرگ و ماورائی همین هایند . 

و سرمایه ی هر کسی به اندازه ی حرف هایی است که برای نگفتن دارد ... 

و خدا برای نگفتن حرف های بسیار داشت . 

درونش از آنها سرشار بود . 

و عدم چگونه می توانست مخاطب او باشد ؟ 

و خدا بود و عدم . 

جز خدا هیچ نبود . 

در نبودن ، نتوانستن بود . 

با نبودن نتوان بودن . 

و خدا تنها بود . 

هر کسی گمشده ای دارد . 

و خدا گمشده ای داشت ...

 

[ ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ ] [ ٦:٢٦ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

ماهیانه 1,000,000 تومان درآمد کسب کنید

قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم میپرسند " چه کس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل کرده است .

 

قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام . یکی ذوق میکند که ترا بر روی برنج نوشته،‌یکی ذوق میکند که ترا فرش کرده ،‌یکی ذوق میکند که ترابا طلا نوشته ،‌یکی به خود میبالد که ترا در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی کنیم ؟

قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان که ترا می خوانند و ترا می شنوند ،‌آنچنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...

قرآن !‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه ،‌خواندن تو آز آخر به اول ،‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنان که ترا حفظ کرده اند ،‌حفظ کنی ، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند .

خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو .

آنانکه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند ،‌گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما باقرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم

جایی در پشت ذهنت ، به خاطر بسپار که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست

[ ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ ] [ ٥:٤٧ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

 

 

وقتی ارتباط عاشقانه ات به انتها میرسد ، فقط به سادگی بگو : همه اش تقصیر من بود . 

جکسون براون

شادمانی اسطوره ایست که در جستجویش هستیم. 

جبران خلیل جبران

اگر به مهمانی گرگ می روید ، سگ خود را به همراه ببرید . 

گوته

آن کسی که از رنج زندگی بترسد ، از ترس در رنج خواهد بود . 

چینی

وقتی نانوا نان را با دقت و وسواس می پزد و به دست مشتری میدهد ، خدا با او در کنار تنور ایستاده است 

کریستیان بوبن

کسب درآمد 500 هزار تومان در ماه آسان و تضمینی


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۱۱/۱۱ ] [ ۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

او دزدى ماهر بود و با چند نفر از دوستانش باند سرقت تشکیل داده بودند.
روزى باهم نشسته بودند و گپ مى زدند.
در حین صحبتهاشان گفتند: چرا ما همیشه با فقرا و آدمهایى معمولى سر و کار داریم و قوت لا یموت آنها را از چنگشان بیرون مى آوریم ، بیاید این بار خود را به خزانه سلطان بزنیم که تا آخر عمر برایمان بس باشد.
البته دسترسى به خزانه سلطان هم کار آسانى نبود. آنها تمامى راهها و احتمالات ممکن را بررسى کردند، این کار مدتى فکر و ذکر آنها را مشغول کرده بود، تا سرانجام بهترین راه ممکن را پیدا کردند و خود را به خزانه رسانیدند.
خزانه مملو از پول و جواهرات قیمتى و ... بود.

 

کسب درآمد 500 هزار تومان در ماه آسان و تضمینی


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۱۱/۱٠ ] [ ٤:۳۸ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

در تاریخ آمده است که شیطان با برخی پیامبران برخورد کرده و آنها را نصیحت کرده است.

مطمئنا خواندن و تأمّل در نصیحتهای شیطان، آن هم به انبیاء الهی، خالی از لطف نیست.

 

حضرت نوح(ع) و شیطان

 

بعد از آنکه حضرت نوح(ع) از کشتى فرود آمد، شیطان به حضورش آمد و گفت: ترا بر من حق و نعمتى است مى‌خواهم شکر نعمت ترا بجا آورده و عوض حق ترا بدهم.

 

حضرت نوح(ع) فرمود: من اکراه دارم بر تو حقى داشته باشم و تو جزاى حق مرا بدهى. بگو آن چه حقی است که من بر تو دارم؟

 

گفت: من چقدر باید زحمت بکشم تا یک نفر را گمراه کنم. تو نفرین کردى و همه به نفرین تو هلاک شدند. حال من فعلا در آسایشم تا خلق دیگر به دنیا آیند و به تکلیف رسند تا آنها را به معاصى دعوت کنم!!!

 

حال به جهت أداى حق تو؛ به تو نصیحت مى‌کنم که از سه خصلت احتراز کن:

 

اول: «تکبر» نکن، که من به واسطه آن بر پدر تو آدم سجده نکردم و از درگاه ربوبى رانده شدم.

 

دوم: از «حرص» بپرهیز؛ که آدم به واسطه آن از گندم خورد و از بهشت محروم گردید.

 

سوم: از «حسد» احتراز کن؛ که به واسطه آن قابیل برادر خود هابیل را کشت و به عذاب الهى هلاک شد.

 

 

 

حضرت موسى(ع) و شیطان

 

روزى شیطان نزد حضرت موسى(ع) آمد و گفت: تو پیامبر خدا هستى و من از مخلوقات گنهکار خدا مى‌باشم و مى‌خواهم توبه کنم. تو از خدا بخواه تا توبه‌ام را بپذیرد.

 

حضرت موسى(ع) پذیرفت و براى او دعا کرد. خداوند فرمود: اى موسى! شفاعت تو را در حق او مى‌پذیرم. به او بگو که بر قبر حضرت آدم سجده کند تا توبه‌اش را بپذیرم.

 

موسى(ع) با شیطان ملاقات کرد و گفت: با سجده بر قبر آدم توبه‌ات پذیرفته مى‌شود.

 

شیطان گفت: من بر آدم، در وقتى که زنده بود سجده نکردم، اینک چطور بر قبر او که مرده است سجده کنم؟!! هرگز چنین نخواهم کرد!

 

آنگاه گفت: اى موسى! تو بخاطر آنکه شفاعت مرا نزد خدا نمودى، حقى بر گردنم پیدا کرده‌اى. من به تو نصیحت مى‌کنم که در سه جا مواظب من باش تا هلاک نشوى؛

 

اول: به هنگام «غضب»، که روح من در آن هنگام در قلب تو، و چشم من در چشم تو مى‌باشد.

 

دوم: در «جنگها»، زیرا در آن هنگام من رزمندگان را به یاد زن و بچه و خویشان و اقوامش مى‌اندازم تا پشت به جبهه کرده و بگریزند.

 

سوم: هیچگاه با «زن نامحرم» در یک جا تنها مباش، که من بین تو و او وسوسه خواهم نمود.

 

 

 

حضرت یحیى(ع) و شیطان

 

روزى شیطان ملعون در حالى که زنجیر و رشته‌هایى در دست داشت، به نزد حضرت یحیى بن زکریا(ع) ظاهر شد.

 

حضرت یحیى(ع) پرسید: اى ابلیس! این رشته‌ها چیست که در دست توست؟

 

شیطان گفت: این رشته‌ها انواع علایق، أمیال و شهوتهایى است که من در فرزندان آدم یافته‌ام.

 

یحیى(ع) فرمود: آیا براى من نیز از این رشته‌ها چیزى هست؟

 

گفت: آرى، هنگامى که از خوردن غذا سیر مى‌شوى، سنگین مى‌شوى، به همین سبب نسبت به نماز، ذکر و مناجات خداى خود بى رغبت مى‌شوى.

 

یحیى(ع) با شنیدن این سخن فرمود: بخدا سوگند که از این زمان به بعد هرگز شکم خود را از غذا پر نخواهم کرد.

 

ابلیس هم گفت: بخدا قسم من نیز از این به بعد هرگز کسى را نصیحت نخواهم کرد.

[ ۱۳۸۸/۱۱/٩ ] [ ٧:٤٤ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

شبهای بلند و بی عبادت چه کنم

                 طبعم به گنه نموده عادت چه کنم

گویند کریمی هست گنه را می بخشد

           آییم او بخشید و من از خجالت چه کنم

[ ۱۳۸۸/۱۱/٩ ] [ ٧:۳٠ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

روزی لقمان به پسرش گفت: 
ای فرزند٬ من در زندگی چهارصد هزار نکته آموختم و از آن ۸۰۰ نکته را انتخاب کردم و از آن ۸ نکته که به نظرم افضل و اهم بقیه بود انتخاب کردم و آن این است: 
دو چیز را هرگز فراموش نکن:       
خدا را و مرگ را. 
دو چیز را همیشه فراموش کن:    
نیکی تو به دیگران را و بدی دیگران نسبت به خودت
 را. 
و چهار نکته زیر را بیش از پیش مراقبت کن:
 
بر سفره‌ای وارد شدی 
شکم نگهدار - بر مجلسی وارد شدی زبان نگهدار
 
بر خانه‌ای وارد شدی چشم نگهدار - بر نماز وارد شدی دل نگهدار

[ ۱۳۸۸/۱۱/۸ ] [ ٤:٥۸ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

گناه

این ذهن است که از بدی، خوبی می سازد، فرد را بیچاره یا شادمان، توانگر یا تهیدست می سازد.

                                                                                                                                                   (ادموند اسپنسر)

 

گناهان قلبی

بعضی در اثر کمی دانش خیال می کنند گناهان قلبی اموری است غیر اختیاری و می گویند جلوگیری از آنها از توانائی بشر بیرون است. و بر این اساس مورد تکلیف و مؤاخذه الهی قرار نخواهند گرفت.

گوینده این حرف خیال کرده است «گناهان قلبی همان تصورهای ناروائی است که بی اختیار به ذهن انسان خطور می کند و نمی توان از آنها جلوگیری کرد و بدون تردید اینها مورد تکلیف و بازخواست نخواهد بود».

سوءظن و حسد چیزهائیست که در دل ثابت است و تحت اختیار است؛ یعنی، شخص می تواند مانع از جای گیری در دلش شود و یا پس از پیدایش آن می تواند بر طرفش سازد

مثلاً اگر ببینید شخص مسلمانی در کلانتری ایستاده، به دل تان می گذرد که این شخص متخلّف است و بوسیله پلیس دستگیر شده است. البته این تصور بدون اراده شماست؛ اکنون، می توانید این تصور ناروا را در دل جا دهید و به آن شخص بدبین شده و او را فاسق بدانید و در این حال به گناه قلبی که همان گمان بد به مسلمان است مبتلا شده اید. و در مقابل، می توانید فوراً آن تصور را از شیطان دانسته و کار مسلمان را حمل به صحت کنید؛ یعنی، بگوئید که شاید کار دیگری دارد و کسی را می خواهد ببیند و یا مانند آن؛ و بنابراین چیزی را در دل خود باقی نگذارید.

یا مثلاً نعمت تازه ای را در شخصی می بینید و به ذهن تان می گذرد که چرا این نعمت به او رسیده است. اگر فوراً این فکر را از شیطان دانستید و به نور ایمان و دانش، از خود دور کردید و با خود گفتید: «این نعمت را خدا به او داده و چنین صلاح دانسته است و ایراد به کار خدا کفر است و او قادر است مثل آن را به من بدهد»، در اینجا عیبی بر شما نیست و آن فکر، بخشوده شده است. اما اگر آن تصور را در دل جای دادید و آرزو کردید که آن نعمت از آن بیچاره گرفته شود، در این حال به گناه قلبی که حسد است مبتلا شده اید.

چنان که در هر یک از این دو مثال ملاحظه کردید، سوءظن و حسد چیزهائیست که در دل ثابت است و تحت اختیار است؛ یعنی، شخص می تواند مانع از جای گیری در دلش شود و یا پس از پیدایش آن می تواند بر طرفش سازد؛ اما تصور ابتدایی، هر چند کفر آمیز باشد چون اختیاری نیست گناهی ندارد.


وسوسه شیطان

در اصول کافی آمده است که در زمان رسول خدا (ص)، شیطان مردی را وسوسه کرد و گفت: «چه کسی تو را آفریده؟» گفت: «خدا»، شیطان گفت: «خدا را چه کسی را آفریده است؟» آن مرد از این وسوسه و فکر ناروا سخت ناراحت شد و نزد رسول خدا(ص) رفت و گفت: «هلاک شدم»، رسول خدا(ص) در پاسخ فرمود: «به خدا این محض ایمان است»؛ یعنی، همین ترس از هلاکت برای این فکر نابجا، دلیل ایمان و عین ایمان است.]برای درمان تصورات و افکار غلط، ذکر لااله الا الله، و در روایت دیگر، آمنا بالله و رسوله و لاحول و لاقوة الا بالله دستور داده شده است.


نتیجه گیری

گناهان قلبی غیر از خطورات است بلکه امور ثابتی است که جایش درون دل است و شخص می تواند آنها را در دل خود جای ندهد و اگر جا گرفت، از دلش بیرون کند.

 

منبع: دستغیب، سید عبدالحسین؛ قلب سلیم

[ ۱۳۸۸/۱۱/۸ ] [ ٤:٥٢ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]


 

ü  کسی که شهامت لازم برای پای بندی و مقید بودن به هدف خود را دارد و هر سختی ای را برای رسیدن به آن تحمل می کند و پشتکار لازم برای تحمل هر نوع ناملایمی را دارد . می تواند تمام افکار خود را عملی کند و در حقیقت تفاوت زیادی بین فکر و عمل او وجود ندارد ، به دست گرفتن رهبری یک گروه یا شرکت برای این شخص ، یکی از ساده ترین کارهای دنیاست .

 

ü  اگر در ذهن خود ، گمان می کنید که شجاع نیستید ، برای خود وقتی در نظر بگیرید و این تعریف ضعیف کننده ، بازدارنده و محدودکننده را هر چه سریع تر از ذهن خود پاک کنید ، اولین کار لازم تلفیق است . مانند یک هنرپیشه نقشی را ایفا کنید که در تصورات خود دوست دارید باشید ، با شهامت و شجاعت زیاد .

 

ü    شجاعت پایه ی هرم صفات انسانی است ، زیرا این صفت تکیه گاه صفت های دیگر است .

 

ü    تعداد افرادی که جسارت و شهامت آن را داشته باشند که برای تغییر شرایط خود قدم بردارند ، کم است ، خیلی کم

 

ü  یکی از اصلی ترین موانع صفت شجاعت ، غرور است ، غرور برای شجاعت یک چاقوی دو لبه است . گاهی اوقات غرور موجب می شود فرد تاب و تحمل شکست خود را نداشته باشد و به این ترتیب از هر نوع ریسک پرهیز می کنند . زمانی که غرور تبدیل به شخصیت می شود ، فرد برای حفظ و ارتقای شخصیت خود ، دست به ریسک های لازم جهت پیشرفت خود می زد و عاقلانه و در موارد نیاز مخاطره می کند . هر کجا که پیشرفتی چشمگیر را در شرکت یا سازمانی می بینیم ، می توانیم مطمئن باشیم که رهبر آن سازمان از شجاعت بسیار بهره مند است ، زیرا چنین پیشرفتی مستلزم گرفتن تصمیم های شجاعانه است . در بسیاری از موارد رهبران کارآمد هیچ نوع وجه مشترکی با همدیگر ندارند ، اما یک صفت هست که در همه ی آنها وجود دارد : آنها از خطر کردن نمی ترسند و همگی شجاعند . شجاعت یعنی بهتر انجام دادن کارها ، نه سرهم کردن و ماست مالی کردن آنها !

 

ü  شجاعت به معنای احتیاط نکردن نیست . شجاعت یعنی انجام کاری که از آن می ترسیم . یعنی بیرون آمدن از فضای گنگ و رفتن به سوی قلمروهای جدید .

 

ü  رهبران بزرگ می دانند که با مردم چه طور برخورد کنند ، چه طور صحبت کنند و چه طور با آنها تا کنند و قدرت این را دارند که افراد را با یکدیگر سازگار کنند تا با همدلی بیشتر با یکدیگر کار کنند . در عین حال اگر لازم باشد ، موضع قاطع خود را نیز ، با تمامی مخالفت ها ابراز می کنند . رهبری که شجاع باشد ، موجب می شود پیروانش نسبت به فرامین او متعهد و غیرتمند شوند و اشخاص را وامی داردند تا عمل درست را انجام دهند . ترس دست و پای هر رهبری را می بندد و او را دیر یا زود از رهبری خلع خواهد کرد .

 

ü    از این که زندگی تان تمام شود ، نترسید . از این بترسید که زندگی را هیچ گاه آغاز نکرده باشید .

 

ü  ترس مانع انجام کارهای بزرگ است و بزرگ ترین فایده ی شجاعت و شهامت این است که درهای پیشرفت و افق های جدید را به روی شما می گشاید . شجاعت آینده ی بهتری برای شما می سازد . ترس و تردید را از خود دور کنید و از موقعیت های نادر زندگی استفاده کنید و با شهامت به سمت آینده حرکت کنید . هر بار که در برابر ترس مقاومت کنید ، شهامت و اعتماد به نفس تان تقویت می شود .

 

ü  برای تقویت شهامت خود باید کمی خطر کنید ، لازم نیست دست به کارهای محیرالعقول بزنید ، کارهایی که به شما اعتماد به نفس و شجاعت می بخشند ، ساده تر از این هستند که گمان می کنید .

 

ü  در برابر جمع سخن بگویید ، با چیزهایی که شما را می ترساند مقابله کنید ، مثلاً از تاریکی می ترسید ، چند ساعتی را در یک اتاق تاریک بگذرانید ، از بلندی می ترسید ، به استخر بروید و هر بار یک گام به سمت قسمت عمیق نزدیک تر شوید و ...

 

ü  ممکن است در زندگی خود تاکنون گامی بلند برنداشته باشید ، با مشورت همسر و چند فرد با تجربه کاری را که تاکنون دلتان می خواسته اما از درگیر شدن با آن هراس داشته اید را سبک و سنگین کنید و در صورت معقول بودن ، با تمام قوا دست بکار شوید .

 

ü  انسان های با کفایت و لیاقت برای تلاش حد و مرزی نمی شناسند . هر قله ای را که فتح کنند ، اولین چیزی که به ذهن شان خطور می کند این است : قله ی بلندتر بعدی کجاست ؟

 

ü    همه ی انسانهای بالیاقت ، پیوسته در جستجوی راه هایی هستند که رشد کنند و به شخصیت خود ادامه دهند .

 

ü  کسانی که چگونگی کار را میدانند بیکار نمی مانند اما کسانی که چرایی کار را می دانند ، قطعا ً رهبر همان کار می شوند .

 

ü  کار خوب و با کیفیت ، تصادفی نیست ، اراده ی مصمم تلاش صادقانه و اجرای ماهرانه است که کار خوب را ثمر می دهد . اشخاصی که پیگیر هستند و برای رسیدن به هدف خود سماجت از خود نشان می دهند ، می توانند از به بار نشستن زحمات خود مطمئن باشند

 

ü  زمانی که میکل آنژ پرسیدند : (( چرا با وجود این که کسی تو را در این گوشه ی تاریک کلیسا نمی بیند با این همه دقت و پشتکار کار می کنی ؟ )) جواب داد : (( خدا که خواهد دید )) .

 

ü  (( ولش کنید ، ببینیم چه پیش می آِد )) عبارتی است که کم تر رهبری از آن استفاده می کند . آنها هر روز باید کار مربوط به آن را تمام کنند .

 

ü  یادتان باشد ، شخصیت ما ، به معیارهایی بستگی دارد که در ذهن مان جا داده ایم . صادقانه بگویید ، آخرین باری که کاری را با تمام وجود خویش انجام دادید و کسی جز خود شما از آن خبر نداشت ، کی بود ؟

 

ü  رهبران خودب و با لیاقت فقط به عملکرد عالی خود اکتفا نمی کنند ، بلکه به همکاران و کارمندان خود نیز انگیزه می دهند . تکیه کردن به مهارت های خود کافی نیست ، رهبران کارآمد مهارت ، کفایت ، لیاقت و شجاعت را با هم در می آمیزند تا سازمان خود را به بالاترین سطح ترقی و تعالی برسانند .

 

ü    وقتی که پای انجام کار به میان می آید ، شما جزو کدام دسته از افراد زیر قرار می گیرید ؟

 

Ø      کسانی که می دانند چه کار بکنند .

Ø      کسانی که خود ، کار را خلق می کنند .

Ø      کسانی که میتوانند کاری خلق کنند که کارساز باشد .

 

ü  شما جزو کدام دسته هستید ؟ اهل اجرای کار هستید ؟ اهل خلق کار جدید هستید ؟ مرد عبور از بحران و مشکلات هستید ؟ متفکرید و کارسازی می کنید ؟

 

ü  هیچ کس بدون هدف مشخص قادر به پیشرفت نیست . به اندازه ی کافی تحقیق و تفحص کنید تا برای بهبود مهارت های خود راه های مناسبی پیدا کنید و آن وقت در صورت لزوم برای گذر از این راه ها وقت و پول صرف کنید . اگر تاکنون با تمام وجود وقت خود را صرف کار خود نکرده اید ، اکنون دل به کار بدهید . از همین الان شروع کنید . بگردید ببینید چرا تا به حال کار خود را دوست نداشته اید ؟ آیا امیدی به پیشرفت نیست ؟ درآمدتان کافی نیست ؟ آیا ... ریشه ی مشکل را پیدا کنید و در صدد حل آن باشید .

 

ü  عملکرد خود را مرور کنید ، اگر عالی نیست ، عملکردتان را می توانید بی نتیجه فرض کنید . کار خوب از شما انتظار نمی رود . عملکرد شما باید عالی باشد . اگر کارها را سمبل می کنید ، هیچ وقت پیشرفت نخواهید کرد . از همین امروز از سمبل کاری دست بردارید .

 

ü  مرزهای اخلاقی خود را سعی کنید بشناسید و آنها را تعالی ببخشید . بی هدف و بی حوصله در جا نزنید و آب در هاون نکوبید ، کار خود را عالی ، با لیاقت و با شهامت به اتمام برسانید .

[ ۱۳۸۸/۱۱/٦ ] [ ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]



به گفته روانشناسان، هر کسی میتواند با انجام اقدامات اولیه که شامل ورود تدریجی به موقعیتهای جدیداجتماعی است، بر خجالتی بودن خود غلبه کند.

 

آیا به دلیل کمرویی حضور در یک مهمانی برایتان مشکل است؟ دفعه دیگری که به یک مهمانی دعوت شدهو از حضور در آن وحشت دارید، به این مطلب فکر کنید که هرچند خجالتی بودن و کمرویی مشکل بیش از۴۰از کل افراد جهان است، اما این امر به این معنا نیست که این عده محکوم به زندان ابد هستند
به گفته روانشناسان، هر کسی میتواند با انجام اقدامات اولیه که شامل ورود تدریجی به موقعیتهای جدیداجتماعی است، بر خجالتی بودن خود غلبه کندشاید چندان عجیب نباشد که برناردو کاردوچی(Bernardo Carducci) یکی از بهترین متخصصان در زمینه کمرویی، زمانی درگیر همین مشکل بوده وبا آن مبارزه کرده است
کاردوچی که اکنون سرپرست انستیتوی تحقیقاتی کمرویی ساوت ایست (Southeast Shyness Research Institute) در دانشگاه ایندیانا است، درباره دوران نوجوانی خود میگوید :" من دوستانزیادی داشتم اما هرگز با دختری قرار نگذاشته بودمو اکنون کمرویی"چیزی است که بر روی آن کارمیکنم." 
● بروز کمرویی 
کاردوچی میگوید که برخلاف اعتقاداتی که وجود دارد، کمرویی تا حدی که تصور میشود تغییر ناپذیر نبودهو از بدو تولد در انسان وجود نداردبه این دلیل که ایجاد حالت کمرویی نیازمند شکل گیری شناخت وتشخیص وجود خود است که تازه پس از ۱۸ ماهگی شروع به شکل گیری میکندبه گفته وی، کمروییاحساسات مختلفی چون خود آگاهی مفرط، خود سنجی منفی و توجه منفی به خویشتن را دربر میگیرد
"
افراد خجالتی طوری رفتار میکنند که انگار تمام مدت آینه ای در مقابلشان قرار گرفته است." 
البته با تمام اینها، ژنها هم در وجود این حس نقش دارندحدود ۱۵از نوزادان با "خوی محتاط ومحجوبمتولد میشوندبه این معنا که آنها نسبت به تجربیات تازه واکنشهای شدیدی نشان میدهندبرایمثال آنها از شنیدن صدای ترکیدن یک بادکنک از ترس بدن خود را جمع و منقبض میکنند
به گفته جوناتان چیک (Jonathan Cheek) روانشناس، همچنین اگر یکی از دوقلوهای همسان، کمروباشد، دیگری نیز به احتمال فراوان خجالتی خواهد بوداو می افزاید:" البته این بدان معنا که کمرویی ازپیش تعیین شده و ارثی بوده یا اینکه غلبه بر آن غیر ممکن است، نیستاما اصولا عده ای به طورمادرزاد نسبت به کمرو شدن مستعدتر از افراد دیگر هستند
● وضعیت کلی یک شخص کمرو 
به گفته کاردوچی، به طور خلاصه، افراد کمرو تمایل دارند رفتاری دوستانه و مطمئن به خود داشته باشند،اما به نظر نمیرسد بدانند چگونه این کار را انجام دهندآنها بیش از همه به خاطر افراط در خودآگاهی، درموقعیتهای جدید اجتماعی دیرجوش بوده و به آهستگی با محیط هماهنگ و آشنا میشوند
"
این افراد وارد یک فضای اجتماعی میشوند اما اگر در طی ۱۰ دقیقه نتوانند احساس راحتی کنند،برمیگردند و از این محیط فرار میکنند." در نهایت، افرد کمرو دارای حالتی هستند که کاردوچی آنرا"منطقه آسایش محدودمینامداین افراد مکن است اجتماعی به نظر برسند و دوستانی هم داشته باشنداما در واقع دارند در یک حلقه کوچک از معاشرین، مدام به تکرار رفتارهای مشخصی میپردازند و تمایلیبه قرار گرفتن در موقعیتهای اجتماعی تازه ندارند
کاردوچی اشاره میکند که با تمام اینها، کمرویی وابسته به عزت نفس نیستاین افراد میتوانند در جنبههای خاصی از زندگی خود بسیار با اعتماد به نفس باشند، برای مثال آنها میتوانند در مقابل صدها نفر بهمعرفی موضوعی بپردازند، اما تصور یک گفتگوی ساده و معمولی با یک غریبه آنها را به شدت مضطربمیکند
● از درمان خود نترسید 
برای مقابله با کمرویی چند روش وجود داردیکی از آنها آموختن تکنیکهای تمدد اعصاب و رها کردنافکار استبه گفته چیک، افراد میتوانند با آموختن این روشها خود را در شرایط مختلف اجتماعی تصورکرده و در همین حال با تنفس آهسته و عمیق خونسردی خود را حفظ کنند
آنها میتوانند چگونگی توسعه بخشیدن به منطقه آسایش را بیاموزندکاردوچی میگوید یک روش مناسببرای انجام اینکار داوطلب شدن در کارهاست. "هنگامی که داوطلبانه به انجام کاری میپردازیم، اطرافیاناهمیت چندانی به میزان مهارت ما ندارند، این افراد به زمانی که شما در اختیارشان قرار میدهید نیاز دارندو به این ترتیب شما مدام در حال بررسی و انتقاد از خود نخواهید بود." 
هر دو این روانشناسان عقغلبه بر کمرویی

 

 

به گفته روانشناسان، هر کسی میتواند با انجام اقدامات اولیه که شامل ورود تدریجی به موقعیتهای جدیداجتماعی است، بر خجالتی بودن خود غلبه کند.

 

آیا به دلیل کمرویی حضور در یک مهمانی برایتان مشکل است؟ دفعه دیگری که به یک مهمانی دعوت شدهو از حضور در آن وحشت دارید، به این مطلب فکر کنید که هرچند خجالتی بودن و کمرویی مشکل بیش از۴۰از کل افراد جهان است، اما این امر به این معنا نیست که این عده محکوم به زندان ابد هستند
به گفته روانشناسان، هر کسی میتواند با انجام اقدامات اولیه که شامل ورود تدریجی به موقعیتهای جدیداجتماعی است، بر خجالتی بودن خود غلبه کندشاید چندان عجیب نباشد که برناردو کاردوچی(Bernardo Carducci) یکی از بهترین متخصصان در زمینه کمرویی، زمانی درگیر همین مشکل بوده وبا آن مبارزه کرده است
کاردوچی که اکنون سرپرست انستیتوی تحقیقاتی کمرویی ساوت ایست (Southeast Shyness Research Institute) در دانشگاه ایندیانا است، درباره دوران نوجوانی خود میگوید :" من دوستانزیادی داشتم اما هرگز با دختری قرار نگذاشته بودمو اکنون کمرویی"چیزی است که بر روی آن کارمیکنم." 
● بروز کمرویی 
کاردوچی میگوید که برخلاف اعتقاداتی که وجود دارد، کمرویی تا حدی که تصور میشود تغییر ناپذیر نبودهو از بدو تولد در انسان وجود نداردبه این دلیل که ایجاد حالت کمرویی نیازمند شکل گیری شناخت وتشخیص وجود خود است که تازه پس از ۱۸ ماهگی شروع به شکل گیری میکندبه گفته وی، کمروییاحساسات مختلفی چون خود آگاهی مفرط، خود سنجی منفی و توجه منفی به خویشتن را دربر میگیرد
"
افراد خجالتی طوری رفتار میکنند که انگار تمام مدت آینه ای در مقابلشان قرار گرفته است." 
البته با تمام اینها، ژنها هم در وجود این حس نقش دارندحدود ۱۵از نوزادان با "خوی محتاط ومحجوبمتولد میشوندبه این معنا که آنها نسبت به تجربیات تازه واکنشهای شدیدی نشان میدهندبرایمثال آنها از شنیدن صدای ترکیدن یک بادکنک از ترس بدن خود را جمع و منقبض میکنند
به گفته جوناتان چیک (Jonathan Cheek) روانشناس، همچنین اگر یکی از دوقلوهای همسان، کمروباشد، دیگری نیز به احتمال فراوان خجالتی خواهد بوداو می افزاید:" البته این بدان معنا که کمرویی ازپیش تعیین شده و ارثی بوده یا اینکه غلبه بر آن غیر ممکن است، نیستاما اصولا عده ای به طورمادرزاد نسبت به کمرو شدن مستعدتر از افراد دیگر هستند
● وضعیت کلی یک شخص کمرو 
به گفته کاردوچی، به طور خلاصه، افراد کمرو تمایل دارند رفتاری دوستانه و مطمئن به خود داشته باشند،اما به نظر نمیرسد بدانند چگونه این کار را انجام دهندآنها بیش از همه به خاطر افراط در خودآگاهی، درموقعیتهای جدید اجتماعی دیرجوش بوده و به آهستگی با محیط هماهنگ و آشنا میشوند
"
این افراد وارد یک فضای اجتماعی میشوند اما اگر در طی ۱۰ دقیقه نتوانند احساس راحتی کنند،برمیگردند و از این محیط فرار میکنند." در نهایت، افرد کمرو دارای حالتی هستند که کاردوچی آنرا"منطقه آسایش محدودمینامداین افراد مکن است اجتماعی به نظر برسند و دوستانی هم داشته باشنداما در واقع دارند در یک حلقه کوچک از معاشرین، مدام به تکرار رفتارهای مشخصی میپردازند و تمایلیبه قرار گرفتن در موقعیتهای اجتماعی تازه ندارند
کاردوچی اشاره میکند که با تمام اینها، کمرویی وابسته به عزت نفس نیستاین افراد میتوانند در جنبههای خاصی از زندگی خود بسیار با اعتماد به نفس باشند، برای مثال آنها میتوانند در مقابل صدها نفر بهمعرفی موضوعی بپردازند، اما تصور یک گفتگوی ساده و معمولی با یک غریبه آنها را به شدت مضطربمیکند
● از درمان خود نترسید 
برای مقابله با کمرویی چند روش وجود داردیکی از آنها آموختن تکنیکهای تمدد اعصاب و رها کردنافکار استبه گفته چیک، افراد میتوانند با آموختن این روشها خود را در شرایط مختلف اجتماعی تصورکرده و در همین حال با تنفس آهسته و عمیق خونسردی خود را حفظ کنند
آنها میتوانند چگونگی توسعه بخشیدن به منطقه آسایش را بیاموزندکاردوچی میگوید یک روش مناسببرای انجام اینکار داوطلب شدن در کارهاست. "هنگامی که داوطلبانه به انجام کاری میپردازیم، اطرافیاناهمیت چندانی به میزان مهارت ما ندارند، این افراد به زمانی که شما در اختیارشان قرار میدهید نیاز دارندو به این ترتیب شما مدام در حال بررسی و انتقاد از خود نخواهید بود." 
هر دو این روانشناسان عقیده دارند که غلبه بر کمرویی باید تدریجی و گام به گام انجام بگیردبرای مثالاگر مرد کمرویی قصد دارد از خانم همکارش دعوت کند که با هم قراری غیر کاری داشته و بیشتر با یکدیگرآشنا شوند، اولین هدف او باید این باشد که در ابتدا بتواند با او در مورد مسائل معمول کاری صحبت کند
این شخص باید قبل از این کار، گفتگویی مشابه را با یک دوست یا مشاور تمرین کندسپس این شخصمیتواند در گفتگوی بعدی خود با این خانم، در مورد موضوعی کمی خودمانی تر و خارج از محدوده کار نیزصحبت کند تا اینکه به آن مرحله از راحتی برسد که بتواند او را به قراری خارج از محل کار دعوت کند

یک نکته مهم این است که افراد کمرو نباید مسئولیت تمام برخوردهای ناموفق اجتماعی را بر گردن خودبگذارند و همواره خود را مقصر بدانندشاید با تمام این کوششها، باز هم طرف مقابل علاقه ای به صحبتکردن یا بیرون رفتن با این شخص نداشته باشد و این لزوما نشانه ناتوانی شخص کمرو در ایجاد ارتباطنیستیده دارند که غلبه بر کمرویی باید تدریجی و گام به گام انجام بگیردبرای مثالاگر مرد کمرویی قصد دارد از خانم همکارش دعوت کند که با هم قراری غیر کاری داشته و بیشتر با یکدیگرآشنا شوند، اولین هدف او باید این باشد که در ابتدا بتواند با او در مورد مسائل معمول کاری صحبت کند
این شخص باید قبل از این کار، گفتگویی مشابه را با یک دوست یا مشاور تمرین کندسپس این شخصمیتواند در گفتگوی بعدی خود با این خانم، در مورد موضوعی کمی خودمانی تر و خارج از محدوده کار نیزصحبت کند تا اینکه به آن مرحله از راحتی برسد که بتواند او را به قراری خارج از محل کار دعوت کند
یک نکته مهم این است که افراد کمرو نباید مسئولیت تمام برخوردهای ناموفق اجتماعی را بر گردن خودبگذارند و همواره خود را مقصر بدانندشاید با تمام این کوششها، باز هم طرف مقابل علاقه ای به صحبتکردن یا بیرون رفتن با این شخص نداشته باشد و این لزوما نشانه ناتوانی شخص کمرو در ایجاد ارتباطنیست

[ ۱۳۸۸/۱۱/٦ ] [ ٩:٥٥ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

عنوان: فلسفه تنصیف دیه زنان

محقق: حجت الاسلام ابوالقاسم علیان نژادى

مقدّمه
شخصیّت زنان در طول تاریخ، همواره مورد بى مهرى قرار گرفته است.
گاه زن بقدرى مظلوم واقع شده که حتّى به عنوان یک انسان مطرح نبوده، بلکه ابزار و وسیله اى براى کامجویى و خدمت به مرد و وجودى کاملاً وابسته به او بوده است، تا آنجا که در برخى اقوام، اگر مرد از دنیا مى رفت، زن را نیز زنده زنده در گور مردان قرار مى دادند! و خلاصه او را از حقوق اجتماعى و انسانى اش محروم مى نموده و اجازه پرداختن به انجام وظایفى که آفرینش بر عهده او نهاده نمى دادند!
و گاه در لباس تجدّد و نوگرایى و آزادى زن، او را به انواع بى بند و باریها کشانده، آلت دست هوسهاى خود نموده، و شخصیّت انسانى او را در هم مى شکستند!
هر دو گروه در طول تاریخ نسبت به شخصیّت زن بى حرمتى کرده، و او را تحقیر نموده اند. همانگونه که حضرت على(علیه السلام) در حدیث زیبایى فرمودند: «
لاتَرَى الجاهِلَ اِلّا مُفرِطاً اَو مُفَرِّطاً;
 همواره انسان جاهل و نادان، افراط گر و یا تفریط کننده است».(1)
 

ربّنا تقبّل مِنّا انّک اَنتَ السّمیع العلیم
قم ـ حوزه مقدسّه علمیّه
ابوالقاسم علیان نژادى 
11/12/76

 

موقعیّت زن در عصر و زمان ما
اگرچه نشانه هایى از افکار گروه اوّل هنوز هم در ذهن و عملکرد بعضى از مردم وجود دارد، ولى این طرز تفکّر و عقیده در زمان ما طرفدارانى ندارد، امّا گروه دوّم در عصر و زمان ما در تلاش و فعالیّت زیادى هستند تا عقیده و تفکّر خود را رواج دهند. از جمله مسائلى که این گروه افراطى (درمسیر ترویج تفکر خود) مطرح کردهه و می کنندتساوی زن و مرد در مساله دیه است. آنها می گویند : (( چرا در اسلام دیه زن نصف دیه مرد است؟)) (( آیا این مساله با عدالت الهی سازگار است؟)) , (( آیا این حکم  با کرامت انسانی زن می سازد)) (( آیا دو  برابر بودن دیه مردان بهمعنی دو برابر بودن شخصیت  مردان نیست؟))

 

دورنماى بحث
براى روشن شدن پاسخ این سؤال، و بیان فلسفه این حکم حکیمانه اسلام، و قرار گرفتن زن در جایگاه شایسته خود، مباحث زیر لازم به نظر مى رسد:
1ـ انواع قتل 
2ـ تعریف دیه
3ـ دیه زنان از دیدگاه فقهاء اسلام
4ـ حکم دیه زنان در روایات اسلامى (اعمّ از شیعه و اهل سنّت)
5ـ محدوده تنصیف دیه زنان
6ـ فلسفه تنصیف دیه زنان
7ـ پاسخ به سؤالاتى که در مورد فلسفه مذکور مطرح مى شود
8ـ محرومیّت از مناصب دلیل ضعف ایمان نیست.
9ـ خلاصه و نتیجه بحث
10ـ توصیه اى به زنان جامعه اسلامى
امید است مجموعه این مباحث، فلسفه این حکم الهى را روشن کند، و ما را نسبت به احکام و قوانین شرع مقدّس اسلام - که کاملترین و آخرین ادیان الهى است - مؤمن تر سازد.
 

* * *

 

1ـ انواع قتل
قتل از نظر حقوق جزایى اسلام بر سه قسم است: قتل عمد، شبه عمد و خطاى محض 
1ـ قتل عمد، و آن عبارت است از این که شخصى با وسیله اى که غالباً قتاله (کشنده) است، یا با غیر آن ولى به قصد کشتن، دیگرى را مضروب کند و او بمیرد. این قتل عمد نامیده مى شو و حکم آن قصاص است.
2ـ قتل شبه عمد، و آن عبارت است از این که شخصى با وسیله اى که غالباً کشنده نیست و بدون قصد قتل، ضربه اى بر دیگرى وارد سازد و اتّفاقاً شخص دوّم بمیرد. این قتل شبه عمد است، و قاتل موظّف است به اولیاء مقتول دیه بپردازد.
3ـ قتل خطاى محض، و آن عبارت است از این که قاتل نه قصد کشتن مقتول را داشته، و نه او را هدف قرار داده، بلکه هدفش چیز دیگرى بوده، ولى اتّفاقاً به مقتول اصابت کرده و او را کشته است; مثل این که شخصى شکارى را هدف قرار مى دهد، ولى تیر کمانه مى کند و به انسانى برخورد مى نماید وبه قتل مى رسد. این، قتل خطاى محض است، و در این صورت نیز حکم همانند قسم دوّم دیه است، ولى قاتل موظّف به پرداخت آن نیست!بلکه بر عهده عاقله است.(2)
 

* * *

2ـ تعریف دیه 
از تعریف انواع سه گانه قتل روشن شد که منظور از دیه «پول یا مالى است که بعنون جبران خسارت اقتصادى ناشى از فقدان مقتول در خانواده اش به اولیاء مقتول پرداخت مى شود، که مقدار آن در قتل خطاء محض و شبه عمد معیّن و مشخّص است ولى در قتل عمد بستگى به توافق طرفین دارد.
 

* * *


3ـ دیه زن از دیدگاه فقهاى اسلام
حکم دیه زن از نظر فقهاى شیعه و اهل سنّت قطعى است، یعنى همه علماء اسلام معتقدند که دیه زن نصف دیه مرد (500 دینار) است، و هیچ یکى از  فقها مخالفت نکرده اند. 
در اینجا توجّه شما را به کلمات چند تن از بزرگان فقها (اعمّ از شیعه و اهل سنّت) جلب مى نماییم.
1ـ مرحوم صاحب جواهر ـ رضوان اللّه علیه ـ در اثر کم نظیر خود «جواهر الکلام» مى فرماید :
«هیچ اختلاف و اشکالى ـ از جهت فتواى علماء و احادیث و روایات معصومین(علیهم السلام) نیست در این که دیه زن آزاد مسلمان، نصف دیه مرد آزاد مسلمان است، بلکه اجماع به هر دو قسم آن ـ هم محصّل و هم منقول ـ در این مسأله وجود دارد، و حکایت اجماع، مستفیض بلکه متواتر است، همان گونه که روایات مربوط به این موضوع چنین است، اضافه بر این باید گفت که نظر همه مسلمانان ـ چه شیعه و چه سنّى ـ همین است».(3)
2ـ مرحوم شیخ طوسى ـ رضوان اللّه علیه ـ داشمندى که مورد احترام همه فقها اسلام است در کتاب ارزشمند «خلاف» مى فرماید :
«دیه زن نصف دیه مرد است، و این مطلب مورد اتّفاق تمام فقهاء اسلام ـ از شیعه و سنّى ـ است و فقط دو نفر ـ از فقهاء اهل سنّت ـ بنام «ابن علیّه»(4) و «اصمّ» مخالفت کرده، و معتقدندکه دیه زن و مرد تفاوتى ندارد و هر دو دیه کامل دارند.
مرحوم شیخ سپس به اجماع و چند روایت استدلال نموده، و در پایان کلامش مى فرماید: این مطلب مورد اجماع همه مسلمین است».(5)
3ـ مرحوم صاحب ریاض ـ رضوان اللّه علیه ـ که از بزرگان فقهاى شیعه است، نیز در این زمینه کلامى دارد که شبیه کلام صاحب جواهر است. به عبارت دیگر، کلام صاحب جواهر شبیه کلام ریاض است، به همین جهت تکرار نمى کنیم.(6)
4ـ ابن قدامه ـ یکى از فقهاى پر توان عامّه ـ در کتاب فقهى مشروحش بنام «المغنى» مى گوید:
«دیه زن مسلمان آزاد، نصف دیه مرد مسلمان آزاد است» سپس از «ابن منذر» و «ابن عبدالبرّ» و از همه اهل علم ادعاى اجماع نقل مى کند، آنگاه مى گوید: ولى «ابن علیّه» و «اصمّ» مخالفت کرده، و قایل به تساوى دیه زن و مرد شده اند، و مى افزاید: عقیده این دونفر شاذّ و نادر، و مخالف اجماع است».(7)
نتیجه این که مسأله دیه بانوان ازنظر فقهاى اسلام اجماعى است.(8)
 

* * *


4ـ دیه زنان در روایات اسلامى 
اگرچه در مورد دیه زنان بالخصوص در قرآن مجید ذکرى به میان نیامده، ولى این مطلب در روایات اسلامى (چه در منابع اهل سنّت، و چه در مجموعه هاى روایى اهل البیت(علیهم السلام)) بصورت گسترده مطرح شده، که متجاوز از سى روایت است; بنابراین، روایات مذکور متواتر است.
به چند نمونه از این روایات توجّه کنید:
1ـ عمروبن حزم از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) چنین نقل میکند:
«
دِیَةُ المَرئَةِ عَلَى النّصفِ مِن دِیَةِ الرَّجُلِ;
 دیه زن نصف دیه مرد است».(9)
2ـ معاذبن جبل پس از نقل روایت بالا از پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله) مى گوید: «این مسأله (تنصیف دیه زن) مورد پذیرش همه مسلمانان است; و این مطلب از حضرت على(علیه السلام) و ابن عبّاس و زید بن ثابت نیز نقل شده، و هیچ کس با آنها مخالفت نکرده است».(10)
3ـ عبداللّه بن مسکان در روایت معتبرى(11) به نقل از امام صادق(علیه السلام) مى گوید: «
دِیَةُ المَرئَةِ نِصفُ دِیَةِ الرَّجُل;
 دیه زن نصف دیه مرد است».(12)
4ـ عبداللّه بن سنان که از شخصیّتهاى بزرگ راویان شیعه است مى گوید:
 سَمِعتُ اَبا عَبدِاللّه(علیه السلام)یَقُولُ فی رَجُل قَتَلَ امرَاَتَهُ مُتِعَمّداً فَقال: اِن شاءَ اَهلُها اَن یَقتُلُوهُ وَ یُؤدّوا اِلی اَهلِهِ نصفَ الدِّیَةِ وَ اِن شاؤوُا اَخَذُوا نِصفَ الدِّیَةِ خَمسَةَ آلاف دِرْهَم ;
 از امام صادق(علیه السلام) شنیدم که درمورد مردى که همسرش را عمداً به قتل رسانده بود، فرمود: اولیاء مقتول مخیّرند که یکى از این دو کار را انجام دهند: یا نصف دیه کامل را به قاتل بدهند و سپس او را قصاص کنند، یا نصف دیه کامل (500 دینار) از قاتل بگیرند و او را آزاد کنند»(13)
این روایت نیز صراحت دارد که دیه زن، نصف دیه مرد است.

سؤال:
 حکم قتل عمد قصاص است، ولى اولیاء دم و قاتل مى توانند با توافق یکدیگر دیه بگیرند، امّا در این صورت دیه همان مقدارى است که بر آن توافق مى کنند خواه به مقدار دیه کامل (1000 دینار) باشد یا کمتر یا بیشتر، در حالى که امام(علیه السلام) طبق این روایت، دیه را در صورت توافق همان دیه کامل بیان کرده است، بنابراین روایت فوق از این نظر مشکل دارد.
پاسخ:
 این مطلب درست است، ولى از آنجا که غالباً به هنگام مصالحه بر دیه، همان دیه کامل در نظر گرفته مى شود، در این روایت هم دیه کامل بیان شده است، بنابراین روایت مذکور ناظر بر غالب است، نه این که در مقام بیان قاعده کلّیه اى باشد که در همه جا در صورت مصالحه، باید دیه کامل گرفته شود. پس استدلال به روایت فوق، بى اشکال است.
5ـ محمّد بن قیس از امام باقر(علیه السلام) نقل مى کند که آن حضرت در مورد مردى که زنى را کشته بود، فرمودند:
«
اِن شاءَ اَولیاؤها قَتَلُوه وَ غَرَمُوْا خَمْسَةَ آلافِ دِرْهَم لاَوْلیاءِ الْمَقْتُولِ وَ اِن شاؤُوا اَخَذُوا خَمسَةَ آلافِ دِرهَم مِنَ الْقاتِلِ;
 اگر اولیاء دم بخواهند، مى توانند قاتل را قصاص کنندولى باید پنج هزار درهم(14) به اولیاء قاتل (که قصاص شده) بپردازند. و اگر بخواهند مى توانند پنج هزار درهم (به عنوان دیه زن مقتول) از قاتل بگیرند».(15)
6ـ ابو بصیر مى گوید:
«
سَألْتُ اَبا عَبدِاللّه(علیه السلام) عَنِ الجراحات؟ فَقالَ: جَراحَةُ الْمَراةِ مِثلُ جَراحَةِ الرَّجُلِ حَتی تَبْلُغَ ثُلثَ الدِّیَةِ فاذا بَلَغَتْ ثُلْثَ الدِّیَةِ سَواءُ، اُضْعِفَتْ جَراحَةُ الرِّجُلِ ضِعْفَیْنِ عَلی جَراحَةِ الْمرأةِ; 
از امام صادق(علیه السلام) در مورد دیه زخمها و جراحتها سؤال کردم، فرمودند: دیه زخمهاى وارد بر مرد و زن تا ثلث دیه کامل مساوى است و از آن بیشتر دیه مرد دو برابر دیه زن مى شود».(16)
این روایت نیز دلالت مى کند که دیه زن نصف دیه مرد است.

سؤال:
 این حدیث از دیه زخمها و جراحتها سخن مى گوید: بنابراین ارتباطى به دیه قتل ندارد.
پاسخ:
 درست است که روایت مزبور صریحاً دلالت بر دیه قتل ندارد، ولى از آنجا که امام(علیه السلام)مسأله قتل را از این قانون کلّى (تساوى زن و مرد تا یک سوّم دیه و دو برابر بودن دیه مرد پس از آن) استثناء نکرده است، معلوم مى شود که قتل نیز مشمول همین قانون است.
و روایات دیگرى که مجموعاً بیش از 30 روایت است.(17)
نتیجه این که روایات اسلامى (اعمّ از شیعه و سنّى) دلالت مى کند که دیه زن، نصف دیه مرد است.
 

* * *

 

5ـ محدوده تنصیف دیه زن
از مجموعه روایات و کلمات علماى اسلام نتیجه مى گیریم که: دیه زن همیشه و در همه موارد نصف دیه مرد نیست، بلکه محدوده خاصّى دارد; یعنى دیه مرد و زن تا یک سوّم دیه کامل (تقریباً 333 دینار) مساوى است و هیچ تفاوتى تا این مقدار بین زن و مرد نیست. بنابراین اگر کسى به زنى ضربه اى وارد کند که دیه آن کمتر از یک سوّم دیه کامل باشد، بایدمساوى دیه مرد پرداخت شود، ولى اگر به ثلث یا بیشتر از آن برسد، دیه زن نصف دیه مرد خواهد بود.
در اینجا توجّه شما را به روایت جالبى که در همین موضوع وارد شده، و این مسأله کاملاً در آن منعکس گردیده، جلب مى کنیم.
طبق روایت معتبرى، ابان بن تغلب که از اصحاب جلیل القدر امام صادق(علیه السلام)است سه تن از امامان بزرگوار شیعه (امام سجّاد و امام باقر و امام  صادق(علیهم السلام)) را درک نموده، و امام باقر(علیه السلام)به او مباهات مى کرده، و مرگ او قلب امام صادق(علیه السلام) را ناراحت ساخته(18) مى گوید: «از امام صادق(علیه السلام)پرسیدم: دیه قطع یک انگشت از انگشتان زن چقدر است؟ فرمود: ده شتر، عرض کردم: دیه دو انگشت او چطور؟ فرمود: بیست شتر، عرض کردم: سه انگشت چطور؟ فرمود:سى شتر، عرض کردم: چهار انگشت چطور؟ فرمود: بیست شتر! (از روى تعجّب وحیرت) عرض کردم :سبحان اللّه! (چطور ممکن است) قطع سه انگشت 30 شتر دیه داشته باشد، ولى چهار انگشت 20 شتر؟ این فتوا در عراق به ما رسید ولى ما آن را نپذیرفتیم و گوینده آن را شیعه ندانستیم! امام صادق(علیه السلام) فرمود اى ابان آرام باش (و جلوتر از امام معصوم حرکت نکن) آنچه گفتم حکم پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)است که زن و مرد تا ثلث دیه با هم مساوى هستند، وقتى به ثلث یا بیش از آن رسید، دیه زن نصف دیه مرد است. آقاى ابان! این گونه تفکّر یک نوع قیاس است، و اگر قیاس را در مسائل دینى دخالت دهیم، باعث نابوى دین خواهد شد!»(19)
طبق این روایت (و روایات فراوان دیگر) دیه زن و مرد تا ثلث دیه کامل مساوى است، واز ثلث به بالا نصف خواهد شد.
در ضمن این روایت درس بزرگى به همه ما مى دهد، و آن این که وقتى یک حکم مسلّم اسلامى براى ما قابل تحلیل نبود، و عقل ما به رمز و راز و فلسفه آن پى نبرد، نباید فوراً آن را انکار کنیم، وگرنه حتّى اگر در مرتبه اى از علم و دانش، مانند موقعیّت علمى «ابان بن تغلب» باشیم، دچار لغزش مى شویم! البتّه سؤال کردن از فلسفه احکام و چگونگى آن هیچ اشکالى ندارد، که در فصل بعد به این امر مى پردازیم.
 

* * *


7ـ فلسفه تنصیف دیه زنان 
سؤال:
 اسلام دین عدالت است، به همین جهت پیامبر گرامى اسلام(صلى الله علیه وآله)خون همه مسلمانان را برابر دانسته، و هیچ فرقى بین خون زن و مرد، کوچک و بزرگ، پیر و جوان، تحصیلکرده و بى سواد، عالم و جاهل، رئیس و مرئوس، مرجع تقلید و مقلّد، نگذاشته، و اعلام فرموده:
«
اَلْمُسلِمُونَ اِخوَة تَتکافی دِماؤهُم;
 مسلمانان با هم برادرند(20) و خون تمام آنها با هم برابر است».(21)
با توجّه به این مطلب چگونه اسلام دیه زنان را (در صورتى که دیه جنایت به ثلث دیه کامل برسد) نصف دیه مردان قرار داده است؟ آیا این حکم با روح عدالت اسلامى سازگار است؟
علاوه بر این، بر فرض که فلسفه حکم مذکور این بوده که نقش زنان درزمانهاى قدیم در فعالّیتهاى اجتماعى کم بوده و یا اساساً نقشى نداشته اند، ولى اکنون که زنان در جامعه نقش مهمّى ایفا مى کنند، به گونه اى که گاه دوشادوش مردان و در برخى موارد جلوتر از آنان حرکت مى کنند، و اسلام نیز این فعالّیتها را با حفظ جهات عفّت و رضایت همسر مجاز مى داند، آیا باز هم دیه زن نصف دیه مرد است؟
پاسخ:
 از اشکال فوق به دو شکل مى توان جواب داد; جوابى اجمالى و کوتاه، و پاسخى مشروح و تفصیلى .
جواب کوتاه: دیه بر خلاف تصوّر بعضى از مردم «خونبها» نیست! چون از نظر اسلام بهاى خون یک انسان هزاران برابر دیه، بلکه بیش از آن است، بلکه قرآن مجید ارزش خون یک انسان مظلوم بى گناه را با خون تمام مردم روى زمین یکسان و برابر دانسته است!
«مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْس اَوْ فَساد فِی الاَرْضِ فَکَانَّما قَتَلَ النّاس َ جَمیعاً»(22)
خون یک انسان برابر با خون همه انسانهاست و خون همه انسانها قابل  ارزشگذارى نیست!
بنابراین، تفسیر «دیه» به «خونبها» تفسیر صحیحى نیست.
در اینجا این سؤال پیش مى آید که اگر دیه خونبها نیست پس چیست؟ آیا دیه نوعى مجازات است یا جبران خسارت اقتصادى که بر اثر فقدان مقتول حاصل مى شود؟
در جواب مى گوییم: دیه هم مجازات است و هم جبران خسارت مالى; مجازات است براى این که قاتل احتیاط بیشترى کرده، و حواسش را جمع نموده، تا در آینده مرتکب چنین خطایى نشود. و جبران خسارت مالى است بدین جهت که با فقدان مقتول خلاء اقتصادى در خانواده اش ایجاد مى شود و دیه این خلاء مالى را پر مى کند. و از آنجا که خلاء اقتصادى ناشى از فقدان مردان به مراتب بیش از خلاء اقتصادى ناشى از فقدان زنان است، بدین جهت دیه زنان نصف دیه مردان است.
امّا جواب تفصیلى: زن همانند مرد داراى ویژگیهاى سه گانه است.
ویژگى انسانى و الهى، ویژگى علمى، فکرى و فرهنگى، و ویژگى اقتصادى

الف)بُعد انسانى و الهى
از این جهت (ویژگى الهى و انسانى) هیچ تفاوتى بین زن و مرد نیست، هر دو از این جهت در نزد خداوند یکسان هستند، هر دو مى توانند راه قرب الى اللّه را تا بى نهایت طى کنند; چون تکامل انسان محدود نیست.
به همین جهت خطابها و آیاتى از قرآن مجید که در این موضوع وارد شده عام است و شامل زن و مرد هر دو مى شود; به نمونه هایى از آن توجّه بفرمایید.
1ـ در آیات پایانى سوره فجر چنین آمده است:
«
یا اَیَّتُهَا النَّفسُ الْمُطْمَئِنّةُ ارجِعى اِلى رَبِّکِ راضَیَّةً مَرضِیَّةً فَادْخُلی فی عِبادی وَادْخُلی جَنَّتی;
 اى روح آرام یافته! به سوى پروردگارت باز گرد در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است، سپس در سلک بندگانم درآى، و در بهشتم وارد شو!»
این آیات خطاب به زن و مرد است و اختصاص به یکى از آنها ندارد; چون 
تکامل یکى از ابعاد الهى و انسانى است که زن و مرد در آن مشترک و مساوى هستند.
بنابراین، تمام انسانهایى که از سدّ نفس لوّامه گذشته اند (اعمّ از زن و مرد)، مشمول آیه هستند.
2ـ در آیه 97 سوره نحل مى خوانیم:
«
مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَکَر اَوْ اُنْثى وَ هُوَ مُؤمِنُ فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیاةً طَیِّبَةً وَلَنَجْزِیَنَّهُمْ اَجْرَهُمْ بِاَحسَنِ ما کانُوا یَعمَلونَ;
 هر کس کار شایسته اى انجام دهد، خواه مرد باشد یا زن، در حالى که مؤمن است، او را به حیاتى پاک زنده مى داریم، و پاداش آنها را به بهترین اعمالى که انجام میدادند، خواهیم داد».
این آیه تصریح مى کند که هرکس کار شایسته اى کند چه زن باشد و چه مرد مستحقّ پاداش است.
3ـ در آیه 35 سوره احزاب آمده است:
«
إِنَّ الْمُسْلِمِینَ وَ الْمُسْلِماتِ وَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْقانِتِینَ وَ الْقانِتاتِ وَ الصّادِقِینَ وَ الصّادِقاتِ وَ الصّابِرِینَ وَ الصّابِراتِ وَ الْخاشِعِینَ وَ الْخاشِعاتِ وَ الْمُتَصَدِّقِینَ وَ الْمُتَصَدِّقاتِ وَ الصّائِمِینَ وَ الصّائِماتِ وَ الْحافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذّاکِرِینَ اللّهَ کَثِیراً وَ الذّاکِراتِ أَعَدَّ اللّهُ لَهُمْ مَغْفِرَةً وَ أَجْراً عَظِیماً;
به یقین، مردان مسلمان و زنان مسلمان، مردان با ایمان و زنان با ایمان، مردان مطیع فرمان خدا و زنان مطیع فرمان خدا، مردان راستگو و زنان راستگو، مردان صابر و شکیبا و زنان صابر و شکیبا، مردان با خشوع و زنان با خشوع، مردان انفاق کننده و زنان انفاق کننده، مردان روزه دار و زنان روزه دار، مردان پاکدامن و زنان پاکدامن، و مردانى که بسیار به یاد خدا هستند و زنانى که بسیار یاد خدا مى کنند، خداوند براى همه آنان مغفرت و پاداش عظیمى فراهم ساخته است».
این آیه شریفه نیز تصریح مى کند که تفاوتى بین زن و مرد در بعد الهى نیست.
این سه آیه، به عنوان نمونه بود، وگرنه آیاتى که دلالت بر مساوات زن و مرد در بعد الهى و انسانى دارد فراوان است.
 

ب) بُعد علمى و فرهنگى
از این جهت نیز تفاوتى بین زن و مرد نیست.
اسلام فرا گرفتن علم و دانش را اختصاص به مردان نداده، بلکه آن را به همه مسلمانان (اعمّ از زن و مرد) توصیه نموده است، همانگونه که رسول اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمودند:
«
طَلَبُ الْعِلمِ فَریضَةُ عَلى کُلِّ مُسْلِم وَ مُسْلِمَة;
 فراگیرى دانش بر هر زن و مرد مسلمانى لازم است».(23)
بنابراین، از نظر بعد علمى و فرهنگى نیز تفاوتى بین زن و مرد نیست.
سؤال:
 بعضى از روایات «طلب علم، را فقط بر مردان واجب نموده است».(24)آیا از این روایات استفاده نمى شود که در این بعد زن و مرد مساوى نیستند؟
پاسخ: اوّلاً: 
در روایات دیگر، مانند نمونه اى که ذکر شد، تصریح شده است که بر زن نیز همانند مرد لازم است در فراگیرى دانش بکوشد. 
ثانیاً: بر فرض که چنین تصریحى وجود نداشت، منظور از کلمه «مسلم» مرد مسلمان نیست، بلکه جنس مسلمان است خواه زن باشد یا مرد; همانطور که در آیاتى از قرآن که فقط مردان مسلمان مخاطب هستند، همین مطلب گفته شده است که مراد جنس مسلمانان است نه مردان مسلمان; مثلاً در آیه شریفه: «یا اَیُّهَا الَّذینَ آمَنوُا کُتِبَ عَلَیْکُمْ الصِّیامُ»
(25) گرچه مخاطب مردان هستند، ولى روزه اختصاص به آنها ندارد، بلکه بر تمام مسلمانان (چه زن و چه مرد) واجب است. و به تعبیر دیگر جنبه تغلیب دارد.
نتیجه این که در کسب علم و دانش و بقیّه مسائل فرهنگى، تفاوتى بین زن و مرد نیست.
سؤال دیگر:
 اگر در این بعد تفاوتى بین زن ومرد نیست، چرا در بعضى از روایات مى خوانیم که: «نوشتن و سوره یوسف را به زنان تعلیم ندهید، بلکه چرخ ریسى و سوره نور را به آنها بیاموزید».(26)
گرچه ممکن است گفته شود آیاتِ مربوط به همسر عزیز مصر و زنان هوسباز مصرى، با تمام عفّت بیانى که در آن رعایت شده، براى بعضى از زنان تحریک کننده است، ولى این مقدار مانع ممنوعیّت زنان از درک ثواب و فضیلت و مفاهیم سوره یوسف نمى شود.
خلاصه طبق این روایت، زنان و مردان در بعد فرهنگى و علمى یکسان نیستند.
پاسخ:
 اوّلاً اسناد این روایات چندان قابل اعتماد نیست.(27) ثانیاً در بعضى از روایات عکس این مطلب دیده مى شود; یعنى نسبت به تعلیم این سوره به خانواده ها تشویق شده است.(28)
و
 ثالثاً:
 دقّت در آیات این سوره نشان مى دهد که نه تنها در این سوره هیچ نقطه منفى براى زنان نیست، بلکه ماجراى زندگى آلوده عزیز مصر، درس عبرتى است براى تمام کسانى که گرفتار وسوسه هاى شیطانى هستند.
نتیجه این که هیچ تفاوتى بین زن و مرد در مسائل علمى و فرهنگى وجود ندارد.

ج) بُعد اقتصادى و مالى
بر خلاف دو بُعد سابق، در این بُعد زن و مرد مساوى نیستند; یعنى بازدهى اقتصادى مرد، حتّى در عصر و زمان ما، و حتّى در جوامعى که هیچ دین و مذهبى حاکم نیست و مدّعى مساوات زن و مرد در همه امور هستند، بیش از بازدهى اقتصادى زن است. و این تفاوت بخاطر امور ذیل است و نباید واقعیّتها را با شعار واحساسات انکار کرد:
1ـ زن طبیعتاً بخش مهمّى از زندگى خود را صرف ولادت فرزند و دوران قبل  و بعد از آن مى کند، و طبق عرف و عادت در تمام جوامع انسانى مسئول تربیت فرزند است، دوران باردارى و شیردهى و تربیت فرزند، قسمتى از بهترین فرصتهاى زن را در ایّام جوانى مى گیرد. اگر هر زن و مردى لااقل 3فرزند داشته باشند(29) و هر مادرى بخواهد سه دوره باردارى و زایمان و تربیت کودک را طى کند، قسمت مهمّى از نیروى جوانى خود را باید صرف این سه دوره کند، علاوه بر این که هر تولّد قسمت قابل توجّهى از قدرت و توان زن را مى گیرد. این مسأله که جزء طبیعت زن و یک واقعیّت محسوب مى شود، از موانعى است که نمى گذارد زنان همچون مردان در عرصه کارهاى اقتصادى فعّال باشند.
2ـ ساختمان جسمى زن و مرد با هم متفاوت است; ساختمان جسم مرد براى هر کارى، حتّى کارهاى خشن مناسب است، ولى ساختمان وجود زن براى بخشى از کارها آمادگى ندارد، و طبعاً زنان از قسمتى از فعا لّیتهاى اقتصادى بخاطر این مسأله محرومند.
به همین دلیل حضور زنان در عرصه هاى اجتماعى و اقتصادى حتّى در کشورهاى مدّعى تساوى زن و مرد کمتر از مردان است.
3ـ قطع نظر از مسائل بالا، اگر آمارهاى جهانى را بررسى کنیم، در مجموع حتّى در یک شهر، مردان بیشتر تولید کننده ثروت هستند تا زنان، حتّى در جوامعى که مدّعى مساوات هستند.
نتیجه این که زن ومرد در بعد الهى و بعد فرهنگى مساوى هستند، ولى در بعد اقتصادى تفاوت دارند، به همین دلیل در اسلام هزینه زن بر عهده شوهر است.
ونیز درست به همین جهت خلأ اقتصادى ناشى از فقدان یک مرد در خانواده، بیش از خلأ اقتصادى فقدان زن در خانواده است، به همین علت دیه مرد دو برابر دیه زن است.
 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۱۱/٥ ] [ ٥:٠٤ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

آن حضرت طبق مشهور، سه شنبه ، دوّمین روز از ماه رجب ، سال 212 هجرى قمرى (2)، در قریه اى به نام صُریا سه فرسخى شهر مدینه منوّره دیده به جهان گشود.(3)

نام : علىّ(4) صلوات اللّه و سلامه علیه .

کنیه : ابوالحسن و ابوالحسن الثالث .

لقب : هادى ، ناصح ، متوکّل ، نقىّ، مرتضى ، عالم ، طاهر، طیّب ، عسکرى ، أ مین ، ابن الرّضا و... .

پدر: امام محمّد، جواد الائمّة علیه السلام .

مادر: سمانه - از اهالى مغرب - و معروف به سیّدة بوده است .

نقش انگشتر: ((اللّه رَبّى وَ هُوَ عِصْمَتى مِنْ خَلْقِه )).

دربان : عثمان بن سعید عمرى .

مدّت عمر: آن حضرت سلام اللّه علیه ، مدّت شش سال و پنج ماه در حیات پدر بزرگوارش ؛ و نیز پس از شهادت وى ، مدّت 33 سال و 9 ماه رهبریّت و امامت جامعه را بر عهده داشت .

جمعا عمر پُر برکت آن حضرت را حدود 41 سال و چند ماه گفته اند، که مدّت بیست سال و اءندى از آن را در شهر سامراء، تحت نظر حکومت عبّاسى به طور إ جبار إ قامت داشت .

مدّت امامت : بنابر آنچه که بین گفتار مورّخین و محدّثین مشهور است : آن حضرت ، روز سه شنبه ، پنجم ماه ذى الحجّة ، سال 220 هجرى ، پس از شهادت پدر بزرگوارش به منصب امامت و خلافت نائل آمد و حدود 33 سال و 9 ماه ، امامت و هدایت جامعه اسلامى را عهده دار بود.

آن حضرت پس از شهادت پدر بزرگوارش ، مرتّب در حصر و تحت اذیّت و آزار دستگاه ظلم و جور خلفاء بنى العبّاس و مخالفین قرار داشت ؛ و بیشتر مدّت امامت خود را یا در زندان و یا تحت نظر جاسوسان و مأ موران حکومتى سپرى نمود.

و اگر هم بر حسب ظاهر آزاد مى شد، غیرمستقیم برخوردهاى حضرت و نیز رفت و آمد افراد را به حضور ایشان ، تحت کنترل شدید قرار مى دادند.

امّا براى آن که افکار عمومى خدشه دار نگردد، به طور ریاکارانه در ظاهر و در موقعیّت هاى معیّن ، حضرت را تکریم و تعظیم مى کردند.

ولى به هر حال کینه و خباثت و سخن چینى افراد کوردل ، امام علیه السلام را به حال خود وا نگذاشت ؛ و سرانجام حضرت را به وسیله زهر مسموم و به شهادت رساندند.

و به همین جهات سیاسى و حکومتى ، امام علیه السلام کمتر توانست ، مسائل دین را در امور مختلف مطرح نماید و یا جلسات درس تشکیل دهد.

بدین جهت سخنان حضرت ، نسبت به پدران بزرگوارش کمتر در بین کتب تاریخ و حدیث دیده مى شود.

و همچنین براى اثبات مظلومیّت حضرت ، همین کافى است که دفن جسد مطهرّ آن بزرگوار نیز در خانه خود آن حضرت انجام گرفت .

خلفاء هم عصر: امامت آن حضرت با حکومت و ریاست هفت نفر از خلفاء بنى العبّاس به نام هاى : واثق ، متوکّل ، منتصر، مستعین ، معتّز، معتمد و معتصم مصادف شد.

مام مظلوم علیه السلام اختلاف است ؛ ولى مشهور بین علماء گفته اند: شهادت آن حضرت ، روز سوّم ماه رجب ، سال 254 هجرى قمرى (5) مى باشد، که در زمان حکومت معتصم به وسیله زهر مسموم و به شهادت رسید؛ و جسد مطهّر و مقدّسش در شهر سامراء، در منزل شخصى خود حضرت دفن گردید.

فرزند: حضرت داراى چهار فرزند پسر به نام هاى : امام حسن عسکرى علیه السلام ، حسین ، محمّد و جعفر؛ و نیز یک دختر به نام عایشه بوده است .

نماز امام هادى علیه السلام : دو رکعت است ، در هر رکعت پس از قرائت سوره حمد، هفتاد مرتبه سوره توحید خوانده مى شود؛ و پس از آخرین سلام ، تسبیحات حضرت فاطمه زهراء علیها السلام گفته مى شود.(6)

و سپس نیازها و حوائج مشروعه خود را از درگاه خداوند متعال طلب مى نماید، که إ نشاءاللّه بر آورده خواهد شد.


[ ۱۳۸۸/۱۱/٢ ] [ ٩:٥٠ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]


 

پرسیدم چطور بهتر زندگی کنم؟ با کمی مکث جواب داد: گذشته‌ات را بدون هیچ تأسفی بپذیر با اعتماد زمان حالت را بگذران و بدون ترس برای آینده آماده شو
ایمان را نگهدار و ترس را به گوشه‌ای بیانداز شک‌هایت را باور نکن و هیچگاه به باورهایت شک نکن زندگی شگفت انگیز است، در صورتی‌که بدانی چطور زندگی کنی
پرسیدم آخر ...
و او بدون اینکه متوجه سؤالم شود، ادامه داد: مهم این نیست که قشنگ باشی، قشنگ این است که مهم باشی! حتی برای یک نفر کوچک باش و عاشق ... که عشق، خود میداند آیین بزرگ کردنت را بگذار عشق خاصیت تو باشد، نه رابطه‌ی خاص تو با کسی موفقیت پیش رفتن است نه به نقطه‌ی پایان رسیدن داشتم به سخنانش فکر می‌کردم که نفسی تازه کرد و ادامه داد: هر روز صبح در آفریقا آهویی از خواب بیدار می‌شود و برای زندگی کردن و امرار معاش در صحرا می‌چرد
آهو می‌داند که باید از شیر سریع‌تر بدود، در غیر این‌صورت طعمه شیر خواهد شد شیر نیز برای زندگی و امرار معاش در صحرا می‌گردد و می‌داند که باید از آهو سریع‌تر بدود تا گرسنه نماند مهم این نیست که تو شیر باشی یا آهو مهم اینست که با طلوع آفتاب از خواب برخیزی و برای زندگیت با تمام توان و با تمام وجود شروع به دویدن کنی به‌ خوبی پرسشم را پاسخ گفته بود ولی می‌خواستم باز هم ادامه دهد و باز هم به ... که چین از چروک پیشانیش باز کرد و با نگاهی به من اضافه کرد:
زلال باش ...،‌
زلال باش ...،
فرقی نمی‌کند که گودال کوچک آبی باشی، یا دریای بیکران فقط، اگر حقیقتا زلال باشی، آسمان در توست و تو جاری هستی تا زندگی جاری باشد ...
زندگی قانـــــــون نیست
زندگی قافیه باران است
من اگر پاییزم و درختان امیدم همه بی برگ شدند
تو بهاری و به اندازه ی باران خدا زیبایی
و بلندای امیدت پاسداشتی مداوم برای زندگیست

http://dodust.persianblog.ir/
 

[ ۱۳۸۸/۱۱/٢ ] [ ٥:٠۳ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]


 

شفا گرفتن دختر بیمار در صحن مطهر علوی در نجف اشرف

 

امام صادق علیه السلام فرمودند : ما می گوییم در ما ورای کوفه قبریست که هر بیماری به آنجا پناه ببردشفامیگیرد.دلهای پریشانی که بر اثر بیماری دختر19 ساله ی خود که فلج است و از ویلچر استفاده می کند به شدت غرق اندوه بود ومراجعه فراوان به پزشکان سودی نداشت که پزشکان نیز حتی ازدرمان وی قطع امید کرده بودند.




به گزارش شیعه نیوز ، دلهای پریشانی که بر اثر بیماری دختر19 ساله ی خود که فلج است و از ویلچر استفاده می کند به شدت غرق اندوه بود ومراجعه فراوان به پزشکان سودی نداشت که پزشکان نیز حتی ازدرمان وی قطع امید کرده بودند.

ولی این دختر که دعاء عبد الکریم السهلانی نام دارد واهل امارات متحده عربی ودقیقا اهل شارجه می باشد به همراه خانواده اش تنها امید خود را به کسانی بستند که خداوند مرقدشان را قطعه ای از بهشت قرار داد ، این خانواده عزم سفر کرده وبه سوی سرزمین پیامبران واولیای خدا در نجف اشرف وکربلای معلی رهسپار گشتند .

آنان در حالی دیار خود را ترک می کردند که به کسانی که به آنان امید بستند اطمینان کامل داشتند ، انان داخل سرزمین عراق شدند با تمام اشتیاق لازم برای زیارت ولی صالح خدا وبا حالتی گریان وارد حرم مطهر شدند.

این پدر به همراه دختر خود با ویلچر وارد حرم مطهر امیر مؤمنان علیه السلام شدند وبا حالت تضرع والتماس به نزدیک ضریح رسیدند صدای تکبیر وصلوات بلند شد ودختر توانست روی پای خود بایستد.

او درکنارپدرگریانش ایستاد در حالی که خود نیز باور نداشت شفا گرفته است پدردختر خود را همراهی کرد تا نزد مادر وخواهرانش برساند مادرش با دیدن این صحنه نتوانست اشکهای خود را پنهان نماید ودر حالی که شفای او را تبریک می گفت و گریه می کرد او را در آغوش گرفت.

لحظاتی بعد صدای مؤذن بلند شد وهنگام نماز ظهر در آستان مقدس علوی این دختر برای ادای فریضه نماز ایستاد وسپس دو رکعت نماز شکر خواند تا خدا را به خاطر شفا گرفتن به برکت مولای موحدان علی علیه السلام سپاس گوید.

 

 

منبع خبر: عراق نو


Persianv.com At site

 

Persianv.com At site

 

Persianv.com At site

 


Persianv.com At site

 

Persianv.com At site

 

Persianv.com At site

 

 

 

تهیه و تنظیم : پایگاه اینترنتی اینگفا   www.engfa.com

 

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٩ ] [ ٧:٠۳ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

 

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است


باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است


این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است


گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است


گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٩ ] [ ٦:۳۳ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]


تفکـر ساعه خیر من عباده سبعین سنه

 

یک ساعت فکر کردن بهتر از هفتاد سال عبادت است
مستدرک الوسائل/ج2/ص105

عالم بزرگ ، عارف عاشق ، فقیه بى بدل مرحوم ملا احمد نراقى در کتاب پرنور « طاقدیس » داستانى را در محور نماز به مضمون زیر به صورت نظم نقل کرده :

 

در کنار شهرى خارکنى زندگى مى کرد ، که فقر و فاقه او را به شدت محاصره کرده بود .
روزها در بیابان گرم ، همراه با زحمت فراوان و بى دریغ خود مشغول خارکنى بود ، و پس از بدست آوردن مقدارى خار ، آن را با پشت خود به شهر مى آورد و به ثمن بخس به خریداران مى فروخت .
روزى در ضمن کار صداى دور شو کور شو شنید ، جمعیتى را با آرایش فوق العاده در حرکت دید ، براى تماشا به کنارى ایستاد ، دختر زیباى امیر شهر به شکار مى رفت و آن دستگاه و عظمت از آن او بود .
در گیر و دار حرکت دختر امیر چشم جوان خارکن به جمال خیره کننده او افتاد ، و به قول معروف دل و دین یکجا در برابر زیبائى خیره کننده او سودا کرد .
مأموران شاه سر رسیدند ، به او نهیب زدند که از سر راه کنارى برو ، اما جوان خارکن که طاقتش را از دست داده بود به حرف آنان توجهى نکرد .
قافله عبور کرد و جوان ساعت ها در سنگر اندوه و حسرت مى سوخت . توان کار کردن نداشت . لنگ لنگان به طرف شهر حرکت کرد .
آمد اندر شهر با صد درد و سوز *** روز آوردى به شب ، شب را به روز
یک دو روزى با غم و اندوه ساخت *** روزها مى سوخت شبها مى گداخت
عقلش از سر برگ رفتن ساز کرد *** صحتش از تن سفر آغاز کرد
پایش از رفتار و دست از کار ماند *** جاى سبحه بر کفش زنار ماند

به حال اضطراب افتاد ، دل خسته و افسرده شد ، راه بجائى نداشت ، میل داشت بدون هیچ شرطى ، وسیله ازدواج با دختر شاه برایش فراهم شود ، دانشورى آگاه او را دید ، از احوال درونش باخبر شد ، تا مى توانست او را نصیحت کرد ، پند دانشور بى فایده بود ، نصیحت آن آگاه اثر نداشت آنچه او را آرام مى کرد فقط رسیدن به وصال محبوب بود .
دانشور به او گفت باید چه کرد ، تو که از حسب و نسب ، جاه و مال ، شهوت و اعتبار و بخصوص جمال و زیبائى بهره اى ندارى ، این خواسته تو از جمله 
برنامه هائى است که تحققش محال است ، اکنون که راه به بن بست رسیده ، براى پیدا شدن فرج و چاره شدن دردت ، راهى جز رفتنت به مسجد و قرار گرفتن در محراب عبادت نمى بینم ، مقیم عبادت گاه شود ، شاید از این طریق به کسب اعتبار و شهرت نائل شوى و فرجى در کارت حاصل شود .
من نمى بینم غمت را چاره اى *** جز نماز و خلوت و سى پاره اى
رشته تسبیح در گردن فکن *** دست اندر دامن سجاده زن
خرقه صد وصله و تحت الحنک *** بوریاى کهنه و نان و نمک
تا مگر بفریبى از این عامه اى *** گرم سازى بهر خود هنگامه اى

خارکن فقیر پند دانشور را بکار بست ، کوه و دشت و کار و کسب خویش را رها کرد و به مسجدى که نزدیک شهر بود ، و از صورت آن جز ویرانه اى باقى نمانده بود آمد و بساط عبادت خود را جهت جلب انظار در آنجا پهن کرد .
روزها در روزه شبها در نماز *** در دعا گه آشکار و گه به راز
خرقه اش پشمینه و نانش جوین *** از سجودش داغ ها بس بر جبین
جز رکوع و جز سجودش کار نه *** جز ضرورت باکش پیکار نه

کثرت عبادت و بخصوص نمازهاى پى در پى بتدریج او را در میان مردم مشهور کرد ، آهسته آهسته ذکر خیرش دهان به دهان گشت و همه جا سخن از او به میان آمد .
ذکر خیرش آیه هر محفلى *** طالب او هر کجا اهل دلى
شد دعایش دردمندنان را دوا *** منزلش بیچارگان را مرتج
کلبه اش شد قبله حاجات خلق *** او همى خندید بر خود زیر دلق
مى شدى در کوى او غوغاى عام *** او نمى گفتى کلامى جز سلام
خاک پایش ارمغان عامه شد *** بهر آب دست او هنگامه شد
تا شد آگه پادشه از کار او *** شد زهر سو طالب دیدار او

آرى سخن از عبادت و پاکى و رکوع و سجود او در میان مردم آن چنان شهرت گرفت که آوازه مسئله به گوش شاه رسید ، و شاه با کمال اشتیاق قصد دیدار با او کرد ! !
شاه روزى از شکار بازمى گشت ، مسیرش به کلبه عابد افتاد ، براى دیدن او عزم خود را جزم کرد و بالاخره همراه با ندیمان ، با کوکبه شاهى قدم در مسجد خرابه گذاشت .
آمد و دید آن جوان را در نماز *** عالمى برگرد او با صد نیاز
محو طاعت گشته چون عشاق مست *** ملتفت نى که تا که رفت و گه نشست
بر سرش مو افسر و خاکش سریر *** نى خبر از شاه او را نى وزیر
جلوه کرد اندر بر شه حال او *** مرغ جانش شد اسیر چال او
گاه و بیگاهش زیارت مى نمود *** وز زیارت بر خلوصش مى فزود
پس سر صحبت بر او باز کرد *** گفتگو از هر طرف آغاز کرد
عاقبت گفتش که اى زیبا جوان *** اى ترا در قاف طاعت آشیان
هر چه آداب سنن شد از تو راست *** غیر یک سنت که تا اکنون بجاست
مصطفى گفت النکاح سنتى *** من رغب عن سنتى لا امتى

 
پادشاه در ضمن زیارت خارکن فقیر و دیدن وضع عبادتى او ، به ارادتش افزوده شد ، شاه تصور مى کرد به خدمت یکى از اولیاء بزرگ الهى رسیده ، تنها کسى که خبر داشت این همه عبادت و آه و ناله قلابى و تو خالى است خود خارکن بود .
در هر صورت سر سخن را با آن جوان عابد باز کرد ، و کلام را به مسئله ازدواج کشید ، سپس با یک دنیا اشتیاق داستان دختر خود را مطرح کرد ، که اى عابد شب زنده دار ، تو تمام سنت هاى اسلامى را رعایت کرده اى مگر یک سنت مهم و آن هم ازدواج است ، مى دانى که رسول اسلام بر مسئله ازدواج چه تأکید 
سختى داشت ، من از تو مى خواهم به اجراى این سنت هم برخیزى و فراهم آوردن وسیله آنهم با من ، علاوه بر این من میل دارم که تو را به دامادى خود بپذیرم ، زیرا در پرده خود دخترى دارم آراسته به کمالات و از لطف الهى از زیبائى خیره کننده اى هم برخوردار است ، من از تو مى خواهم به قبول پیشنهاد من تن در دهى ، تا من آن پرى روى را با تمام مخارج لازمه در اختیار تو قرار دهم ! !
چون جوان خارکن این را شنید *** هوشش از سر رفت و دل در پر طپید
آنچه دیدم آندم جوان خارکن *** من چه گویم چون تو مى دانى و من
آرى آن داند که بعد از انتظار *** مژده اى او را رسد از وصل یار
جوان پس از شنیدن سخنان شاه در یک دنیا حیرت فرو رفت ، در جواب شاه سکوت کرد ، شاه به تصور اینکه حجب و حیا و زهد و عفت مانع از جواب اوست چیزى نگفت ، از جوان خارکن خداحافظى کرد و به کاخ خود رفت .
ولى تمام شب را در این فکر بود ، که چگونه با این مرد الهى وصلت کند ، و چگونه این مرد راه را به ازدواج با دخترش حاضر نماید ؟ !
صبح شد ، شاه یکى از دانشوران تیزبین و با بصیرت را خواست داستان عابد را با او در میان گذاشت و گفت بخاطر خدا و براى اینکه از قدم او زندگى من غرق برکت شود نزد او رو و وى را به این ازدواج و وصلت حاضر کن .
عالم آمد و پس از گفتگوى بسیار و اقامه دلیل و برهان و خواندن آیه و خبر ، جوان را راضى به ازدواج کرد .
سپس نزد شاه آمد و قبولى عابد را به سلطان خبر داد ، سلطان از این مسئله آن چنان خوشحال شد که در پوست نمى گنجید .
با بشارت باز گردید آن رسول *** کرد آگه پادشه را از قبول
پس به امر شاه بزم آراستند *** هم خطیب و شیخ و قاضى خواستند
در زمانى از نحوستها برى *** عقد زهره بسته شد با مشترى
پس به خلوتگاه خاص از بهر سور *** زیب و زیور یافت کاخى از بلور
تخت زرین اندر آن بگذاشتند *** پرده هاى زرنگار افراشتند
شهر را بهر قدوم آن جوان *** داده زینت جمله بازار و دکان
شمع و مشعل هر قدم افروختند *** عود و صندل را بهر ره سوختند

 
مأموران شاه به مسجد آمدند ، و با خواهش و تمنا لباس شاهى به او پوشاندند ، و او را در محاصره مأموران با کبکبه و دبدبه شاهى به قصر آوردند ، در آنجا غلامان و کنیزان دست به سینه براى استقبال او صف کشیده بودند و امیران و دبیران و سپاهیان جهت احترام به داماد شاه گوش تا گوش ایستاده بودند !
وقتى قدم در بارگاه شاه گذاشت و چشمش به آن همه جلال و شکوه و سطوت و عظمت افتاد غرق در حیرت شد و ناگهان برق اندیشه درون جان تاریکش را روشن کرد ، و به این مسئله توجه نمود ، من همان جوان فقیر و بدبختم ، من همان خارکن مسکین و دردمندم ، من همانم که مردم عادى حاضر نبودند سلامم را جواب بدهند ، من همان گداى دل سوخته ام که از تهیه قرص نانى جوین و پارچه اى کهنه عاجز بودم ، من همان پریشان عاجز ، و بینواى مستمندم ! !
چون قدم در بارگاه شه نهاد *** آمدش از روزگار خویش یاد
روزگار ذلت و پستى خویش *** بینوائى و تهیدستى خویش
روزهاى گرم و آن هیزم کشى *** شامهاى سرد و آن بى آتشى
نکبت و ادبار بیش از پیش خود *** خاطر زار و دل پر ریش خود
آن پریشانى و آن بیچارگى *** از در هر خانه و آوارگى
از دل پر درد و دست کوتهش *** رنج بى اندازه سال و مهش
ناله شبها و درد روزها *** ساختن در روز و شب با سوزه
وآنچه مى خواهد زبهر خود کنون *** آنچه از وصف و بیان باشد فزون
پادشاهى از پس هیزم کشى *** از پس آن ناخوشیها این خوشى
شمع کافور و چراغ زرنگار *** از پس تاریکى و شبهاى تار
محفلى و گلستان در گلستان *** وصل جانانى چه جانان جان جان
قصر شاهنشاهى و وصل حبیب *** خلوتى خالى زاغیار و رقیب
زین تفکّر روزنى بر دل گشاد *** نورى از آن روزنش بر دل فتاد
فکرت آمد قفل دلها را کلید *** در گشاید چون کلید آمد پدید
فکرت آمد همچو باران بهار *** ساحت دلها بود چون کشت زار
زین سبب گفت آن رسول سرفراز *** فکر یک ساعت به از سالى نماز
بلکه باشد بهتر از هفتاد سال *** این سخن مهمل ندانى اى همال

 
آرى ، جوان بر اساس آیات الهى بفکر فرو رفت ، اندیشه در امور در درون انسان ایجاد قدرتى مى کند ، که آدمى با آن قدرت مى تواند از صفحه خاک به عالم پاک پرواز کند .
اندیشه در امور ، انسان را از ذلّت به عزّت ، از پستى به بلندى ، از مذلّت به رفعت ، از جهنّم به بهشت مى برد .
اندیشه در امور ، عالیترین حال الهى است که به انسان دست مى دهد ، و بهترین کمک براى انسان جهت رهائى از هلاکت و حرکت به سوى سعادت است .
آرى فکر کرد ، که من همان خارکنم که بر اثر عبادت میان تهى و طاعت ریائى به این مقام رسیدم ، آه بر من ، حسرت و اندوه از من ، اگر به عبادت حقیقى و طاعت خالص اقدام مى کردم چه مى شدم ؟ ! !
پس دل بیهوش او آمد به هوش *** گفت در گوش دلش آنگه سروش
کانچه مى بینى زعز و مال و جاه *** وصل معشوق و نیاز پادشاه
دستبوس شاه و پابوس امیر *** روى بوس آن نگار دلپذیر
سر بسر تأثیر رسم طاعتست *** رسم طاعت را چنین خاصیت است
خود نتیجه صورت طاعات تست *** مزد طاعتهاى بى نیات تست
قیمت کالاى روى اندود تست *** اجرت سعى غرض آلود تست
میوه بید و صنوبرهاى تست *** سود سوداهاى پر صفراى تست
آمدى این دستمزد پاى تست *** این جواب لفظ بى معناى تست
این بهاى آن مبارک مژده است *** این گلاب آن گل پژمرده است
هیچ کارى نزد ما بى اجرا نیست *** هیچ صبحى نه که او را فجر نیست
گرچه کالاى تو بس نابود بود *** لیک نزد ما کجا مردود بود
خویشتن را وانمودى آن ما *** آن ما کى رفته بى احسان ما
گر نه از ما بودى اما اى فتى *** پیش مردم خویش را خواندى زما
هین بگیر این مزد صورت کاریت *** این ثواب و اجر ظاهر داریت

 

در غوغاى پر از آرایش ظاهرى دربار ، چشم دیگر خارکن باز شد ، جمال دوست در آئینه دلش تجلى کرد ، با قدم اراده و عزم استوار ، پاى از دربار بیرون گذاشت و از کنار آغوش آن پرىوش کناره گرفت و براى آراستن وجودش به علم و عمل واقعى به سوى زیباى مطلق عالم بحرکت آمد .
وقتى نماز میان تهى ، و الفاظ بى معنا ، و نیت آمیخته با شائبه ریا ، اینگونه براى حل مشکل مدد کند ، نماز واقعى ، و عبادات خالصانه ، و طاعت بى ریا چه خواهد کرد ؟

منبع : عرفان اسلامی جلد 5 / استاد حسین انصاریان

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٩ ] [ ٦:۱۸ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

اگر مهربان باشید، آدمها شما را به خودشیرینی متهم می کنند! 

اما شما همچنان مهربان بمانید.

اگر با دیگران رو راست باشید. دیگران شما را فریب خواهند داد!

با این وجود چون آب زلال و صادق بمانید.

اگر شما برای زندگی بهتر تلاش کنید، دیگران برچسب حرص و طمع به شما خواهند زد .

اما شما سخت کوشانه به جلو روید.

اگر امید به دیگران ارزانی دارید .شما را خوش خیال می پندارند.

چون فانوس به شب های تار بی امیدی بتابید .

اگر به شادی و آرامی برسید، دیگران حسادت می کنند! .با این وجود شادمانی کنید. و شادی هایتان را تقسیم کنید

خوبی های امروزتان را فردا فراموش می کنند!

اما شما همچنان خوب بمانید و خوبی کنید!

وقتی شما چشمان خود را به اشتباه و ضعف دیگران می بندید! دیگران ممکن است شما را ساده لوح بپندارند

اما همچنان از کنار اشتباه دیگران بگذرید!

سنجش های دیگران و قضاوتهای آنان مهم نیست!

تنها داوری و قضاوت خدا مهم است.
خداوندی که همه چیز را می بیند و می شنود
و همه به سوی او بازخواهیم گشت.

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢۸ ] [ ٦:۳٠ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

روزها، روزهای زینب سلام الله علیها است.

سلیم موذن زاده جانسوز می خواند و دل مان را آتش می زند. معنایش را ندانسته.

عزیزی لطف کند این ها را معنا کند تا بیشتر بسوزیم.

***

زینب زینب زینب، کنز حیا زینب کان وفا زینب 
زینب زینب زینب، درد آشینا زینب غرق بلا زینب 
غم قهرمانی زهرا نیشانی

ای روح با ایمان، جانیم سنه قوربان

زینب زینب زینب، سرگشته دوران آواره طوفان 
زینب زینب زینب، حفظ عهد و پیمان شیر شه مردان 
زینب زینب زینب، محبوبه جانان قرآنینه قوربان

زینب زینب زینب، شمشیر دو پهلو دان برنده بیان زینب 
زینب زینب زینب، قارداش باشونین اوستونده زولفی آراران زینب 
زینب زینب زینب، صحرای مصیبت ده غمنن قوجالان زینب 
زینب زینب زینب، قارداش باشونین قانی زولفینده حنا زینب 
زینب زینب زینب، پیمان حَقَ مظهر قرآنه او لان یاور 
زینب زینب زینب، حجب و ادبه مظهر شأن و شرف منبر 
زینب زینب زینب، دائم گوزی قان یاشلی باشینده قارا معجر 
زینب زینب زینب، زهراسی اولن گوندن آماج بلا زینب 
زینب زینب زینب، تعبیر رسا زینب تسبیح خدا زینب 
زینب زینب زینب، محراب عبادت ده تفسیر دعا زینب 
زینب زینب زینب، پروندۀ خونین شاه شهدا زینب 
زینب زینب زینب، محکم سوزی اوستونده مردانه دوران زینب 
زینب زینب زینب، کاخ ستم و ظلمی قل باغلی یخان زینب 
زینب زینب زینب، چوخ قمچی دگن باشی محمل ده یاران زینب 
زینب زینب زینب، یولّاردا پرستاری حبُ الاُسرا زینب 
زینب زینب زینب، سر قافله نهضت اوز نهضتنه قیمت 
زینب زینب زینب، اولّ ده گورن عزت آخرده چکن ذلت 
زینب زینب زینب، آغلار گزی غربتده قارداشلارونا حسرت 
زینب زینب زینب، جان سینه ده سوئلرده وای بخته قرا زینب 
زینب زینب زینب، هم نایب زهرایه هم دیننه پیرایه 
زینب زینب زینب، آقزوندا شیرین سوزلر غمنن دولانان وایه 
زینب زینب زینب، ایستکلی رقیه یینن قبری اولان همسایه 
زینب زینب زینب، هیچ گور میین عمرینده بیر لحظه صفا 
زینب زینب زینب، زینب جان نقدنه دین اوسته ارزان ورن زینب 
زینب زینب زینب، غربت ده اولن یالقوز محتاج کفن زینب

زینب زینب زینب، کنز حیا زینب کان وفا زینب 
زینب زینب زینب، درد آشینا زینب غرق بلا زینب 
غم قهرمانی زهرا نیشانی

ای روح با ایمان جانیم سنه قوربا

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢۸ ] [ ٢:٤٩ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

 

حکایت اوّل

یکى از یاران مرحوم حضرت آیت‏اللَّه نجابت‏قدس سره نقل مى‏کنند که:

«روزى با شوق و ذوق و حالت طلب به منزل استاد بزرگوارمان حضرت آیت‏اللَّه نجابت‏قدس سره رفتم. ایشان به تنهایى در اتاق بودند و درب اتاق هم بسته بود.بدون اینکه چیزى بگویم، پشت درب ایستادم. پس از چند لحظه بدون اینکه کسى آمدن مرا به ایشان اطّلاع داده باشد از درون اتاق با صداى بلند مرا صدا زدند و فرمودند: «حاج خلیل آقا! خیلى خوش آمدى و خوب کردى آمدى». درب اتاق را باز کردند و مرا به درون اتاق دعوت کردند. روش همیشگى ایشان این بود که اگر حال طلب در کسى مشاهده مى‏کردند با استقبال و ملاطفت و محبّت برخورد می کردند. آن روز نیز مرا مورد محبّت فراوان قرار دادند. پس از پذیرایى پرسیدند: این قسمت از دعاى کمیل آقا امیر المؤمنین‏علیه السلام «یا مَن اسمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ» معنایش چیست؟ پس از چند دقیقه درنگ عرض کردم منظور از اسم در اینجا نام‏هاى تکوینى پروردگار عالم مى‏باشد و در رأس همه آنها اسم اعظم خداى تعالى یعنى حضرت ولى‏عصر(عج)است.

 

ایشان فرمودند: «در مورد معناى کلمه «اسم» جواب شما کاملاً صحیح است امّا معناى قسمت دوم عبارت آن طور که شما پاسخ دادید نیست». سپس ایشان در مورد معناى قسمت دوم عبارت فرمودند: «برخى اوقات مصدر به فاعل اضافه مى‏شود مانند سخن خداوند تعالى که مى‏فرماید: «اَقِمْ الصَّلوةَ لِذِکری»که در اصل «اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِکری إیّاک» بوده و مصدرِ ذکر به یاء متکلم که فاعل است اضافه شده و مفعول هم که «إیّاک» بوده حذف گردیده است. پس معنا چنین است که خداوند مى‏فرماید: «نماز بخوان تا من تو را یاد کنم». در اینجا هم که عرض مى‏کند «یا مَن اسمُهُ دَواءٌ وَ ذِکرُهُ شِفاءٌ» یعنى: یاد کردن خداوند بنده‏اش را، موجب شفاى اوست. به عبارت دیگر، یعنى هرگاه خداوند بنده‏اش را یاد کند همان یادکردن خداوند موجب شفاى بنده است

 

 

 


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٧ ] [ ٢:٠٠ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

روزی لقمان به پسرش گفت:

 امروز به تو 3 پند می دهم که کامروا شوی.

 اول اینکه سعی کن در زندگی بهترین غذای جهان را بخوری!

دوم اینکه در بهترین بستر و رختخواب جهان بخوابی!

و سوم اینکه در بهترین کاخها و خانه های جهان زندگی کنی!

 

پسر لقمان گفت ای پدر ما یک خانواده بسیار فقیر هستیم

چطور من می توانم این کارها را انجام دهم؟

 

لقمان جواب داد:

اگر کمی دیر تر و کمتر غذا بخوری

هر غذایی که میخوری طعم بهترین غذای جهان را می دهد.

 

اگر بیشتر کار کنی و کمی دیرتر بخوابی

در هر جا که خوابیده ای احساس می کنی بهترین خوابگاه جهان است.

 

و اگر با مردم دوستی کنی و در قلب آنها جای گیری

آن گاه بهترین خانه های جهان مال توست

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٦ ] [ ٢:٠٢ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

در مبحث توسل در فهرست پرسش های شیعه متوسل شدن برادران یوسف به حضرت یعقوب و توسل به شخص پیامبر اسلام هر ده مورد به استناد قرآن در زمانی اتفاق افتاده که آن پیامبران حیات ظاهری داشتند و هنوز رحلت نکرده بودند ؛ لذا به دنبال آبه ای می گردم که توسل به مرده در آن به نوعی مطرح شده باشد .

 

 

 

پاسخ :

 

آیه ۶۴ سوره نساء :

 

وَلَوْ أنَّهُمْ إذْ ظَلَمُوا أنْفُسَهُمْ جَاءُوکَ فَاسْتَغْفَرُوا اللهَ وَاسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللهَ تَوَّاباً رَحیماً

 

اگر ایشان وقتی به خودشان ظلم کردند نزد تو آیند پس از خداوند طلب بخشایش کنند ورسول خدا هم برای ایشان طلب بخشایش کند به تحقیق خداوند را توبه پذیر وبخشنده خواهند یافت .

 

همانطور که مشاهده می شود رفتن به نزد رسول خدا برای طلب بخشایش در این آیه عام است ؛ هم شامل حیات ایشان و هم بعد از مرگ ظاهری می شود . علمای اهل تسنن در مورد این آیه کلمات بسیار جالبی دارند :

 

ثم یرجع إلى موقفه الأول قبالة وجه رسول الله صلى الله علیه وسلم ویتوسل به فی حق نفسه ویستشفع به إلى ربه سبحانه وتعالى ومن أحسن ما یقول ما حکاه الماوردی والقاضی أبو الطیب وسائر أصحابنا عن العتبی مستحسنین له قال ( کنت جالسا عند قبر رسول الله صلى الله علیه وسلم فجاء أعرابی فقال السلام علیک یا رسول الله سمعت الله یقول ( ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما ) وقد جئتک مستغفرا من ذنبی مستشفعا بک إلى ربی ثم أنشأ یقول

 

یا خیر من دفنت بالقاع أعظمه فطاب من طیبهن القاع والاکم

 

نفسی الفداء لقبر أنت ساکنه فیه العفاف وفیه الجود والکرم

 

ثم انصرف فحملتنی عینای فرأیت النبی صلى الله علیه وسلم فی النوم فقال یا عتبى الحق الاعرابی فبشره بان الله تعالى قد غفر له )

 

المجموع – محیى الدین النووی – ج ۸ – ص ۲۷۴

 

 

 

سپس به جایگاه اولیه در مقابل صورت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم باز گشته وبه وی توسل کند در حق خودش و از وی طلب شفاعت در نزد خدا بنماید.

 

از بهترین کلمات آنچه است که ماوردی وقاضی ابو الطیب ودیگر اصحاب ما از عتبی نقل کرده وآن را نیکو شمرده اندکه گفت : نزد قبر رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم بودم که بیابانگردی آمد وگفت سلام بر تو ای رسول خدا . از خداوند شنیدم( کلام خدا در قرآن) که اگر ایشان وقتی به خودشان ظلم کردند نزد تو آیند پس از خداوند طلب بخشایش کنند ورسول خدا هم برای ایشان طلب بخشایش کند به تحقیق خداوند را توبه پذیر وبخشنده خواهند یافت . ومن به نزد تو آمدم واز گناه خود طلب بخشش کرده و تو را شفیع نزد پروردگارم قرار می دهم .سپس این شعر را خواند که

 

ای بهترین کسی که دربهترین جایگاه دفن شده است که ازبوی خوش آنجاهمه جابوی خوش گرفته است .

 

جانم فدای قبری که تو ساکن آن هستی که در آن اسوه کامل در عفت وجود وکرم مدفون است

 

سپس بازگشت . پس چشمانم سنگین شده در خواب رسول گرامی اسلام صلی الله علیه وآله وسلم را دیدم پس فرمودند که ای عتبی به سراغ اعرابی برو و به او بشارت بده که خداوند گناهان او را آمرزید.

 

ثم بعد زیارة الشیخین یذهب للسلام على السیدة فاطمة رضی الله عنها فی بیتها الذی داخل المقصورة للقول بأنها مدفونة هناک ، والراجح أنها فی البقیع فیقول : السلام علیک یا بنت المصطفى … ویتوسل بها إلى أبیها ( ص ) . ثم یرجع إلى موقفه الأول قبالة وجهه الشریف ، فیقول : الحمد لله رب العالمین . اللهم صل على سیدنا محمد ، وعلى آل سیدنا محمد . السلام علیک یا سیدی یا رسول الله . إن الله تعالى أنزل علیک کتابا صادقا ، قال فیه : ( ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاؤوک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما ) وقد جئتک مستغفرا من ذنبی مستشفعا بک إلى ربی .

 

إعانة الطالبین – البکری الدمیاطی – ج ۲ – ص ۳۵۷

 

 

 

بعد از زیارت ابو بکر و عمر برای سلام به فاطمه زهرا به بیت وی که در داخل ضریح است می روی چون بنا بر قولی در آنجا مدفون است ولی قول برتر آن است که در بقیع دفن است .پس می گویی سلام بر تو ای دختر رسول برگزیده …پس به وسیله وی بر پدرش توسل می جویی سپس به همان جای اول  در روبروی صورت شریف- بازگشته می گویی الحمد لله رب العالمین خدایا بر سرور ما محمد وبر آل وی درود فرست . سلام بر تو ای رسول خدا. خداوند به درستی بر تو کتاب خود را نازل کرد که در آن گفت :

 

که اگر ایشان وقتی به خودشان ظلم کردند نزد تو آیند پس از خداوند طلب بخشایش کنند ورسول خدا هم برای ایشان طلب بخشایش کند به تحقیق خداوند را توبه پذیر وبخشنده خواهند یافت (آیه ۶۴ نساء) پس من به نزد تو آمده ام در حالیکه از گناهانم طلب بخشایش می کنم واز تو طلب شفاعت به نزد خداوند می کنم .

 

ثم تأتى القبر فتولی ظهرک القبلة وتستقبل وسطه وتقول السلام علیک أیها النبی ورحمة الله وبرکاته … اللهم انک قلت وقولک الحق ( ولو أنهم إذ ظلموا أنفسهم جاءوک فاستغفروا الله واستغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحیما ) وقد اتیتک مستغفرا من ذنوبی ، مستشفعا بک إلى ربی … ثم یتقدم قلیلا ویقول السلام علیک یا أبا بکر

 

المغنی – عبد الله بن قدامه – ج ۳ – ص ۵۹۰ – ۵۹۱

 

 

 

سپس به نزد قبر رفته پس پشت خود را به سمت قبله می کنی ورو به سمت قبر ومی گویی سلام بر تو ای پیغمبر ورحمت خدا و برکات وی ….خداوندا تو گفته ای وکلامت درست است که اگر ایشان وقتی به خودشان ظلم کردند نزد تو آیند پس از خداوند طلب بخشایش کنند ورسول خدا هم برای ایشان طلب بخشایش کند به تحقیق خداوند را توبه پذیر وبخشنده خواهند یافت (آیه ۶۴ نساء).بدرستیکه من به نزد تو آمده ام در حالیکه از گناهانم طلب بخشایش می کنم و از تو می خواهم که در نزد پروردگارم شفیع من باشی …سپس کمی جلوتر رفته ومی گویی سلام بر تو ای ابو بکر …

 

همانطور که مطرح شد حتی اهل سنت از این آیه چنین فهمیده اند که می توان از رسول خدا چه در حال حیات ظاهری و چه بعد از آن طلب شفاعت نمود .

 

 

 

۲- زنده بودن انبیا وشهدا:

 

پاسخ شما را به نحو دیگری بیان می کنیم : آیا انبیای الهی مرده اند ؟ وآیا ائمه ما مرده اند ؟

 

أما حیاة الأنبیاء علیهم الصلاة والسلام الحیاة البرزخیة التی هی فوق حیاة الشهداء الذین قال الله تعالى فیهم بَل أحیَاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ فأمر ثابت بالأحادیث الصحیحة

 

الآیات البینات فی عدم سماع الأموات ج۱/ص۳۹ للآلوسی النعمان بن محمود

 

حیات انبیا علیهم السلام حیاتی است برزخی وبرتر از حیات شهداست که خداوند متعال در مورد ایشان فرموده است که ایشان زنده اند نزد پرورگارشان روزی داده می شوند . پس این امر مطلبی ثابت شده با روایات صحیح است

 

ومن ثم قال الإمام السبکی حیاة الأنبیاء والشهداء کحیاتهم فی الدنیا

 

السیرة الحلبیة ج۲/ص۴۳۲

 

 

 

به همین دلیل امام سبکی گفته است که حیات انبیا و شهدا مانند زندگیشان در دنیاست.

 

ائمه ما نیز همگی شهید هستند و طبق آیه ۱۶۹ سوره آل عمران :

 

ولاتَحسَبَنَّ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللهِ أموَاتَا بَل أحیَاءٌ عِندَ رَبِّهِم یُرزَقُونَ

 

کسانی را که در راه خدا کشته شدند مرده مپندارید بلکه ایشان زنده اند و در نزد پروردگارشان روزی داده می شوند .

 

أحدها أن الأنبیاء أفضل من الشهداء والشهداء أحیاء عند ربهم فکذلک الأنبیاء

 

فتح الباری ج۶/ص۴۸۷

 

 

 

یکی از مطالبی که در مورد زندگی انبیا بعد از مرگ گفته شده است این است که انبیا برتر از شهدا هستند و شهدا نزد پروردگارشان زنده اند پس انبیا نیز همینطور

 

همانطور که گفته شد اهل تسنن اعتقاد دارند که انبیا بعد از مرگ ظاهری در واقع زنده اند .

 

حَدَّثَنَا هَدَّابُ بْنُ خَالِدٍ وَشَیْبَانُ بْنُ فَرُّوخَ قَالَا حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَةَ عَنْ ثَابِتٍ الْبُنَانِیِّ وَسُلَیْمَانَ التَّیْمِیِّ عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِکٍ : أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ قَالَ أَتَیْتُ وَفِی رِوَایَةِ هَدَّابٍ مَرَرْتُ عَلَى مُوسَى لَیْلَةَ أُسْرِیَ بِی عِنْدَ الْکَثِیبِ الْأَحْمَرِ وَهُوَ قَائِمٌ یُصَلِّی فِی قَبْرِهِ

 

صحیح مسلم ج۴/ص۱۸۴۵ کتاب الفضائل باب من فضائل موسی علیه السلام

 

 

 

رسول خدا فرمودند که رفتم یا گذشتم بر موسی در شبی که من را به آسمان بردند – در کنار جایی که خاک سرخ زیادی جمع شده بود- واو ایستاده بود و در قبرش نماز می خواند.

 

در این زمینه همانطور که نمونه ای از آن نقل شد روایات زیادی حتی در صحیح بخاری ومسلم موجود است وبیهقی عالم مشهور اهل تسنن بعضی از آنها را در کتاب حیاة الأنبیاء بعد وفاتهم ” زندگی پیامبران بعد از مرگ ایشان” جمع آوری نموده است .

 

وچون در قرآن تصریح به جواز توسل به زندگان شده است پس توسل به ائمه وانبیا بعد از رحلت ایشان جایز است .

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٥ ] [ ٩:٠۱ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

 

سید محمد حسین یثربی

مقدمه : هر ایده و مکتبی برای گسترش فکر خود از ابزارهای گوناگونی استفاده می کند. در میان این ابزارها نیروی انسانی نقش عمده ای بر عهده دارد. کسانی که می کوشند تا پیام مذهب خود را به گوش همگان برسانند. در مکاتب آسمانی که هر یک در حیطه زمانی معینی تعریف شده اند نیز این امر جاری است.

 


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٥ ] [ ۸:٤۳ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

از عطر گل یاس بگو، ای دل من

 

از آیه ی احساس بگو، ای دل من

 

وقتی که به آب میرسی با لب خشک

 

یا حضرت عباس بگو، ای دل من

 

 

 

 

 

گرچه خود پرچم به دوش کربلاست
رایة العباس در دست خداست

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٥ ] [ ۸:۱٥ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

حسینیه امام خمینی (ره) محرم امسال نیز شاهد حضور دلسوختگان اهل بیت (علیهم السلام) و پیروان ولایت بود.

حضور چشمگیر جمعیت که علاوه بر حسینیه و حیاط ها به خیابان های اطراف نیز کشیده شده بود، علاوه بر ارادت مردم به خاندان عصمت، نشانگر حساسیت مردم ولایتمدار نسبت به حرمت شکنی های فتنه گران نسبت به ساحت امام راحل(ره) و ارزش های نظام بود.پس از اقامه نماز مغرب و عشا، پیش و پس از ورود مقام معظم رهبری در میان عزاداران شعارهایی نظیر «خونی که در رگ ماست، هدیه به رهبر ماست»، «ای رهبر آزاده، آماده ایم آماده»، «خامنه ای کوثر است، دشمن او ابتر است»، «حزب فقط حزب الله، سیدعلی روح الله»، «وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد، ارتش دنیا نتواند که جوابم دهد» و... زمزمه آشنای مردم بود.
هر یک از سخنرانان و ذاکرین اهل بیت نیز در لابه لای سخنان واشعار خود اشاره ای به فتنه اخیر دشمنان ولایت و انقلاب می کردند.
سخنران شب اول مراسم حجت الاسلام پناهیان با اشاره به اینکه برخی از قاتلان کربلا از جمله کسانی بودند که در رکاب امیرالمومنین علیه السلام شمشیر زده و حتی مجروح شده بودند و عده ای نیز از زمره »شرطه الخمیس» یعنی یاران قسم خورده علی(ع) بودند، بی بصیرتی را عامل مهمی در انحراف خواص دانست.
حاج منصور ارضی که غیبت دو ساله اش در مراسم های بیت رهبری حاشیه ساز شده بود، دلتنگی اش را اینگونه ابراز کرد
«این صاحبان کرم و جود و مغفرت/ مارا در این حسینیه مهمان نمی کنند» 
وی در ادامه با ا شاره به هتک حرمت های اخیر اینگونه ادامه داد که: 
«تا پرچم حسین روی بام خانه هاست/ باور کنید حمله به ایران نمی کنند 
یاد شهید یاد ولایت می آورد/ بیهوده نیست یاد شهیدان نمی کنند 
با نهضت حسینی دوران مخالفند/ حفظ حریم پیر جماران نمی کنند 
عکس امام نه، دل مردم دو پاره شد/ آیا حیا از این همه احسان نمی کنند؟ 
این گردبادها که به غیرت درآمده/ تسلیم رهبرند که توفان نمی کنند 
ای رهبرا به پای دفاع از حریمتان/ مردم دریغ از سر و از جان نمی کنند»
 
حسین سازور نیز در پایان مراسم در ابیاتی که به صورت حماسی قرائت می کرد و با استقبال شدید حاضران همراه بود از خجالت جریان فتنه درآمد!
«با اجانب کاسه لیسی تا به کی؟ / فتنه های انگلیسی تا به کی؟» 
در شب دوم مراسم، حضور سید حسن خمینی پس از حرف و حدیث های فراوانی که درباره او منتشر شده بود، جالب توجه بود. به طوری که بسیاری از سایت های خبری، تصاویر حضور وی در مراسم مذکور را در زمره اخبار مهم خود مخابره کردند. 
در شب دوم، آیت الله علم الهدی امام جمعه مشهد ضمن تبیین ریزش های انقلاب به عنوان عبرت و رویش های آن به عنوان تجربه، «مقام ولایت» را محور ریزش ها و رویش ها در اسلام دانست. 
محمدرضا طاهری نیز به ذکر مصایب اهل بیت پرداخت. وی نیز در مقدمه اشعار خود ضمن ابراز انزجار از یزیدیان زمان اینگونه خواند: 
«آری به رغم فتنه ها دل ما حسینی است/ آیینه حسین در اینجا خمینی است 
مردی که آشناست به محراب جان ما/ تصویر او نمی رود از قاب جان ما 
مردم همیشه عاقبت شب به خیر نیست/ امروز روز «طلحه» و روز «زبیر» نیست 
گاهی هوای نفس نفس گیر می شود/ آزاده ای دوباره به زنجیر می شود 
گاهی هوس خیال شب و روز می شود/ ملک دو روزه آش دهن سوز می شود 
آمد حسین تا شب ما را سحر کند/ ما را ز فتنه های زمانه خبر کند 
آمد حسین تا پر از احساس او شویم/ تا نافذالبصیره چو عباس او شویم» 

مراسم شب عاشورای حسینی در محضر رهبر معظم انقلاب با سخنرانی آیت الله سیداحمد خاتمی و مدیحه سرایی حاج مهدی میردامادی و حاج سعید حدادیان برگزار شد. 
امام جمعه موقت تهران، «حمایت از دین» به قرائت رسول اکرم (ص) و امیرالمومنین (ع) را شاه بیت شعارهای عاشورا دانست و انگیزه طرح قرائت های مختلف از دین را به حاشیه راندن قرائت ناب آن دانست. 
وی با اشاره به وجود قرائت های مختلف از «خط امام» در جامعه افزود: ما قرائتی از خط امام(ره) را درست می دانیم که مفسرش مقام معظم رهبری باشند... دفاع از دین با دفاع از ولایت گره خورده است. 
سپس حدادیان که اشعارش با تکبیرها و ابراز احساسات مکرر مردم قطع می شد، با این ابیات اشاره ای به مسائل روز کشور داشت: 
«با دشمنان خویشیم دمادم در جنگ/ او با دم تیغ آمده ما با دل تنگ 
ما رود مدامیم بگویید به تیغ/ ما شیشه عطریم بگویید به سنگ 
موجیم که بی اذن تلاطم نکنیم/ مستیم ز سیب و رو به گندم نکنیم 
والله که تا ماه ولا می تابد/ ما در شب فتنه نام خود گم نکنیم 

¤¤¤ 
وقتش رسیده یزید پلید را/ همچون زبان زینب کبری تشر شوم 
بر چشم دشمنان قسم خورده علی/ مانند تیر آمده ام کارگر شوم 
مرد خدا به غیر شهادت هنر نداشت / وقتش رسیده که اهل هنر شوم»

کنار هم نشستن احمدی نژاد و قالیباف و خوش و بش مختصر آن دو با هم را نیز می توان از حاشیه های این شب به شمار آورد. 
مراسم شام غریبان شهدای عاشورا به روال سال های گذشته با سخنرانی حجت الاسلام شیخ حسین انصاریان و ذکر مصیبت توسط حاج محمود کریمی برگزار شد. 
آخرین شب مراسم عزاداری در حسینیه امام خمینی (ره) در شب شهادت حضرت سیدالساجدین (ع) با سخنرانی حجت الاسلام شیخ کاظم صدیقی و ذکر مصیبت حاج علی انسانی برگزار شد. امام جمعه موقت تهران قدرت طلبی و ثروت طلبی را دو عامل انحراف خواص دانست و افزود: کسانی که هیچ نداشته و به برکت انقلاب به آلاف و الوف رسیدند، الان در مقابل انقلاب ایستاده اند. 
وی استقبال پرشور جوانان به ویژه دانشگاهیان از معنویت و از بین رفتن مظاهر فساد را بخشی از برکات ولایت و حکومت دینی دانست و افزود: این کار از مرجعیت ساخته نیست، بلکه کار ولایت است. 
حاج علی انسانی در حالی مدیحه سرایی خود را آغاز کرد که شعارهای پی درپی جمعیت در دفاع از ولایت اجازه شروع سخن به او نمی داد. 
این ذاکر اهل بیت (علیهم السلام) نیز با این شعر خواجه شیراز به فتنه گران اشاره کرد که: 
با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی / تا بی خبر بمیرد در عین خودپرستی 
آن روز دیده بودم این «فتنه ها» که برخاست / کز سرکشی زمانی با ما نمی نشستی 
در حلقه مغانم دوش آن صنم چه خوش گفت / با کافران چه کارت گر بت نمی پرستی؟! 

این شاعر اهل بیت یک شب پس از هتک حرمت عاشورای حسینی توسط خط نفاق، در میان استقبال حاضران اینگونه سرود: 
دست های سینه زن ها پرچم است/ هرچه پرچم پیش این پرچم خم است 
دست ها را برکشد تا آسمان/ در کفش دارد مفاتیح جنان 
سینه زن یعنی بسیجی حسین/ جان فدای رهبر و پیر خمین 
یعنی از راه یزیدی انزجار/ انزجار آبستن صد انفجار 
سینه یعنی ما یزیدی نیستیم/ سینه یعنی ما حسینی زیستیم 

عدم حضور هاشمی رفسنجانی و بیشتر چهره های برجسته اصلاح طلب در مراسم امسال به چشم می آمد. البته برخی از چهره های این جریان نظیر سیدمحمود دعایی در مراسم حضور یافته بودند.

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ ] [ ۱:۳۸ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

مردم هنوز آینه تکثیر می کنند        
        هر فتنه ای که هست به زنجیر می کنند
جایی برای فتنه گران، پاک و امن نیست
        نتوان دگر به فتنه گری ها نشست و زیست
قزوین ما به عامل بیگانه پشت کرد
        سوی کسی که ضد ولی بوده مشت کرد
فریاد زد که شیخ تو بیگانه ای برو
        رنگ دروغ بسته به این خانه ای برو
ای شیخ بی چراغ که بی پیر آمدی
        در بند نفس و فتنه به زنجیر آمدی
دارالعباده` است نه جای منافقان
        مینو در است شهر شهیدان و عاشقان
ای شیخ بی چراغ به اصلاح خود بکوش
        نابود می شوی ز دغلکاری سروش
چون گاو شاخ دار به ما حمله می کند
        بنگر که گاو با گل و ریحان چه می کند؟
جایی برای نخبه نادان نداشتیم
        او را به خاک برده و آنجا گذاشتیم
نخبه کسی بود که ولی باور است و بس
        با خلق دل شکسته ما یاور است و بس


[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ ] [ ۱:٢٥ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

خدا گفت به دنیایتان می اورم تا عاشق شوید.

ازمون تان تنها همین است:عشق.

و هر که عاشق تر امد نزدیکتر است.

پس نزدیکتر ایید.

نزدیکتر.

عشق کمند من است.

کمندی که شما را پیش من می اورد.کمندم را بگیرید.

و لیلی کمند خدا را گرفت.

خدا گفت:عشق فرصت گفتگوست.گفتگو با من.با من گفتگو کنید.

و لیلی تمام کلمه هایش را به خدا داد.لیلی هم صحبت خدا شد.

خدا گفت:عشق همان نام من است که مشتی خاک را بدل به نور می کند.

ولیلی مشتی نور شد در دستان خداوند

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ ] [ ۱:٢٦ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]



اللهم انّی اسئلک یا من لطفه خفی و ایادیه باسطة لا تنقضی اسئلک بلطفک الخفی الذی ما لطفت به لعبد الا کفی ان ترینی مولای علی بن ابیطالب علیه السلام فی منامی.

البته می توان بجای کلمه علی بن ابیطالب علیه السلام اسماء سایر ائمه را ذکر کرد. برای خواب دیدن هر یک از ائمه کسیکه دو رکعت نماز بعد از نماز عشاء با هر سوره ای که می خواهد بخواند و بعد این دعا را صد مرتبه بخواند پیغبر اکرم و یا هر یک از ائمه اطهار را که بخواهد در خواب خواهد دید.

بسم الله الرّحمن الرّحیم یا نور النور یا مدبر الامور بلغ منّی روح محمد و ارواح آل محمد تحیة و سلاماً.

http://www.mahdiehtehran.ir/detailnews.asp?id=157

 

 

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ ] [ ۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

دعای فرج و گشایش امور 
ملا محمود عراقی (ره) در کتاب دارالسّلام می فرماید: 
« سال 1266، با امام جمعه تبریز، حاج میرزا باقر تبریزی(ره)، در تهران بودم و در خانه آقا مهدی ملک التجار تبریزی منزل داشتیم.
 من مهمان امام جمعه بودم؛ ولی ایشان به خاطر این که از طرف شاه اجازه نداشت به تبریز مراجعت کند و با من هم انسی داشت، مرا نزد خود نگه داشت و مخارج خورد و خوراکم را می داد. 
من هم چون فکر نمی کردم مسافرت طول بکشد، تهیه ندیده بودم و به همین جهت از نظر مخارج جانبی از قبیل حمام و امثال اینها در فشار بودم و چون کسی را هم نمی شناختم، نمی توانستم قرض بگیرم. 
روزی در میان تالار حیاط، با امام جمعه نشسته بودم. برای استراحت و نماز برخاستم و به اتاقی که در بالای شاه نشین تالار واقع است، رفتم و مشغول خواندن نماز ظهر و عصر شدم. بعد از نماز، در طاقچه اتاق کتابی دیدم. آن را برداشته و گشودم دیدم ترجمه جلد سیزدهم بحارالانوار است که در احوالات حضرت حجت علیه السلام می باشد.

 وقتی نظر کردم، قضیه ابی البغل کاتب در باب معجزات آن حضرت را دیده و خواندم. بعد از خواندن قضیه با خود گفتم: با این حالت و شدتی که دارم، خوب است این عمل را تجربه نمایم. برخاستم، نماز و دعا و سجده را بجا آوردم و از خدای متعال برای خود فرج را طلب کردم. بعد هم از غرفه پایین آمدم و در تالار نزد امام جمعه نشستم.

ناگاه مردی از در وارد شد و نامه ای به دست ایشان داد و دستمال سفیدی جلویش گذاشت. وقتی نامه را خواند آن را با دستمال به من داد و گفت: اینها مال تو می باشد. ملاحظه کردم دیدم آقا علی اصغر تاجر تبریزی، که در سرای امیر تجارتخانه داشت، بیست تومان پول در دستمال گذاشته و در نامه ای به امام جمعه نوشته که این را به فلانی بدهید. 
وقتی خوب دقت کردم، دیدم که از زمان تمام شدن دعا و استغاثه من، تا زمان ورود نامه و دستمال، بیشتر از آن که کسی از سرای امیر بیست تومان بشمارد و نامه ای بنویسد و به این جا بفرستد، وقت نگذشته بود. 
جریان را که دیدم تعجب کردم و سبحان الله گویان خندیدم. امام جمعه از علت تعجب من پرسید. 
واقعه را برای او نقل کردم. گفت: سبحان الله پس من هم برای فرج خود این کار را انجام دهم. 
گفتم: زود برخیز. او هم برخاست و به همان اتاق رفت. نماز ظهر و عصر را خواند و بعد از نماز، عمل مذکور را انجام داد. خیلی نگذشت؛ امیری را که سبب احضار او به تهران شده بود، ذلیل و معزول کرده و به کاشان فرستادند و شاه به عنوان عذرخواهی نزد امام جمعه آمد و ایشان را با احترام به تبریز برگردانید. 
بعد از آن، این عمل را ذخیره کردم و در مواقع شدت و حاجت به کار می بردم و آثار سریع و غریبی مشاهده می نمودم.

از جمله این که: 
« سالی در نجف اشرف مرض وبای شدیدی آمد بعضی از مردم را هلاک و بعضی دیگر را مضطرب کرده بود. وقتی این وضع را دیدم از دروازه کوچک شهر نجف بیرون رفتم و در خارج دروازه، این عمل را تنها بجا آوردم و رفع وبا را از خدا خواستم. 
روز بعد به آشنایان خبر دادم که وبا رفع شد. گفتند: از کجا می گویی؟ 
گفتم: دلیلش را نمی گویم؛ اما تحقیق کنید، اگر از دیشب به بعد کسی مبتلا نشده باشد، راست است. 
گفتند: فلان و فلان امشب وبا گرفته اند. 
گفتم: نباید این طور باشد؛ بلکه باید پیش از ظهر دیروز و قبل از آن بوده باشد. 
وقتی تحقیق نمودند همان طور بود که من گفته بودم و بعد از آن، دیگر مرض در آن سال دیده نشد و مردم آسوده شدند؛ ولی علت را ندانستند. 
و نیز مکرر اتفاق افتاده است که برادرانی را در شدت دیده ام و به این عمل واداشته ام و آنها سریعاً به فرج رسیده اند. حتی یک روز در منزل یکی از برادران بودم. آن جا بر شدت و مشکلاتش مطلع شدم.

این عمل را به او تعلیم نموده، به منزل آمدم. بعد از مدتی صدای در بلند شد دیدم همان مرد است و می گوید: از برکت دعای فرج، برای من فرجی حاصل شد و پولی رسید تو هم هر قدر لازم داری بردار. 
گفتم: من از برکت این عمل به چیزی احتیاج ندارم؛ اما بگو ببینم جریان چیست؟
گفت: من بعد از رفتن تو، به حرم آقا امیرالمومنین علیه السلام مشرف شدم و این عمل را بجا آوردم. وقتی بیرون آمدم، در میان ایوان مطهر کسی به من برخورد و آن قدری که نیاز داشتم در دست من پول نهاد و رفت. 
خلاصه من از این عمل آثار سریعی دیده ام اما در غیر موارد حاجت و اضطرار به کسی نداده و به کار نبرده ام؛ زیرا از اینکه آن بزرگوار عجل الله تعالی فرجه الشریف این دعا را دعای فرج نامیده اند، معلوم می شود که در وقت فشار و شدت اثر می نماید. »

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ ] [ ۱:٠٦ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

یاری اندر کـس نـمی‌بینیم یاران را چـه شد
دوسـتی کی آخر آمد دوستداران راچه شد
آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاسـت
خون چـکید از شاخ گل بادبهاران را چـه شد 
صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاسـت
عـندلیبان را چـه پیش آمد هزاران را چـه شد
لعـلی از کان مروت برنیامد سال‌هاسـت
تابـش خورشید و سعی باد و باران را چـه شد
زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت
کـس ندارد ذوق مستی میگساران را چـه شد 
کـس نـمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی
حـق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد
شـهر یاران بود و خاک مـهربانان این دیار
مـهربانی کی سر آمد شـهریاران را چـه شد
گوی توفیق و کرامـت در میان افـکـنده‌اند
کـس بـه میدان در نمی‌آید سواران را چه شد

 

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢٤ ] [ ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

چند رباعی مهدوی

نه شرم و حیا، نه عار داریم از تو

امّا گِله بی‌شمار داریم از تو
ما منتظر تو نیستیم آقاجان
تنها همه «انتظار» داریم از تو...!

هر روز به دنبال جوابی دیگر
هر روز کشیده‌ام عذابی دیگر
هر شب به هوای دیدنت از خوابی
آسیمه دویده‌ام به خوابی دیگر

ای عشق! بیا که سینه‌هامان شد چاک
«این النّبأ العظیم؟»، گشتیم هلاک
چشمی که تو را ندیده باشد کور است
خون شد دل ما، «متی ترانا و نراک»

در تاک مگر شراب پنهان نشده؟
در غنچه مگر گُلاب پنهان نشده؟
ای بی‌خبران که مُنکر صبح شدید
در شب مگر آفتاب پنهان نشده؟

یک عمر تو زخم‌های ما را بستی
هر روز کشیدی به سرِ ما دستی
شعبان که به نیمه می‌رسد آقاجان!
ما تازه به یادمان می‌آید هستی!

این ماه که چون چراغ تو می‌سوزد
عمری‌ست که در فراق تو می‌سوزد
خورشید که هر روز تو را می‌بیند
در آتش اشتیاق تو می‌سوزد

ای اصل امید! بیم‌ها را دریاب
بابای همه! یتیم‌ها را دریاب
هر چند خدا خودش کریم است، آقا!
لطفی کن و یاکریم‌ها را دریاب

شد بسته در هر دو جهان، از بس که...
خشکید زمین و آسمان، از بس که...
بد نیست اگر کمی خجالت بکشیم
خون شد دل صاحب‌الزّمان، از بس که...؟!

درسی که مرور می‌کنی، عاشوراست
هر جا که عبور می‌کنی، عاشوراست
ای وارث زخم‌های هفتاد و دو تن
روزی که ظهور می‌کنی، عاشوراست
جلیل صفربیگی

منبع:ماهنامه موعود

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢۳ ] [ ٥:٤٥ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

واقع نگری در انتقاد، تکلیف مداری در اقدام


نویسنده: محمود لطیفی


شرح وصیت نامه ی امام خمینی قدس سره 

متن وصیت نامه ی امام راحل:

«اینجانب هیچ گاه نگفته و نمی گویم که امروز در این جمهوری به اسلام بزرگ با همه ی ابعادش عمل می شود، و اشخاصی از روی جهالت و عقده و بی انضباطی برخلاف مقررات اسلام عمل نمی کنند؛ لکن عرض می کنم که قوه ی مقننه و قضاییه و اجراییه با زحمات جان فرسا کوشش در اسلامی کردن این کشور می کنند، و ملت ده ها میلیونی نیز طرفدار و مددکار آنان هستند؛ و اگر این اقلیت اشکال تراش و کارشکن به کمک بشتابند، تحقق این آمال آسان تر و سریع تر خواهد بود. و اگر خدای نخواسته اینان به خود نیایند، چون توده ی میلیونی بیدار شده و متوجه مسایل است و در صحنه حاضر است، آمال انسانی اسلامی به خواست خداوند متعال جامه ی عمل به طور چشم گیر خواهد پوشید، و کج روان و اشکال تراشان در مقابل این سیل خروشان نخواهند توانست مقاومت کنند».

The image “http://www.myup.ir/files/amfmv5akzphyjruakzz7.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

 


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۱٠/٢۳ ] [ ٥:٤٢ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]


 
 
«کوعمار»ها؟ 

علیرضا لطفی (حامد اصفهانی) - یادشان رفته غدیر آن نسل بد کردارها پشت پیغمبر شکست از مکر یار غارها آتش این فتنه را برخانه ی مولا زدند کشته شد محسن ز نار و سرخی مسمارها شد علی خانه نشین فتنه انگیزان...

  
یادشان رفته غدیر آن نسل بد کردارها
 
 پشت پیغمبر شکست از مکر یار غارها
  
 
آتش این فتنه را برخانه ی مولا زدند
 
کشته شد محسن ز نار و سرخی مسمارها
  
 
شد علی خانه نشین فتنه انگیزان قوم
 
فاطمه زد ناله ها بین در و دیوارها
  
 
شد جمل برپا و جنگ نهروان و هم صفین
 
تا علی درماند از اجرای عدل و کارها
  
 
قاسطین و ناکثین و مارقین در  صحنه اند
 
گو کجایند بوذر و مقداد و هم تمارها؟!
 
  
جنگ نرم قاسطین سبز پوش اجنبی
 
اشعری ها در سقوط از دام این مکارها
  
 
فتنه ی آخر زمان و مارقین و قاسطین
 
بین زبیر و طلحه و این جمع دنیا دارها
 
  
بانگ بردارید یاران ولیّ مسلمین
 
بانگ هل من ناصر است این بانگ «کوعمار»ها
  
 
کو کمیل و میثم و سلمان پاک ای یاوران
 
فتنه را رسوا کنید در کوچه و بازارها
  
 
گر بصیرت باشد و صبر و جوانمردی ما
 
کی حسین تنها شود در حلقه ی کفتارها؟
  
 
حامدم لبیک گوی رهبرم سید علی
 
جان من گردد فدای تارمویش بارها
  
 
علیرضا لطفی (حامد اصفهانی) 22/10/88 
/1001/ 

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢۳ ] [ ٥:٢٠ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

خدای مهربونم

تنها تمنای من از دریای مهرت

تنها خواهش من از وسعت بخشندگی ات

تنها نیاز من از بیکرانگی قدرتت

این است که

بهترین ها را در لحظه لحظه زندگی ام

 به من هدیه کنی

و بگذار تا طعم آرامش و عشق را

 برای همیشه بچشم

خدای مهربانم

برای هر آنچه که به من عطا کردی

 شکرو سپاس بی نهایت مرا بپذیر 

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢۳ ] [ ٤:٤٧ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

دوروز مانده به پایان جهان تازه فهمید که هیچ زندگی نکرده است .

 

تقویمش پر شده بود و تنها دوروز خط نخورده باقی مانده بود . پریشان

 

شده و آشفته وعصبانی نزد خدا رفت تا روزهای بیشتری از خدا بگیرد . داد

 

 زد وبیراه گفت خدا سکوت کرد . آسمان و زمین را به هم ریخت خدا

 

سکوت کرد . جیغ زد و جار و جنجال راه انداخت . خدا سکوت کرد . به پرو

 

پای فرشته و انسان پیچید خدا سکوت کرد کفرگفت و سجاده دور انداخت

 

خدا سکوت کرد دلش گرفت و گریست و به سجاده افتاد و خدا را

 

سکوتش را شکست و گفت عزیزم اما یکروز دیگر هم رفت . تمام روز را

 

به بد وبیراه و جارو جنجال از دست دادی تنها یک روز دیگر باقی است بیا و

 

لااقل این یک روز را زندگی کن . لابه لای هق هقش گفت : اما با یکروز ...

 

چکار میتوان کرد ... خدا گفت : آنکس که لذت یکروز زیستن را تجربه کند

 

گوئی که هزار سال زیسته است و آنکه امروزش را در نمیابد هزار سال هم

 

به کارش نمی آید . و آنگاه سهم یک روز زندگی را در دستانش ریخت و

 

گفت حالا برو و زندگی کن . او مات و مبهوت به زندگی نگاه کرد که در

 

گودی دستانش میدرخشید . اما ترسید حرکت کند میترسید راه برود

 

میترسید زندگی  از لای انگشتانش بریزد . قدری ایستاد ... بعد با خودش

 

گفت : وقتی فردائی ندارم نگه داشتن این زندگی چه فایده ای دارد . بگذار

 

این یک مشت زندگی را هم مصرف کنم آنوقت شروع بدویدن کرد .

 

زندگی را به سرو رویش پاشید زندگی را نوشید و زندگی را بوئید و چنان به

 

وجد آمد که دید میتواندپا روی خورشید بگذارد میتواند ... او در آن یکروز

 

آسمانخراشی بنا نکرد زمینی را مالک نشد مقامی را بدست نیاورد اما در

 

همان یکروز دست بر پوست درخت کشید روی چمن خوابید کفشدوزی را

 

تماشا کرد سرش را بالا گرفت و ابرها را دید و به آنهائیکه نمیشتناختنش

 

سلام کرد و برای آنها که دوستش نداشتند از ته دل دعا کرد او در همان

 

یکروز آشتی کرد و خندید و سبک شد لذت برد و سرشار شد و بخشید

 

عاشق شد و عبور کرد و تمام شد .

 

او در همان روز زندگی کرد اما فرشته ها در تقویم خدا نوشتند امروز او در

 

گذشت کسی که هزار سال زیسته بود.

[ ۱۳۸۸/۱٠/٢۳ ] [ ٤:٤٥ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

سلام به شما دوستان امروز در سایت رجا یه عکس جالبی دیدم

گفتم بذارم تا شما هم ببینین

 

 

نظر آیت الله صانعی در سال ۱۳۶۸ درباره ی حضرت آقا

The image “http://www.myup.ir/files/amfmv5akzphyjruakzz7.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

 


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۱٠/٢۱ ] [ ٤:۳٦ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

این هم مطلب بسیار بسیار جالب خلقت زن

لطفا بخونید بسار جالب است

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.

فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد : چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟ 

 

 The image “http://www.myup.ir/files/amfmv5akzphyjruakzz7.gif” cannot be displayed, because it contains errors.


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۱٠/۱٩ ] [ ۱٠:٥٤ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]


· سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیس زیبایی نخواهد شد از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته تندیسی زیباست.

· فراموش کن چیزی را که نمی توانی بدست آوری و بدست بیاور چیزی را که نمی توانی فراموش کنی.

· سریع ترین راه دریافت عشق بخشیدن آن به دیگران است.

· آرزوهاتو یه جا یاداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری دیروز آرزوشو کردی.

· برای انسانهای بزرگ بن بست وجود ندارد . زیر آنها بر این باورند که یا راهی خواهیم یافت یا راهی خواهیم ساخت .

· در نبرد میان انسانهای سخت و روزهای سخت این انسانهای سخت هستند که میمانند نه روزهای سخت.

[ ۱۳۸۸/۱٠/۱٩ ] [ ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

ده چیز که خداوند در مورد آن ها از تو سوال نمی کند

 

 


1.خداوند از تو نخواهد پرسید که چه اتومبیلی سوار می شدی، بلکه از تو خواهدپرسید که چندنفر را که وسیله نقلیه نداشتند به مقصد رساندی؟

 


The image “http://www.myup.ir/files/amfmv5akzphyjruakzz7.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

 



ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۱٠/۱٩ ] [ ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

مسلمانان در امریکا


 

مسلمانان آمریکا  به یکی از مهمترین اقلیت‌های ایالات متحده  تبدیل شده‌اند.


The image “http://www.myup.ir/files/amfmv5akzphyjruakzz7.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

 


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۱٠/۱٩ ] [ ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

رنجش

روزی سقراط حکیم مردی را دید که خیلی ناراحت و متآثر است.

علت ناراحتی اش را پرسید.

مرد پاسخ داد:  در راه که می آمدم یکی از آشنایان را دیدم.سلام کردم.

جواب نداد و با بی اعتنایی و خود خواهی گذشت و رفت و من از این طرز رفتار او خیلی رنجیدم.

سقراط گفت: چرا رنجیدی؟

مرد با تعجب گفت: خوب معلوم است که چنین رفتاری ناراحت کننده است.

سقراط پرسید: اگر درراه کسی را می دیدی که به زمین افتاده و از درد و بیماری به خود می پیچد آیا از دست او دلخور و رنجیده می شدی؟

مرد گفت: مسلم است که هرگز دلخور نمی شدم .آدم از بیمار بودن کسی دلخور نمی شود.

سقراط پرسید: به جای دلخوری چه احساسی می یافتی و چه می کردی؟

مرد جواب داد: احساس دلسوزی و شفقت و سعی می کردم طبیب یا دارویی به او برسانم.


سقراط گفت: همه این کارها را به خاطر آن می کردی که او را بیمار می دانستی 

آیا انسان تنها جسمش بیمارمی شود؟

و آیا کسی که رفتارش نا درست است روانش بیمار نیست؟

اگر کسی فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدی از او دیده نمی شود؟

بیماری فکری و روان نامش غفلت است

و باید به جای دلخوری و رنجش نسبت به کسی که بدی می کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد

و به او طبیب روح و داروی جان رساند.

پس از دست هیچ کس دلخور مشو و کینه به دل مگیر

و آرامش خود را هرگز از دست مده


بدان که هروقت کسی بدی می کند

در آن لحظه بیماراست

[ ۱۳۸۸/۱٠/۱٧ ] [ ۱٠:٠٧ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

- خدا همانی است که ما میخواهیم ، کاش ما هم همانی بودیم که خدا میخواست . . .

- بدان که بزرگی ، و بزرگی تو از خداست . . .

- امده ایم که با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم ، نه اینکه به هر قیمتی زندگی کنیم . . .

- به ارزش نگاه دوست هنگامی پی میبری که در بند دشمنان خود باشی . . .

- آنکه از دشمن داشتن میترسد ، هرگز دوست واقعی نخواهد داشت . . .


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۱٠/۱٧ ] [ ٤:٢۱ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

از هنگامی که خداوند مشغول خلق کردن زن بود، شش روز می گذشت.

 

فرشته ای ظاهر شد و عرض کرد:چرا این همه وقت صرف این یکی می فرمایید ؟

 

خداوند پاسخ داد:دستور کار او را دیده ای ؟

 

او باید کاملا” قابل شستشو باشد، اما پلاستیکی نباشد.

 

باید دویست قطعه متحرک داشته باشد، که همگی قابل جایگزینی باشند.

 

باید بتواند با خوردن قهوه تلخ بدون شکر و غذای شب مانده کار کند.

 

باید دامنی داشته باشد که همزمان دو بچه را در خودش جا دهد و وقتی از جایش بلند شد ناپدید شود.

 

 

بوسه ای داشته باشد که بتواند همه دردها را، از زانوی خراشیده گرفته تا قلب شکسته، درمان کند.

 

و شش جفت دست داشته باشد.

 

فرشته از شنیدن این همه مبهوت شد.

 

گفت:شش جفت دست ؟ امکان ندارد ؟

 

خداوند پاسخ داد:فقط دست ها نیستند. مادرها باید سه جفت چشم هم داشته باشند.

 

-این ترتیب، این می شود یک الگوی متعارف برای آنها.

 

خداوند سری تکان داد و فرمود:بله.

 

یک جفت برای وقتی که از بچه هایش می پرسد که چه کار می کنید،از پشت در بسته هم بتواند ببیندشان.

 

یک جفت باید پشت سرش داشته باشد که آنچه را لازم است بفهمد !!

 

و جفت سوم همین جا روی صورتش است که وقتی به بچه خطاکارش نگاه کند،بتواند بدون کلام به او بگوید او را می فهمد و دوستش دارد.

 

فرشته سعی کرد جلوی خدا را بگیرد.

 

این همه کار برای یک روز خیلی زیاد است. باشد فردا تمامش بفرمایید .

 

خداوند فرمود:نمی شود !!

 

چیزی نمانده تا کار خلق این مخلوقی را که این همه به من نزدیک است،تمام کنم.

 

از این پس می تواند هنگام بیماری، خودش را درمان کند، یک خانواده را با یک قرص نان سیر کند و یک بچه پنج سال را وادار کند دوش بگیرد.

 

فرشته نزدیک شد و به زن دست زد.

 

اما ای خداوند، او را خیلی نرم آفریدی .

 

بله نرم است، اما او را سخت هم آفریده ام. تصورش را هم نمی توانی بکنی که تا چه حد می تواند تحمل کند و زحمت بکشد.

 

فرشته پرسید:فکر هم می تواند بکند ؟

 

خداوند پاسخ داد:نه تنها فکر می کند، بلکه قوه استدلال و مذاکره هم دارد.

 

آن گاه فرشته متوجه چیزی شد و به گونه زن دست زد.

 

ای وای، مثل اینکه این نمونه نشتی دارد. به شما گفتم که در این یکی زیادی مواد مصرف کرده اید.

 

خداوند مخالفت کرد:آن که نشتی نیست، اشک است.

 

فرشته پرسید:اشک دیگر چیست ؟

 

خداوند گفت:اشک وسیله ای است برای ابراز شادی، اندوه، درد، نا امیدی،تنهایی، سوگ و غرورش.

 

فرشته متاثر شد.

 

شما نابغه اید ای خداوند، شما فکر همه چیز را کرده اید، چون زن ها واقعا” حیرت انگیزند.

 

زن ها قدرتی دارند که مردان را متحیر می کنند.

 

همواره بچه ها را به دندان می کشند.

 

سختی ها را بهتر تحمل می کنند.

 

بار زندگی را به دوش می کشند،

 

ولی شادی، عشق و لذت به فضای خانه می پراکنند.

 

وقتی می خواهند جیغ بزنند، با لبخند می زنند.

 

وقتی می خواهند گریه کنند، آواز می خوانند.

 

وقتی خوشحالند گریه می کنند.

 

و وقتی عصبانی اند می خندند.

 

برای آنچه باور دارند می جنگند.

 

در مقابل بی عدالتی می ایستند.

 

وقتی مطمئن اند راه حل دیگری وجود دارد، نه نمی پذیرند.

 

بدون کفش نو سر می کنند، که بچه هایشان کفش نو داشته باشند.

 

برای همراهی یک دوست مضطرب، با او به دکتر می روند.

 

بدون قید و شرط دوست می دارند.

 

وقتی بچه هایشان به موفقیتی دست پیدا می کنند گریه می کنند و و قتی دوستانشان پاداش می گیرند، می خندند.

 

در مرگ یک دوست، دل شان می شکند.

 

در از دست دادن یکی از اعضای خانواده اندوهگین می شوند،

 

با اینحال وقتی می بینند همه از پا افتاده اند، قوی، پابرجا می مانند.

 

آنها می رانند، می پرند، راه می روند، می دوند که نشانتان بدهند چه قدر برایشان مهم هستید.

 

قلب زن است که جهان را به چرخش در می آورد

 

زن ها در هر اندازه و رنگ و شکلی موجودند می دانند که بغل کردن و بوسیدن می تواند هر دل شکسته ای را التیام بخشد

 

کار زن ها بیش از بچه به دنیا آوردن است، آنها شادی و امید به ارمغان می آورند. آنها شفقت و فکر نو می بخشند

 

زن ها چیزهای زیادی برای گفتن و برای بخشیدن دارند

 

خداوند گفت:این مخلوق عظیم فقط یک عیب دارد

 

فرشته پرسید:چه عیبی ؟

 

خداوند گفت:قدر خودش را نمی داند

[ ۱۳۸۸/۱٠/۱٥ ] [ ٩:٥٤ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

 سلام بر حسین(ع) و بر کلامی که از لبهای خشکیده اش جاری شد 

 
 
 

Image















مجموعه 280 بسم الله الرحمن الرحیم، خطالی تقدیم به کاربران عزیز

 


 دانلود مجموعه بسم الله الرحمن الرحیم (خطاطی)  (حجم : 25 مگابایت)

 پسورد:  www.yasinmedia.com

 

[ ۱۳۸۸/۱٠/۱۱ ] [ ٧:۳٢ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

الگوی یاران امام مهدی (ع)

به قلم: سکینه خانی

یکی از نیازهای اساسی منتظران در عصر غیبت، لزوم برخورداری از الگوهای عملی، در مسیر خودسازی و نیز همراهی و مساعدت امام معصوم است، کسانی که توانسته باشند در عرصه عمل، برای تحقق اهداف و آرمان‌های امام خود، جان فشانی کنند و نمونه‌های روشنی در طریق اطاعت و سرسپردگی باشند و به راستی، چه کسانی شایسته‌تر از یاران امام حسین علیه السلام؟!

برگرفته از سایت منتظران مهدی به آدرس 

http://montazeranemahdi.com/?cont=166


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/۱٠/۱۱ ] [ ٧:۳٠ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

پاسخ به یک شبهه ...

 

معنای انتظار امام زمان چیست؟ آیا به معنای سکوت و بی تفاوتی در برابر ظلم و فساد است؟

پاسخ: ما هر شب، منتظر طلوع خورشید فردا هستیم، اما معنای انتظار خورشید این نیست که دست روی دست بگذاریم و تا صبح در تاریکی به سر بریم، بلکه هر کس اتاق خود را روشن می کند.
ما در زمستان منتظر فرا رسیدن تابستان هستیم، ولی این انتظار تابستان به آن معنا نیست که در زمستان بلرزیم و اتاق خود را گرم نکنیم.
در زمان غیبت امام زمان نیز باید به مقدار توان خود با ظلم مبارزه کنیم و در صدد اصلاح خود و جامعه برآییم.
در روایات می خوانیم: بهترین عمل، انتظار آمدن حضرت مهدی(عج) است.
براساس این حدیث انتظار، حالت نیست، بلکه عمل است :"افضل اعمال" 
بنابراین منتظران واقعی، باید اهل عمل باشند. 
منتظران مصلح، خود باید صالح باشند ، کسی که منتظر مهمان است در خانه آرام نمی نشیند.
وظیفه ی مردم در زمان غیبت، خودسازی و امر به معروف و دعوت به حق و آگاه سازی دیگران است.

[ ۱۳۸۸/۱٠/۱۱ ] [ ٧:٢۳ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]
[ ۱۳۸۸/۱٠/۸ ] [ ٧:٢۸ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

http://www.ido.ir/myhtml/article/1386/m12/13861207071.jpg

زندگینامه امام حسین ( علیه السلام )
از ولادت حسین بن على (ع ) که در سال چهارم هجرت بود تا رحلت رسول الله (ص ) که شش سال و چند ماه بعد اتفاق افتاد, مردم از اظهار محبت و لطفى که پیامبر راستین اسلام (ص ) درباره حسین (ع ) ابراز میداشت , به بزرگوارى و مقام شامخ پیشواى سوم آگاه شدند. سلمان فارسى میگوید: دیدم که رسول خدا (ص ) حسین (ع ) را بر زانوى خویش نهاده او را می بوسید ومی فرمود: تو بزرگوار و پسر بزرگوار و پدر بزرگوارانى , تو امام و پسر امام و پدر امامان هستى , تو حجت خدا و پسر حجت خدا و پدر حجتهاى خدایى که نه نفرند و خاتم ایشان, قائم ایشان (امام زمان عج ) میباشد.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/٩/٢٧ ] [ ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

عید غدیر خم
«غدیر» در زبان عربی به معنی گودال و «خم» نام محلی نزدیک منطقة «جحفه» است. که در آن روزگار چشمه‌ای روان و درختانی کهنسال داشت. به دلیل موقعیت سوق الجیشی «غدیر خم» حاجیان شهرها و سرزمین‌های مختلف عربستان پس از انجام مناسک حج و هنگام بازگشت به شهر و دیارشان در این منطقه از هم جدا می شدند. آنچه نام این محل را در تاریخ اسلام مهم و به یادماندنی کرده است به سال دهم هجری و تصمیم  پیامبر اسلام (ص) برای زیارت خانه خدا و به جا آوردن مراسم حج و اعلام ایشان مبنی بر اینکه امسال آخرین حج ایشان خواهد بود، برمی‌گردد. لذا مردم شهرها و مناطق مختلف عربستان به وسیله قاصدانی از این امر مطلع شدند.
در پی این فراخوان پیامبر اسلام(ص) با اجتماع عظیمی از مردم، مدینه را به قصد مکه ترک فرمودند. اجتماع باشکوهی از مسلمانان آن سال در مراسم حج شرکت کردند؛ که آن سال حجه الوداع پیامبر(ص) بود. پس از پایان مراسم حج پیامبر(ص) دستور دادند که حجاج باید حرکت کنند تا در غدیر خم حاضر باشند. همچنین پیامبر به 12 هزار نفر از حجاج یمن – که مسیرشان متفاوت بود – دستور دادند همراه حجاج به غدیر خم بیایند. در مسیر بازگشت حجاج، جبرئیل بر پیامبر وارد و این آیه را نازل کرد: «هان! ای پیامبر! آنچه را که از سوی پروردگارت به تو نازل شده است تبلیغ کن و اگر چنان نکنی پیام رسالت را انجام نداده ای و خداوند تو را از مردم حفظ می فرماید.» ( سوره مائده، آیه 67 ) 
در پی ابلاغ این دستور پیامبر دستور توقف کاروان حجاج را در منطقه غدیر خم دادند و امر فرمودند کسانی که جلوتر هستند بازگردند و کسانی که عقب مانده اند به اجتماع حجاج در غدیر خم برسند. اجتماعی که تعداد آن را بین نود تا صد و بیست هزار نفر ذکر کرده‌اند. پیامبر اسلام (ص) در آن روز گرم سوزان بر بالای منبری از جهاز شتران در حالی که حضرت علی (ع) در کنار ایشان قرار داشت خطبه ای ایراد فرمودند. پیامبر(ص) در این خطبه با ستایش و حمد خدا شروع و حدیث ثقلین را بیان فرمودند سپس در حالی که دست حضرت علی (ع) را بلند نمودند تا همه مردم ایشان را درکنار رسول خدا مشاهده نمایند، از مردم پرسیدند: «ای مردم آیا من از خود شما بر شما اولی و مقدم‌ نیستم؟» مردم پاسخ دادند: «بله ای رسول خدا.» حضرت در ادامه فرمودند: « خداوند ولی من است و من ولی مؤمنین هستم و من نسبت به آنان از خودشان اولی و مقدم می باشم.» آنگاه فرمودند: «پس هر کس که من مولای او هستم علی مولای اوست.» سه بار این جمله را بیان کردند و فرمودند: « خداوندا، دوست بدار و سرپرستی کن، هر کسی که علی را دوست و سرپرست خود بداند و دشمن بدار هر کسی که او را دشمن دارد و یاری نما هر کسی که او را یاری می نماید و به حال خود رها کن، هر کس که او را وا می گذارد.» پس خطاب به حجاج فرمودند: «ای مردم حاضرین به غایبین این پیام را برسانند.» هنوز اجتماع متفرق نشده بود که بار دیگر جبرئیل بر پیامبر وارد و این آیه را نازل کرد: «امروز دین شما را به کمال رساندم و نعمتم را بر شما تمام کردم و دین اسلام را بر شما پسندیدم.» ( سوره مائده، آیه 3 ) 
سپس پیامبر دستور داد که مردم با حضرت علی (ع) بیعت کنند. مردم دسته دسته به خیمه پیامبر(ص) که حضرت علی (ع)  در آن بود وارد و با حضرت علی(ع) بیعت کردند و به ایشان تبریک می‌گفتند. ابوبکر، عمر، طلحه و زبیر جزو اولین بیعت کنندگان بودند و عمر، خطاب به حضرت علی (ع) گفت: «بر تو گوارا باد ای پسر ابی طالب، تو مولای من و مولای هر مرد و زن با ایمان گشتی.» مراسم بیعت با حضرت علی (ع) سه روز به طول انجامید. حسان بن ثابت انصاری در آن روز دربارة این انتخاب و امامت و جانشینی حضرت علی (ع) ابیاتی را سرود. 
حدیث غدیر توسط 110 تن از صحابه مثل ابوبکر، عمر، عثمان، عمار یاسر، ام سلمه، ابوهریره، سلمان، زبیر، زیدبن ارقم، ابوذر، عباس بن عبدالمطلب، جابر عبدالله انصاری و 83 تن از تابعین مثل سعید بن جبیر و عمربن عبدالعزیز نقل شده است. پس از تابعین نیز 360 تن از محدثان، حدیث غدیررا در آثار خویش نقل نموده اند که سه تن از آنان صاحبان «صحاح سته» ( ششگانه ) هستند. 
علمای شیعه همگی غدیر را حدیثی متواتر دانسته اند. مورخی مثل یعقوبی که اولین کتاب تاریخ عمومی را در جهان اسلام نوشته نیز واقعه غدیر را ذکر کرده است. همچنین مورخانی مثل محمد بن جریر طبری، ابن اثیر، سیوطی، شهرستانی، ابونعیم اصفهانی این واقعه را بیان کرده اند و حتی برخی از آنان کتاب های مستقل در باب غدیر تألیف کرده‌اند مثل «الولایه فی طرق حدیث الغدیر»  اثر محمد بن جریر طبری. 
عید غدیر خم بزرگترین عید در نزد ائمه (ع) و شیعیان آنان بوده است و در طول تاریخ همواره آن را گرامی داشته‌اند. 
«در کتاب ثوب الاعمال شیخ صدوق باسندش به حسن بن راشد آمده که گفته است: به امام صادق (ع) گفتم: آیا برای مؤمنان عید دیگری جز جمعه و فطر و قربان وجود دارد؟ فرمودند: آری. روزی و عیدی که از همه بزرگتر است و آن روزی است که امیر المؤمنین علی (ع) را بر پا داشتند و رسول خدا (ص) پیمان ولایت او را بر عهده زن و مرد مسلمان در محل غدیر خم نهاد، پرسیدم کدام روز هفته بوده است؟ فرمودند: روز در سال ها تغییر می کند، آن روز، روز هجدهم ذی الحجه است....»

 


منابع:
1- قرآن
2- دایره المعارف تشیع، جلد ششم، تهران: نشر شهید محبی، 1376.
3- دشتی، محمد، جایگاه غدیر، قم: مؤسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمؤمنین (ع)، 1380.  
4- دوانی،علی، غدیر خم: حدیث ولایت، تهران: نشر مطهر، 1383.
5- رضوانی، علی اصغر، غدیر شناسی و پاسخ به شبهات، قم: مسجد مقدس صاحب الزمان ( جمکران )، 1384

[ ۱۳۸۸/٩/۱۳ ] [ ٩:٤٧ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]


عید غدیر خم -بزرگترین عید آل محمد بر شما مبارک
دوستای من بازم سلام عید همگی مبارک باشه 

عید غدیر، عید الله اکبر و عید آل محمد و ارزشمندترین و والاترین عید اسلامى‏است. هیچ روزى در طول سال، فرخنده ‏تر و مبارک‏ تر از این روز مقدس نزد شیعیان اهل‏ بیت نیست. امام صادق سلام الله ‏علیه مى‏فرماید:


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/٩/۱۳ ] [ ٩:٤٢ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]


عید غدیر خم -بزرگترین عید آل محمد بر شما مبارک
دوستای من بازم سلام عید همگی مبارک باشه 

عید غدیر، عید الله اکبر و عید آل محمد و ارزشمندترین و والاترین عید اسلامى‏است. هیچ روزى در طول سال، فرخنده ‏تر و مبارک‏ تر از این روز مقدس نزد شیعیان اهل‏ بیت نیست. امام صادق سلام الله ‏علیه مى‏فرماید:


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/٩/۱۳ ] [ ٩:٤٢ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

 

دردنیای بچه ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم برنده هست ولی در دنیای بزرگتر ها هر کی زودتر بگه دوستت دارم بازنده است

تنها جانوران و دیوانگان هستند که رقابت در زندگی شان وجود ندارد

هیچ چیز تغییر نمی کند این ما هستیم که دگرگون می شویم

اگر از پایان گرفتن غم هایت نا امید شده ای به خاطر بیاور که زیباترین صبحی را که تا بحال تجربه کرده ای مدیون صبرت در برابر سیاه ترین شبی هستی که هیچ دلیلی برای تمام شدن نمی یافت

هیچ کس نباید شب به بستر برود قبل از اینکه از خود بپرسد امروز چه کرده ام که لیاقت داشته باشم فردا هم زنده بمانم

 

با سنگهایی که در سر راهت میگذارند هم میتوانی چیز قشنگی برای خود بسازی

برای لذت بردن از زندگی کافیه کمی احمق باشی "شکسپیر

انسان هم میتونه دایره باشه هم یه خط راست. انتخاب با خودت است. تا ابد دور خودت بچرخی یا تا بی نهایت ادامه بدی

ما چه دیر میفهمیم که زندگی همان روزهایی بودکه زود سپری شدنش را آرزو میکردیم

اگر زندگی یک پرتقال در دستاتتان نهاد، آن را پوست بکنید و به دنبال دوستی باشید تا با او قسمت کنید
آنچه باعث غرق شدن میشود در آب فرو رفتن نیست بلکه زیر آب ماندن است

اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد

تو آسمون همیشه از یه ارتفاعی به بعد دیگه هیچ ابری وجود نداره، پس هر وقت آسمون دلت ابری شد، با ابرها نجنگ، فقط اوج بگیر 

عاشق و آزاده باشید در سایه پروردگار

 

[ ۱۳۸۸/٩/۱۳ ] [ ٩:۳٩ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

در دستانم دو جعبه دارم که خدا به من داده است .خدا به من گفت: "غصه هایت را درون جعبه سیاه بگذار و شادی هایت را درون جعبه طلایی 

.به حرف خدا گوش کردم 

.شادی ها و غصه هایم را درون جعبه ها می گذاشتم 

جعبه طلایی روز به روز سنگین تر می شد و جعبه سیاه روز به روز سبک تر 

روزی از روی کنجکاوی جعبه سیاه را باز کردم تا علت را بفهمم. در کمال ناباوری دیدم که ته جعبه سیاه سوراخ است و غصه هایم از آن بیرون می ریزد. با تعجب رو به خدا کردم و گفتم : خدایا ، چرا این جعبه ها را به من دادی ؟ و چرا ته جعبه سیاه سوراخ است؟ 

و خدا تا لبخند دلنشینی جواب داد :ای بنده ی من ، جعبه طلائی را به تو دادم تا لحظه های شاد زندگیت را بشماری و جعبه سیاه را دادم تا تلخی های زندگیت را دور بریزی و همیشه با شادی هایت شاد زندگی کنی

 

 

[ ۱۳۸۸/٩/۱۳ ] [ ٩:۳۱ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

بدترین انسانها از نگاه علی (ع)

مقاله حاضر شرح و تفسیر خطبه 102 نهج البلاغه است که در آن به شرح اوصاف بدترین بندگان خدای متعال از منظر امیرمؤمنان می پردازد. انسان های محروم از الطاف، توجه، عنایت و کمک الهی، گرفتار گمراهی و انحراف از حق هستند.


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/٩/٥ ] [ ۸:٢٥ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

 

مداحی شهادت امام باقر (ع) با صدای حاج منصور ارضی

 

نوحه اشک شیعه چلچراغ یاد او  در سوگ شهادت امام باقر (ع)

با صدای حاج منصور ارضی

 

 مداحی شهادت امام باقر (ع) با صدای حاج منصور ارضی - downloadpersian.mihanblog.com


دانلود مداحی شهادت امام باقر در ادامه مطلب

 

 

دانلود نوحه در سوگ شهادت حضرت امام باقر (ع)


   

[ ۱۳۸۸/٩/٤ ] [ ۱٠:٥٥ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

 

به نام خدای مھربان

نو بگوییم و نو بیندیشیم

علت موفق بودن

عاشق کار بودن است

عاشق کار خویش باش موفقیت حتمی است .قدرت عشق نه آن می کند که بتوان گفت .

« عادت کھنه را به ھم بزنیم »

یادگیری :

خلق و تعمیم ایده ھای مفید

آموزش :

کنار گذاشتن روش ھای قدیم و اتخاذ روش ھای جدید

نظارت :

                           راھنمایی ، 

                                               برای اصلاح و بھبود مستمر فرایندھا« حرف نشنیده ای به ھم بزنیم »

بھره برداری از فرصت ھا یا گشودن گره ھا ؟

بھترین افراد را به کار بھره برداری از فرصت ھا بگماریم تا گشودن گره ھا

باریک شویم روی فرصت ھا به جای دشواری ھا

در سازمان دانش محورتمام رده ھای سازمان دارای مھارت تصمیم گیری خوب و سرنوشت ساز ھستند .

و تازه جویی ، جسارت و خردمندی ، راز توسعه یافتگی است .

اما

انجام یک کار ، به تکرار ، و داشتنِ انتظارِ نتیجه ھای متفاوت ، حماقت است (انیشتین)

مدیریت : داشتنِ توان ، دانش ، بینش و روش است . (تدبر)

و ز باران کمی بیاموزیم که بباریم و حرف کم بزنیم . (مجتبی کاشانی)


[ ۱۳۸۸/٩/٤ ] [ ٧:۳۱ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]
[ ۱۳۸۸/٩/٤ ] [ ٧:۳٠ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

شهادت امام محمد باقر(ع) را بر تمامی شیعیان جهان تسلیت می گوییم.

 

[ ۱۳۸۸/٩/٤ ] [ ٧:٢۸ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

10 راه ساده برای آرامش بخشیدن به زندگی


زندگی در بهترین حالت خود، آشفته و پرهرج و مرج است. همه ما همیشه در عجله هستیم، چند کار را به طور همزمان انجام می دهیم و سعی می کنیم برای همه آدم ها همه کار بکنیم و ندرتاً وقت کافی برای خودمان می گذاریم. همه ما در جستجوی آرامشیم اما معمولاً آنچه که لازمه دستیابی به آن است را انجام نمی دهیم و دنبال راه هایی برای به دست آوردن آرامش می رویم که فقط هرج و مرج زندگیمان را بیشتر می کنند.

در این مقاله راه های ساده ای برای ایجاد آرامش در زندگی به شما پیشنهاد می کنیم:

1) بدانید که کنترل هیچ چیز در دنیا به جز خودتان در دست کسی نیست. خودتان تنها چیزی هستید که کنترل کامل روی آن دارید. وقتی این مسئله را درک کنید، و براساس آن دیدگاه و عملکردهایتان را تغییر دهید، زندگیتان بیش از پیش آرام خواهد شد. وقتی سعی می کنید آدم های دیگر یا موقعیت هایی که فرای کنترل شماست را کنترل کنید، فقط زمانتان را هدر می دهید و بر آشفتگی زندگیتان اضافه می کنید.


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/٩/٢ ] [ ۳:٢٢ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]
"خروش وبلاگی "صعده "
نسل کشی در "صعده " و سکوت‌ بلاگرها

خبرگزاری فارس: راه‌اندازی کوره‌های آدم سوزی برای مسلمان صعده یمن متاسفانه حقیقتی است که رسانه‌ها‌ در پوشش آن تاکنون اهمال کرده‌اند.

خروش وبلاگی "صعده"/ هولوکاست "صعده" و سکوت‌ بلاگرها

*کاربران سرویس "فضای مجازی " خبرگزاری فارس می‌توانند مکاتبات خود را از طریق پست الکترونیکی cyber@farsnews.ir انجام دهند.

 


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/٩/۱ ] [ ۱٠:۱٢ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

نگویی ما در رعایت حال شما کوتاهی نمی کنیم و یاد شما را از خاطر نبرده ایم.

 

"سرورمن" , ما هم گاهی به رسم دلتنگی به چشم های خورشید زول میزنیم و برای آمدنت دعا میکنیم , نشانش گرد اشکهایی است که گهگاه روی لبخند های چروک خورده تان می نشیند.

ما تمام غصه های دلمان را جمع کردیم برای توضیح ؟

" می دانمت " از دستمان چه رنجی میکشی , ببخش

دست خودمان نیست اگر یادمان میرود ما نسبت به شما بی تفاوتیم.

خلاصه آقا خسته ایم از این گونه فضیلتها, دلمان رسیده وچیزی نمانده که از درخت زندگی بیفتیم.

" ای نوازنده نا پیدای آهنگ زندگی "

کــــــــــــــی مــــــــــیایی !!!؟

[ ۱۳۸۸/٩/۱ ] [ ٥:٠٩ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

 

heaven.jpg

روزی یک مرد روحانی با فرشته مکالمه ای داشت:

  دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ فرشته او را به سمت دو در هدایت کرد و یکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت،

درست در وسط اتاق یک میز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن یک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور میز نشسته بودند بسیار لاغر مردنی و مریض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند،

 

بقیه در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
[ ۱۳۸۸/٩/۱ ] [ ٥:٠۱ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

 

برای تو می نویسم 

برای تو می نویسم...برای تو! که میدانی در دل من چه می گذرد و چه آشوبی برپاست.

از روی تو خجالت زده ام. چون با تو عهد کرده بودم خطا نکنم و گوش به فرمان تو باشم.

قول داده بودم اشرف مخلوقاتت باقی بمانم. یادم نرفته که تو خوبی را در حق من به حد اعلا رساندی. تو بودی که مرا در بدن مادرم پرورش داده و پس از زمانی به این دنیا رهنمون ساختی. تو بودی که به من یاد دادی چگونه از سینه مادرم مایعی را که برای تغذیه من قرار داده بودی بخورم. و باز تو بودی که راه رفتن، تکلم، خواندن و نوشتن و ... رابه من آموختی. در حق این بنده مرحمت کرده و نور ایمان و محبت به بهترین بندگانت را در دلم به ودیعه نهادی.

به من آموختی که با تو حرف بزنم و چقدر شیرین است این نجوای بین بنده و ارباب.

اما من در قبال این همه لطفت چه کردم؟ آیا توانستم شکر این همه نعمت را که از شمارشش عاجزم، برآیم؟

خودم جواب را می دانم...روشن است که من نسبت به اداء دین ناتوانم...و تو مثل همیشه خوبی و باز مانند قبل این بنده غافلت را از کرم بی پایانت محروم نمی کنی...

خدای من میدانم چقدر مرا دوست داری... خودت فرمودی: اگر بندگان من می دانستند من جقدر آنها را دوست دارم ، هر آینه از شوق جان می دادند...

من هم دوستت دارم و خیلی از اوقات شبانه روز را به تو فکر می کنم. مهربان من! زندگی ام را مدیون توام. نفس هایم را که بالا و پائین می روند از تو می دانم...

از تو عاجزانه طلب می کنم محبتت را در دلم بیش از پیش قرار دهی و برایم آن چیزی را مقدر کنی که برای بهترین بندگانت قرار داده ای...

به من نیروئی عطا کن تا سپاسگزار نعمت های بی حد و حصارت  باشم...

خیلی دوستت دارم...این محبت را از من نگیر.

مراقبم باش...

 

[ ۱۳۸۸/٩/۱ ] [ ۳:۳۸ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

لبخندسلام دوستان اگر دیر لینک شدید یا هنوز لینک نشده اید معذرت میخواهملبخند

چون نظرات وبلاگم و پرشین بلاگ دچار مشکل شده

دل شکستهو کاری هم نمیتوانم انجام بدهمدل شکسته

[ ۱۳۸۸/۸/۳٠ ] [ ۱٢:٢٤ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]



  • مالک باشگاه وستهام انگلیس یک ایرانی مقیم انگلیس به نام (کیا جورابچیان) می باشد .


  • ادامه مطلب
    [ ۱۳۸۸/٩/٢ ] [ ۱:٠۳ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

     

    ولادت زینب کبری سلام الله علیها


     

    برای دیدن بقیه عکس ها (در سایز بزرگ) به ادامه مطلب بروید


    ادامه مطلب
    [ ۱۳۸۸/۸/۱٩ ] [ ۳:۱٦ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

     

    http://dohagallery.com/data/media/10/ramadan1.jpg

     

                     

     

                                   

    فضیلت ماه رمضان

    رمضان ، ماهی است که در آن قرآن فرو فرستاده شده است ؛ [ کتابی ] که مردم را راهنما و[ در بر دارنده ] نشانه های آشکار هدایت ومیزان تشخیص حق از باطل است .  سوره مبارکه بقره آیه 185

    درهای آسمان در شب اول ماه رمضان گشوده می شود وتا آخرین شب این ماه بسته نمی شود.   پیامبر اکرم (ص)

    بدبخت واقعی کسی است که  این ماه را پشت سر گذارد و گناهانش آمرزیده نشود .     پیامبر اکرم (ص)

    رمضان ، رمضان نامیده شد ؛ زیرا گناهان را می سو زاند .       پیامبر اکرم (ص)

    خداوند ماه رمضان را میدان مسابقه ای برای آفریدگان خود قرار داده تا با طاعتش برای خشنودی او از یکدیگر پیشی گیرند .  امام حسن (ع )

    [ ۱۳۸۸/٥/٢٩ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

     

    Ya-Mahdi.jpg (400×375)

     

    - چه جمعه‌ها که یک به یک غروب شد نیامدی                                           چه بغض‌ها که در گلو رسوب شد نیامدی

    خلیل آتشین سخن؛ تبر به دوش بت شکن                                                خدای ما دوباره سنگ و چوب شد نیامدی

     

    - تمام طول هفته را به انتظار جمعه‌ام                                                      دوباره صبح، ظهر، نه غروب شد نیامدی

     

    - وعده‏ دیدار نزدیک است ‏یاران مژده باد                                                    روز وصلش می‏رسد، ایام هجران می‏رود

     

    - دامن پر از ستاره کنم شب ز اشک چشم                                              چون بنگرم به ماه و کنم یاد روی تو

     

    - محض یار مهربان آن مونس و آرام جان                                                   ناله از دل سر دهم وز هجر او اشکم روان

     

    - کوری اگر ز عیسی چشمش بشد سلامت                                          بر جمله درد عالم مهدی بود شفایی  

     

    - ای منتظر، غمگین مباش قدری تحمل بیشتر                                       گردی به پا شد از افق گویا سواری می‌رسد

     

    - آقا!

    قنوت سبز نمازم به التماس در آمد                                                        چه می‌شود که مرا خیری از دعای تو باشد

     

    - بخوان دعای فرج را به یاد خیمه سبز                                                   که آخرین گل سرخ از همه خبر دارد

     

    - ما معتقدیم که عشق سر خواهد زد                                                  بر پشت ستم کسی تیر خواهد زد

     

    - مهدی جان!

    سئوالی ساده دارم از حضورت                                                            من آیا زنده‌ام وقت ظهورت 

    اگر که آمدی من رفته بودم                                                                 اسیر سال و ماه و هفته بودم 

    دعایم کن دوباره جان بگیرم                                                                بیایم در رکاب تو بمیرم

     

    - بر چهره پر ز نور مهدی صلوات                                                         بر جان و دل صبور مهدی صلوات

    تا امر فرج شود مهیا بفرست                                                            بهر فرج و ظهور مهدی صلوات

     

    - آقا بیا به خاطر باران ظهور کن                                                          ما را از این هوای سراسیمه دور کن

    وقتی برای بدرقه عشق می‌روی                                                    از کوچه‌های خسته ما هم عبور کن

     

    - سر راهت در انتظارم                                                                    برده هجرت صبر و قرارم

    جز ظهورت ای گل زهرا                                                                  به خدا حاجتی ندارم

     

     

    - سوگند به هر چهارده آیه نور                                                        سوگند به زخم‌های سرشار غرور

    آخر شب سرد ما سحر می‌گردد                                                   مهدی به میان شیعه برمی‌گردد

     

    - اگر که آمدی من رفته بودم                                                          اسیر سال و ماه و هفته بودم

    دعایم کن دوباره جان بگیرم                                                            بیایم در رکاب تو بمیرم

     

    - هنوزم انتظارم انتظار است                                                         هنوزم دل به سینه بی قرار است  

     هنوزم خواب می‌بینم به شبها                                                     همان مردی که بر اسبی سوار است   

     همان مردی که آید جمعه روزی                                                   و این پایان خوب انتظار است

     

    - اگر از منتظرانت بودم                                                                 چون دیده نرگس نگرانت بودم

    با این همه رو سیاهی  و سنگدلی                                              ای کاش که از همسفرانت بودم

     

     - سلام ای انتظــار انتظـــارم                                                      سلام ای رهبر و ای یادگارم

      سلامم بر تو ای فرزند زهرا                                                       سلامم بر تو ای نـــاجی دنیا

     

    - این دیده نیست قابل دیدار روی تو                                             چشمی دگر بده تا تماشا کنم تو را

     

     

    - امشب ز کَرَم حق گُهرى داد به نرجس                                      وز برج ولایت قمرى داد به نرجس

      خوش باش که حق بال و پرى داد به نرجس                               برخیز که زیبا پسرى داد به نرجس

     

    - بر منتظرین مژده بده منتظر آمد                                              از مهد بقا مهدى ثانى عشر آمد

     

     

    - سپیده خواهد آمد                                                                 یاس نرگس خواهد آمد              

    گر تکانی بدهیم بر دلمان                                                         مهدی صاحب زمان، خواهد آمد

     

    - کاش می‌شد واژه‌ها را شست و انتظار را تفسیر کرد ولی افسوس ...

     

    - آقا جان! حیف نیست ماه شب چهارده پشت ابرهای تیره و پاره پاره پنهان بماند؟ حیف نیست دیده را شوق وصال باشد ولی فروغ دیده نباشد؟!

     

    - به امید روزی که متن تمام پیامک‌ها یک جمله باشد و آن: مهدی آمد.

     

    - کجایى اى همیشه پیدا از پس ابرهاى غیبت؟

     

    - مهدی جان!

    به روسیاهی‌مان نگاه نکن و به دستهایمان که خالی و گنهکارند، قلبمان را ببین که هر روز، صبح و شام تو را می‌خوانند.

     

    - تو خواهى آمد و یاس‏ها و نیلوفرهاى «سرکش‏» را به دعوت خواهى خواند و حضور تو تسلاى دل یاس‏هاى کبود خواهد بود.

     

    - مهدی جان بیا و دنیاى دل را به بوى خوش فطرت پر کن. دل‏هایى که همواره در سرزمین نیمه شب تو را مى‏خوانند و به عشق تو در آسمان مکاشفه پرواز مى‏کنند.

     

     

    [ ۱۳۸۸/٥/۱٥ ] [ ۱٢:٢٦ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

     

    حضرت علی اکبر(ع) فرزند ابی عبدالله الحسین(ع) بنا به روایتی در یازدهم شعبان، سال 43 قمری در مدینه منوره دیده به جهان گشود.

    پدر گرامی اش امام حسین بن علی بن ابی طالب(ع) و مادر محترمه اش لیلی بنت ابی مرّه بن عروه بن مسعود ثقفی است. مادر لیلی، میمونه دختر ابی سفیان و از طایفه بنی امیه می باشد.

    بدین لحاظ، حضرت علی اکبر(ع) به سه طایفه معروف و مهم عرب پیوند پیدا کرده است.

    از جانب پدر به طایفه خوش نام و شریف بنی هاشم و به بزرگانی چون پیامبراسلام(ص)، حضرت فاطمه زهرا(س)، امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) و امام حسین(ع) و از جانب مادر به دو طایفه بنی امیه و ثقیف و افرادی چون عروه بن مسعود ثقفی، ابی سفیان، معاویه بن ابی سفیان و ام حبیبه همسر رسول خدا(ص) ارتباط فامیلی و خویشاوندی پیدا نمود. به همین جهت وی مورد احترام و اطمینان کامل طوایف مزبور و اهالی مدینه بود. ابوالفرج اصفهانی از مغیره روایت کرد: روزی معاویه بن ابی سفیان به اطرافیان و هم نشینان خود گفت: به نظر شما سزاوارترین و شایسته ترین فرد امت به امر خلافت کی است؟ اطرافیان گفتند: جز تو کسی را سزاوارتر به امر خلافت نمی شناسیم! معاویه گفت: این چنین نیست. بلکه سزاوارترین فرد برای خلافت، علی بن الحسین(ع) است که جدّش رسول خدا(ص) می باشد و در وی شجاعت و دلیری بنی هاشم، سخاوت بنی امیه و فخر و فخامت ثقیف تبلور یافته است.

    درباره شخصیت علی اکبر(ع) گفته شد، که وی جوانی خوش چهره، زیبا، خوش زبان و دلیر بود و از جهت سیرت و خلق و خوی و صباحت رخسار، شبیه ترین مردم به پیامبراکرم(ص) بود و شجاعت و رزمندگی را از جدش علی بن ابی طالب(ع) به ارث برده و جامع کمالات، محامد و محاسن بود.

    بنا به نقل ابوالفرج اصفهانی، آن حضرت در عصر خلافت عثمان بن عفان (سومین خلیفه راشدین) دیده به جهان گشود. این قول مبتنی بر این است که وی به هنگام شهادت بیست و پنج ساله بود.

    بنابراین، وی در مکتب جدش امام علی بن ابی طالب(ع) و در دامن مهرانگیز پدرش امام حسین(ع) در مدینه و کوفه تربیت و رشد و کمال یافت.

    امام حسین(ع) در تربیت وی و آموزش قرآن و معارف اسلامی و اطلاعات سیاسی و اجتماعی به آن جناب تلاش بلیغی به عمل آورد و از وی یک انسان کامل و نمونه ساخت و شگفتی همگان، از جمله دشمنانشان را برانگیخت.

    به هر روی، علی اکبر(ع) در ماجرای عاشورا حضور فعال داشت و در تمام حالات در کنار پدرش امام حسین(ع) بود و با دشمنانش به سختی مبارزه می کرد.

    گفتنی است، با این که حضرت علی اکبر(ع) به سه طایفه معروف عرب پیوند و خویشاوندی داشته است، با این حال در روز عاشورا و به هنگام نبرد با سپاهیان یزید، هیچ اشاره ای به انتسابش به بنی امیه و ثقیف نکرد، بلکه هاشمی بودن و انتساب به اهل بیت(ع) را افتخار خویش دانست و در رجزی چنین سرود:

    أنا عَلی بن الحسین بن عَلی نحن و بیت الله اَولی بِالنبیّ

    أضرِبکُم بِالسّیف حتّی یَنثنی ضَربَ غُلامٍ هاشمیّ عَلَویّ

    وَلا یَزالُ الْیَومَ اَحْمی عَن أبی تَاللهِ لا یَحکُمُ فینا ابنُ الدّعی

    وی نخستین شهید بنی هاشم در روز عاشورا بود و در زیارت شهدای معروفه نیز آمده است: السَّلامُ علیکَ یا اوّل قتیلٍ مِن نَسل خَیْر سلیل.

    علی اکبر(ع) در نبرد روز عاشورا دویست تن از سپاه عمر بن سعد را در دو مرحله به هلاکت رسانید و سرانجام مرّه بن منقذ عبدی بر فرق مبارکش ضربتی زد و او را به شدت زخمی نمود. آن گاه سایر دشمنان، جرأت و جسارت پیدا کرده و به آن حضرت هجوم آوردند و وی را آماج تیغ شمشیر و نوک نیزه ها نمودند و مظلومانه به شهادتش رسانیدند.

    امام حسین(ع) در شهادتش بسیار اندوهناک و متأثر گردید و در فراقش فراوان گریست و هنگامی که سر خونین اش را در بغل گرفت، فرمود: عَلَی الدّنیا بعدک العفا.

    در مورد سنّ شریف وی به هنگام شهادت، اختلاف است. برخی می گویند هجده ساله، برخی می گویند نوزده ساله و عده ای هم می گویند بیست و پنج ساله بود.

    اما از این که وی از امام زین العابدین(ع)، فرزند دیگر امام حسین(ع) بزرگتر یا کوچک تر بود، اتفاقی میان مورخان و سیره نگاران نیست. ولی روایتی از امام زین العابدین(ع) نقل شد که دلالت دارد بر این که وی از جهت سن کوچکتر از علی اکبر(ع) بود. آن حضرت فرمود: کان لی اخ یقال له علیّ، اکبر منّی قتله الناس …

     

     


    [ ۱۳۸۸/٥/۱۱ ] [ ۳:٢٦ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

                         

    [ ۱۳۸۸/٤/٢٦ ] [ ۳:٢۳ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

     

                                                            

    درود بر حضرت محمد ( ص ) پیامبر بزرگ انسانیت و شرافت

    یا مهدی (عج) ادرکنی

     

     

    موعود آسمانی ، خورشید مهربانی

    زمان زمان عجیبی است یار ما به کجاست

    دهد گواه دل من امام ما تنهاست

     

    زمان زمان نفاق و خیانت و پستی است

    اگر چه عصر ظهور محبت مولاست

     

    زهر زمان که گذشته وظیفه مشکلتر

    ولایت است غریب و غریبی اش پیداست

     

    هر آنچه می گذرد حفظ دین به خون دل است

    شهادت است که راه نجات از این غوغاست

     

    دعا کنید بیاید امام و صاحب ما

    هر آنکه گشت غلامش همیشه پا بر جاست

     

    بیا و باز کن این در که سخت محتاجیم

    ببین هنوز دل ما شکسته زهراست

     

    در امتحان ولایت مرا قبول نما

    شفاعت تو ز شیعه در این زمان زیباست

    [ ۱۳۸۸/٤/٢٦ ] [ ۳:٢۱ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

     

      اللهم عجل لولیک الفرج 

    گفتم سلام بر تو ای منجی سلامت

    گفتا سلام گفتی.ازما ببین کرامت

    گفتم که تاتوهستی بی غم بود دل من

    گفتا همیشه هستم.باما بکن رفاقت

    گفتم که ای گل من.من راتویار خوددان

    گفتااگر بخواهی یارت شوم به طاعت

    گفتم که عاشقانت دائم چگونه باشند؟

    گفتا به بندگی ویادآور قیامت

    گفتم چگونه از بد.خود را جدا سازم

    گفتابیا به سویم.از بدکنم رهایت

    گفتم که من ندارم حامی ویار مخلص

    گفتاکه من زهر کس.بهترکنم هدایت

    گفتم چگونه دانم بیراه وراه چون است؟

    گفتا بیا به سویم.من می کنم هدایت

     

    گر توقردادی مارا نمونه خود

     

     

     

     

     

    آن گه بدان که فردا.مامی کنیم شفاعت

     

    [ ۱۳۸۸/٤/٢٦ ] [ ۳:۱٩ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

     

     آخرین زندان امام، زندان سندى بن شاهک بود، که یک مرد غیر مسلمان بوده است. سندی از آن کسانى بود که هر چه به او دستور مى‏دادند، به شدت اجرا مى‏کرد. امام را در یک سیاهچال جای  دادند. بعد هم تلاش بسیار نمودند تا تبلیغ کنند که امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته است. نوشته‏اند که  یحیى برمکى براى این که پسرش فضل را تبرئه کرده باشد، به هارون قول داد که آن وظیفه‏اى را که دیگران انجام نداده‏اند خودش انجام دهد. وقتی سندى را دید او را شناسایی نمود و کشتن امام کاظم علیه السلام را از وی درخواست نمود، و البته او هم پذیرفت. یحیى زهر خطرناکى را فراهم کرد و در اختیار سندى قرار داد. او نیز زهر را آن را در خرمایى تعبیه نمود و خرما را به امام خوراند و بعد هم فوراً شهود را حاضر کردند؛ علماى شهر و قضات را دعوت نمودند، و حضرت را نیز در جلسه حاضر کردند و هارون گفت: ایهاالناس! ببینید این شیعه‏ها چه شایعاتى در مورد موسى بن جعفر رواج مى‏دهند  و مى‏گویند: موسى بن جعفر در زندان ناراحت است، موسى بن جعفر چنین و چنان است. ببینید او کاملاً سالم است. تا حرفش تمام شد حضرت فرمود: « دروغ مى‏گوید. همین الآن من مسموم شده ام و از عمر من دو سه روزى بیشتر باقى نمانده است.» اینجا تیرشان به سنگ خورد. به همین دلیل بعد از شهادت امام، پیکر مطهر ایشان را  در کنار جسر- پل-  بغداد نهادند، و مرتب مردم را مى‏آوردند که ببینید! آقا سالم است، عضوى از ایشان شکسته نیست، سرشان هم که بریده نیست، گلویشان هم که سیاه نیست. در نتیجه اعلام کنند که  ما امام را نکشته ایم، بلکه به اجل خودش از دنیا رفته است.

     

    « عروج در خلوت زندان »

     

    امام موسی بن جعفر (علیه السلام): عاقل به آن چه توانا نیست وعده ندهد و به آن چه که به خاطر امید به آن سرزنش شود دل نبندد و به کاری که بترسد در آن درماند، اقدام نکند.(1)

    سالی هارون الرشید (خلیفه عباسی) به قصد رفتن حج، ابتدا به مدینه طیبه آمد. چندی از آمدنش نگذشته بود که به اطرافیانش دستور داد، موسی بن جعفر (علیه السلام) را بگیرند. پس آن حضرت را که در مسجد بود، گرفتند و به نزد هارون بردند. او دو جایگاه و محمل را آماده کرد و آن حضرت را در حالی که به زنجیر بسته شده بود، در یکی از آن دو به صورتی قرار داد که نمایان نشود چه کسی در آن است. سپس یکی از آن محملها را به همراه عده‌ای سوار، به سوی کوفه فرستاد و دیگری را به سمت بصره. حضرت در محملی بود که به سمت بصره می‌رفت. در آن زمان عیسی فرماندار شهر بود و آن حضرت را در آنجا، به دست او سپردند.

    عیسی یک سال آن بزرگوار را در بصره زندانی نمود تا این که هارون نامه‌ای به او نوشت که آن حضرت را بکشد. عیسی برخی از نزدیکان و مشاورین خود را خواست و درباره‌ی کشتن آن حضرت با آنها مشورت کرد. آنان صلاح او را در این کار ندیده و به او گفتند که از کشتن موسی بن جعفر (علیه السلام) صرفنظر کند و از هارون بخواهد که او را از این کار معاف دارد. پس عیسی نامه‌ای به هارون نوشت که: چندی است موسی بن جعفر (علیه السلام) در زندان من به سر می‌برد و من در این مدت او را آزموده‌ام و دیده بانانی بر او گماشته‌ام، ولی هیچگاه دیده نشد به چیزی جز عبادت سرگرم باشد. فردی را گماردم تا هنگام دعای او گوش فرا دارد و بشنود در دعا چه می‌گوید، اما شنیده نشد بر تو و بر من نفرین کند و نام ما را به بدی ببرد و برای خود نیز جز به آمرزش و رحمت دعایی نمی‌کند. پس اکنون کسی را بفرست تا من موسی بن جعفر (علیه السلام) را به او بسپارم و گرنه رهایش خواهم کرد، زیرا من بیش از این نمی‌توانم او را در حبس نگه دارم.

    در همین خصوص از قول برخی از دیده‌بانانی که عیسی بر آن حضرت گماشته بود نقل شده که: آنها بسیار  می‌شنیدند که آن حضرت در دعای خود می‌گوید: "بار خدایا! تو می‌دانی که من جای خلوتی برای عبادت از تو خواسته بودم و تو چنین جایی برای من آماده کردی، پس سپاس از آن تو است."

    پس از آن هارون، امام موسی کاظم (علیه السلام) را به نزد فضل بن ربیع که یکی از وزیرانش بود فرستاد و به او دستور داد تا آن حضرت را بکشد، اما او نیز از انجام این کار، خودداری کرد. پس از او نوبت به فضل پسر یحیی رسید که او هم از کشتن امام کاظم (علیه السلام) سرباز زد. این بار هارون کار را به دست فردی داد که رحمی در دل نداشته باشد. فرستاده هارون به سوی بغداد آمد و سندی بن شاهک (رئیس شرطه بغداد و یهودی مذهب) را طلبید و به او دستور کشتن موسی بن جعفر (علیه السلام) را داد. سندی بن شاهک غذایی را به زهر آلوده کرد و آن را به داخل زندان، نزد موسی بن جعفر (علیه السلام) برد ... امام در اثر آن زهر سه روز به سختی بیمار شد و سرانجام پس از تحمل سالها رنج و مشقت زندان، در سخت‌ترین شرایط، مظلومانه به شهادت رسید.

     

    « برگرفته از کتاب ارشاد شیخ مفید، ترجمه و شرح سید هاشم رسولی محلاتی (با اندکی تغییر)

     

     

    [ ۱۳۸۸/٤/٢٦ ] [ ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

     

     


    رحلت امّ المصائب، دخت گرامی امیرالمؤمنین(ع)، قهرمان صبر و ایثار،

    مظهر حلم و استقامت، پیام‌رسان بزرگ کربلا و عاشورا،

    بانوی خورشیدهای دربند ، احیاگر حماسه جاوید کربلا،

    عمّه سادات، حضرت زینب کبری(سلام الله علیها)

    بر امام زمان(عج) و شما عزیزان تسلیت باد.


    سرّ نی در نینوا می‌ماند اگر زینب نبود

    کربلا در کربلا می‌ماند اگر زینب نبود

    چهره سرخ حقیقت بعد از آن توفان رنگ

    پشت ابری از ریا می‌ماند اگر زینب نبود

    چشمه فریاد مظلومیت لب تشنگان

    در کویر تفته جا می‌ماند اگر زینب نبود

    زخمه زخمی‌ترین فریاد در چنگ سکوت

    از طراز نعمه وا می‌ماند اگر زینب نبود

    در طلوع داغ اصغر، استخوان اشک سرخ

    در گلوی چشمها می‌ماند اگر زینب نبود

    ذوالجناح دادخواهی بی‌سوار و بی‌لگام

    در بیابانها رها می‌ماند اگر زینب نبود

    در عبور از بستر تاریخ، سیل انقلاب

    پشت کوه فتنه جا می‌ماند اگر زینب نبود

    و این هم «نرم افزار دویست داستان از فضائل حضرت زینب(س)»(ویژه تلفن همراه با فرمتjar ) تقدیم به دوستان عزیز. 

     

     

    [ ۱۳۸۸/٤/۱۸ ] [ ٤:٥٥ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]

     

    به نام خدا

     

     

    امروز جمعه دهم ماه رجب المرجب سالروز میلاد کسی است که سرنوشت بسیاری از شیعیان و دوستداران اهل بیت را تغییر داد .

    میلاد محمد بن علی امام جواد علیه السلام در حالی صورت گرفت که بسیاری از شیعیان امام رضا را متهم کرده بودند که ابتر است و فرزندی ندارد و البته این دامنه تهمت ها به موسی بر جعفر هم کشیده شد . اسماعیلیان که امامت امام کاظم را قبول نداشتند شبهات بسیاری وارد کردند که ایشان بر حق نیستند و نسل امامت در خاندان اسماعیل بن جعفر خواهد بود .

    تاریخ شاهد است که  همواره بر سادات و فرزندان اهل بیت تهمت ها و ظلم های بسیاری وارد شده است و هم اکنون هم این گونه تهمت ها ادامه دارد .

    میلاد امام جواد باطل کننده بسیاری از تهمت ها و نارواهایی بود که به فرزندان موسی بن جعفر زده شد ؛ تهمت هایی که بر موسی بن جعفر علیه السلام هم زده شد .

    امام جواد باعث سرور قلب علی بن موسی امام رضا شد . وجود این پسر نشاط بسیاری برای شیعیان واقعی بود  و قطعا نوید بخش روزهای سبزی که نبی مکرم اسلام بشارت داده بود .

     

     

    و امروز جمعه همچنان منتظر می مانیم برای رسیدن روزی که فرزندی از سادات قیام کند ، قیامی که برای امر به معروف و نهی از منکر است و برای احیای دین جدش !

    این انتظار تنها در گوشه ای نشستن و دعا خواندن نخواهد بود بلکه با بهره گرفتن از کتاب خدا و سیره ی پاکان باید شرایط را برای ظهور مصلح آخر الزمان آماده کنیم و با کردار و رفتار و گفتاری نیک .

    به امید رسیدن آن روز !

     

     

    به خون شهیدان گلگون کفن

    به شمعی که روشن کند انجمن

     

    به دریا به صحرا به هامون به مهر

    به الماسگون اختران سپهر

     

    که این شام آخر سحر می شود

    نهال امل بارور می شود

     

    گلستان شود روزی این شوره زار

    گل و لاله روید سر کوهسار

     

    سرآید یقین دوره ی بندگی

    شکوفا شود غنچه ی زندگی

    [ ۱۳۸۸/٤/۱٥ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]
    .: Weblog Themes By WeblogSkin :.
    درباره وبلاگ

    آخرين مطالب
    لینک دوستان
    موضوعات وب
    صفحات اختصاصی
    آرشيو مطالب
    بک لينک