پروانگی
قالب وبلاگ

احساس سوختن به تماشا نمی شود


آتش بگیر تا بدانی که چه می کشم

نخلی که شکسته ثمرش را مزنید
مرغی که زمین خورده پرش را مزنید

از ما که گذشت مادری را دیگر
در خانه به پیش چشم دختر مزنید

آهای مردم دنیا غم عالم همینه
دست مرد و ببندن زنش اینو ببینه

بابام خونه نشینه
بد غم حبیبه
دلم براش میسوزه
چقد بابام غریبه

مدینه یه پارچه اشکه
کوچه کوچه درد و داغه
مدینه یه پارچه آهه
روزگارمون سیاهه

ای خدا خودت میدونی
همسرم علی غریبه
بین یک مدینه دشمن
دلش اما پر شکیبه

غربت علی عجیبه
دستاشو توو خونه بستن
پیش چشماش پشت اون در
پهلوی منو شکستن

مرد جنگ بدر و خیبر
تنها و خونه نشینه
الهی تا زنده ام من
صورته منو نبینه

مرد جنگ بدر و خیبر
دستاشو توو کوچه بستن
پیش چشماش پشت اون در
پهلوی منو شکستن

دنبال حیدر می دوید
از سینه اش خون می چکید
شکر خدا زینب ندید

ستاره غریب من
رو خاک کوچه افتاده
پرنده غریب من
تنها توو لونه افتاده


[ ۱۳۸۸/۱۱/٧ ] [ ٦:٤٢ ‎ب.ظ ] [ زینب ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

آخرين مطالب
لینک دوستان
موضوعات وب
صفحات اختصاصی
آرشيو مطالب
بک لينک